گفتگو با کریستیان برومبرژه: درباره مستندهای انسان شناسی
گفتگو با کریستیان برومبرژه: درباره مستندهای انسان شناسی
کریستیان برومبرژه” بنابر آنچه خودش در مقاله اش با نام “فیلمهای انسان شناسی ؛ آمیزهای از حس نمایش و ادراک” آورده، مطرح بودن فیلمهای انسان شناسی را به مثابه ی مکمل کتاب دانسته است، چرا که هر سه فیلمی که او در آنها به عنوان نویسنده، مشاور یا کارگردان حضور داشته است، با کتابی همراه بوده است.
هرچند او از این که وی را متخصص سینمای انسان شناسی بدانند، پرهیز میکند. برومبرژه هم اکنون استاد انشگاه اکس آن پرروانس در جنوب فرانسه است.
زمانی که اسم شما به میان میآید، بلافاصله به یاد کارهایتان درباره ی شمال ایران و چند کاری که در زمینهی فوتبال دارید، میافتیم.
چون من در زمینهی موضوعهایی مثل گیلان تحقیق زیادی انجام دادهام، چندین کتاب و مقاله هم در این زمینه نوشتهام؛ درباره ی معماری سنتی، ساختار اجتماعی و فرهنگ مردم، تا این حد که به تدریج گیلانشناس شدم. زمانی هم به فوتبال علاقهمند شدم و چیزی حدود ده سال در این زمینه تحقیق کردم، مثلا درباره ی فوتبال فرانسه، ایتالیا و ایران میخواستم معنی عشق به فوتبال را بدانم و این که دلیل این امر چیست؟ من با طرفداران تیمها مسافرت کردم و از نزدیک به زندگی آنها نگاه کردم و چند کتاب هم درباره ی فوتبال نوشتم.
موضوع دیگر انسان شناسی مدیترانهای است که من بر اساس آن، تمدن شمال و جنوب و شرق مدیترانه را با هم مقایسه کردم.
فکر میکنم شما بیشتر به خوشحالی، شادی، عواطف و احساسات مردم توجه میکنید تا چیزهای دیگر، این طور نیست؟
نه، وقتی درباره ی فنون کشاورزی تحقیق میکنم، کار توصیفی میشود یا مثلا درباره ی ساختار اجتماعی نیز همینطور ؛ ولی وقتی درباره ی عاشورا یا فوتبال تحقیق و بررسی میکنم، چطور میتوانم به این جنبه از زندگی توجه نداشته باشم. این امری ناگزیر است ، مردم شادی میکنند، گریه میکنند و این در زندگی مهم است.
در فیلمهایی که شما کار کردهاید، گاهی نویسنده بودهاید، گاه کارگردان و گاه مشاور کارگردان. در فیلمسازی انسان شناسی از نظر شما، این ها تفکیکناپذیرند؟
فیلمساز اگر ژان روش باشد، یعنی در کارگردانی و هم در انسان شناسی کارشناس باشد، چرا که نه. ما سینماگرانی داشته ایم که انسانشناس بوده اند و خوب هم کار کرده اند. اما من خودم تحصیلی در سینما نداشته ام، ولی در فیلمی که به گونهای با ژرمن تیلیون مصاحبه داشتم، از یک کارشناس برای تدوین استفاده کردم. شاید هم آن یک فیلم واقعی نبود. درباره ی فوتبال هم با سینماگران حرفهای کار کردم، چرا که اگر خودم همه ی کارها را انجام میدادم، کیفیت در این حد نمیشد.
آیا فیلمسازی که در زمینه ی انسان شناسی کار میکند، باید در این زمینه هم آموزش دیده باشد؟
اگر آموزش نباشد، فیلم از نظر انسان شناسی ضعیف میشود. از سوی دیگر، درباره ی انسان شناسی کتابها و فیلمهای خوبی هست.
درباره ی موضوعهای عمومی مثل فوتبال چطور؟ فیلمساز نمیتواند به احساسات خودش اعتماد کند؟
فیلمهای انسان شناسی درباره ی هیجانات فیلمساز نیست، بلکه درباره ی هیجانات مردم است. فیلمساز باید حرفهای باشد و الفبای سینماگری را بداند و این به احساسات ربطی ندارد. من از احساسات سینماگران هنگام کار با آنها میترسم، به این دلیل که معمولا تحقیق نکردهاند.
فیلمهای انسان شناسی را گاه در تقسیمبندی دو نوع میدانند؛ فیلمهای سینمایی و فیلمهای آرشیوی، که در آن تقسیم بندی فیلمهای آرشیوی را موزهای و فیلمهای سینمایی را آثاری برمیشمرند که از مخاطب عام برخوردار است. از نظر شما، این تقسیمبندی صحیح است؟
در حال حاضر در فرانسه موزه انسان شناسی وجود دارد که تمام فیلمهای انسان شناسی را حفظ و نگهداری می کند، در این میان، بعضی فیلمها داستانی وجود دارند که آرشیویاند، مثل ” نانوک شمال” که شاید اولین فیلم انسان شناسی باشد که فلاهرتی ساخته و فیلم “علف” که درباره ی بختیاریها است. شما میدانید که کارگردانی که “علف” را ساخت، فیلم بعدش چه بود؟ فیلمی درباره کینگکنگ؛ پس میتوان در انواع گوناگون و در هم آمیخته فیلم ساخت و آن طور نیست که کسی فقط فیلم آرشیوی بسازد. بعضی کارگردانها نیز هستند که فیلم های داستانی ساختهاند که از نظر انسان شناسی نیز فیلمهایی باارزش هستند، مثل “علف” یا “نانوک شمال”. فیلمهای داستانی نیز پیدا میشودکه عناصر انسان شناسی جالب توجهی دارند.
مشکل فیلمساز انسان شناسی که درباره ی موضوعهای انسان شناسی کشورهای دیگر کار میکند، چه میتواند باشد؟
انتقادی که به این فیلمها وارد میشود، این است که در فیلمهای آنها تصویرهایی دیده میشود که بریده بریدهاند. بیشتر فیلمهای مستند این گونهاند و داستان ندارند.
این مشکل چگونه حل میشود؟
یکی از مشکلات این است که آدمها میخواهند همه چیز را نشان دهند و باید یک جنبه را در نظر گرفت. در فیلم “هواداران ناپلی” دو گروه هوادارها بودند که دو رهبر داشتند و ما اصلا به دنبال این دو شخصیت بودیم. این دو نفر خط هادی فیلم ما بودند و داستان ما دنبال کردن زندگی این دو بود. آدمهای مختلفی آن موقع بودندکه در گوشه و کنار استودیو کارهای مختلفی انجام میدانند. ما میتوانستیم از آنها هم تصویر بگیریم و یک سری تصویرهایی پشت سر هم داشته باشیم؛ اما آن زمان یکدستی فیلم و یکپارچگی آن از بین میرفت.
ما باید بتوانیم خودمان را محدود کنیم به یکی دو شخصیت و آنها را دنبال کنیم، یعنی خط قرمز فیلم را دنبال کنیم. شاید انسانشناسان از این حرف من متعجب شوند ولی به نظر من یک فیلم خوب انسان شناسی فیلمی است که سناریو و فیلمنامه داشته باشد.
شما در جایی گفته اید که وقتی راه توصیف بسته میشود و نوشتن دشوار است، توصیف کردن با فیلم آغاز میشود. در اینباره میتوانم نظرتان را بیشتر بدانم؟
به نظر من، جایی که نمیشود احساسات مردم را با کلام توصیف کرد، تصویر به یاری میآید و در این توصیف کردن باید از قضاوت و احساسات شخصی فاصله گرفت و شاهدی بیقضاوت بود.
یعنی مشاهده در حد دوربین مدار بسته ی بانکها؟
نه این طوری هم نیست، چون من با آن مردم زندگی کردهام و میدانم چه احساساتی دارند. تمام هنر فیلم انسان شناسی این است که آن احساسی را که مردم بروز میدهند، قابل تفسیر کند، نشان دهد و فقط رد شدن از جلوی دوربین نیست.
در ساخت این فیلمها انسان شناسی مهمتر است یا فیلمسازی؟
هر دو به صورت مساوی و محترمانه!
فکر میکنید فیلمهای انسان شناسی تنها مخاطب خاص دارند؟
بستگی دارد، فیلمهای آرشیوی ممکن است مخاطب خاص داشته باشند، چون این نوع فیلمها مثل یک سند تحقیقی هستند. بین فیلمی که برای مطالعه است و فیلمی که برای پخش وسیع، تفاوت وجود دارد.
فیلم های انسان شناسی از چه زمانی به عنوان ژانری خاص مورد مطالعه قرار گرفتند؟
در سال ۱۹۳۰ قبل از سینمای ناطق، فیلمهای صامت مردم شناسی وجود داشت.
چه کشورهایی در این زمینه بیشتر کار کردهاند؟
کشورهایی مثل آمریکا، فرانسه، استرالیا، دانمارک و خلاصه کشورهایی که اصولا در سرزمین شان بومیانی وجود دارند، مثل سرخپوستان آمریکا، بومیهای استرالیا و فرانسه و مستعمرات آفریقاییاش.
و نقطه ی اوج آن؟
سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ آن زمان چیزی که ما را برمیآشفت، برنامهای بود به نام مجله ی کاشفان که در تلویزیون فرانسه، که فیلمهای انسان شناسی پخش میکرد.
در سال ۱۹۷۰ نیز در ایران فیلمهای به نام ایران زمین پخش میشد. همان سالهای ۶۰ و ۷۰ میلادی به فیلمهای انسان شناسی نیاز پیدا شد، ژان روش پیدا شد، هر چند او در اواخر سال ۱۹۵۰ بود اما فستیوالهای انسان شناسی که بعدها به وجود آمدند، کار او را ادامه دادند. در کل پس از سال ۱۹۸۰ انفجاری در این زمینه روی داد، زیرا وسایل تصویربرداری سادهتر شد و خیلیها نیز از آن استفاده کردند.
امروزه چطور؟ منظورم تغییراتی است که در علم انسانشناسی به وجود آمده است.
امروزه در فستیوالهای بینالمللی فیلم انسان شناسی وجود دارد، فنون به هم نزدیکتر شدهاند و یک جریان انسان شناسی هست که میخواهد مردمشناسها بیشتر خودشان را نشان دهند و خودشان باشند.
فیلمهایی ساخته میشود که بیشتر انتزاعیاند و مردمشناسها بیشتر روی صحنهاند، خودشان میداندار صحنهاند و به نظر من، اینها بهترین فیلمها نیستند، مثلا من میدانم احساسات در فوتبال چطور است، به این دلیل که مسابقههای فوتبال را دیدهام. من از این میترسم و فقط با سینماگرانی کار می کنم که احساسات خودشان را خیلی نشان نمیدهند و این در مورد فیلمبردارها هم صدق میکند.
فیلمهای انسان شناسی ایران را چگونه میبینید؟
یکی دو سال پیش یک فستیوال انسان شناسی در ایران بود که البته فیلمهای خیلی مهمی در آن مشاهده نشد؛ اما کیفیت این فیلمها برای من تحسینبرانگیز بود. من در آنجا فیلمی از جعفر پناهی به نام “آفساید” دیدم که بسیار برجسته ای نبود؛ ولی یکی از فیلمهای جالب بود درباره ی فوتبال ایران، من خیلی صاحبنظر نیستم اما فکر نمیکنم که در ایران ما کسی مثل کیارستمی در زمینه فیلم های انسانشناسی داشته باشیم، البته فیلمهای مستندی که در این جشنوارهها وجود دارند، با فیلمهای داستانی همتراز نیستند.
تعریف فیلم انسان شناسی از نظر کریستیان برومبرژه؟
آقای “مختار ی” یکی از بهترین مستندسازان ایرانی هستند و فیلم ” زعفران” او از بهترین نمونهها است. این فیلم یک داستان دارد، داستان یک خانواده. فیلم خوب باید سناریو داشته باشد، هیجانات شخصیتها را نشان دهد، حرکات آنها را، حالت چهره ی آنها را ،چیزی که نوشتار نمیتواند از عهده ی آن برآید. فیلم خوب باید در عین حال معنا و مفهوم حرکات و اعمالی را که نشان داده میشود، برساند، البته بدون موسیقی عجیب و غریب کشورهای دوردست… .
(این گفت و گو ابتدا در سایت رای ُبن مستند منتشر شده و برای تجدید انتشار به صفحه فیلم مستند انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده است.)
منبع: انسانشناسی و فرهنگ




