خانه > اخبار مردم شناسي, مراكز مردم‌شناسي, مردم‌شناسی تصویر > مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان‌رشته‌ای

مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان‌رشته‌ای

 

تصاویر فرهنگی، چالشی نو در نگاه مهرداد اسکویی(بخش دوم)

ثریا لشگری

مهرداد اسکویی، فیلمساز ایرانی، نه تنها در داخل کشور بلکه در عرصه جهانی نیز به عنوان مستندساز و فعال فرهنگی چهره­ی شناخته شده­ای است. بسیاری از فیلم‌های او در جشنواره­های داخلی و خارجی ده­ها جایزه­ی گوناگون دریافت کرده­اند. وی علاوه بر مستندسازی، در دو سال اخیر رویکرد تازه‌ای را نسبت به گردآوری و شرح تصاویر فرهنگی یک‌صد سال اخیر ایران و جهان اسلام، در حوزه عکس و کارت پستال‌های تاریخی  آغاز کرده است که چالش جدیدی است در عرصه انسان‌شناسی تصویری ایران.

موسسه میراث تصویری که در راستای همین فعالیت‌ها شکل گرفته، بی شک بر آینده انسان‌شناسی تصویری ایران تاثیرگذار خواهد بود. گروهی از کارشناسان تاریخ، مردم‌شناسی، معماری، هنر و ادبیات در این موسسه گرد هم آمده، و به گردآوری، ترجمه، شرح، تدوین و تنظیم این آثار همت گمارده‌اند.

موسسه میراث فردا با هدف انعکاس دیدگاه‌ها و فعالیت‌های حوزه علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای آن، و در راستای مجموعه گفتمان‌های خود، گفت و گویی را با مهرداد اسکویی به انجام رسانده، که چشم‌انداز آن فعالیت‌های اخیر اوست.

به اعتقاد برگزار کنندگان این گفتمان، مراکز علمی و فرهنگی ایران و پژوهش‌گران مستقل، بیش از هر زمان دیگر نیاز به معرفی، حمایت و همراهی دارند. تعامل مراکز همسو و همراهی اساتید و فعالان این حوزه، شبکه گسترده‌ای از فعالیت‌های نظری و عملی در حوزه‌ اجتماعی را پدید خواهد آورد و زمینه رشد و توسعه هر چه بهتر آن را فراهم خواهد ساخت.

ادامه­ی مصاحبه…

آقای اسکویی، لطفا در مورد جایزه­ی پرنس کلاوس که از معتبرترین و ارزشمندترین جوایز جهانی است بیشتر توضیح دهید و اینکه دلیل اهدای این جایزه به شما در آن سال چه بود؟

در سال ۲۰۱۰، جایزه‌ی «پرنس کلاوس» را گرفتم که به نوعی مانند شوالیه‌ی فرهنگ در هلند است. نهاد پرنس کلاوس هلند، برای اهدای جایزه‌ی فرهنگی ـ هنری خود، هرساله از ۱۱ چهره‌ی فرهنگی ـ هنری از آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، اقیانوسیه و دریای کارائیب تقدیر کرده و آن‌ها را به عنوان چهره‌ی فرهنگی سال جهان معرفی می‌کند.

این جایزه برای تقدیر از افراد و سازمان‌هایی که در عرصه‌ی فرهنگ، هنر و توسعه­ی ملی و بین­المللی فعالیت چشمگیری داشته‌اند، در نظر گرفته شده است.

افراد کاندیدا توسط گروه‌هایی پیشنهاد می‌شوند، این گروه‌ها را هیچ‌کس نمی‌شناسد و فرد منتخب از اینکه کاندیدا شده و اینکه چرا انتخاب شده نیز اطلاعی ندارد. فقط زمانی که به بخش داوری می‌رسد و گروه داوری می‌خواهند نظر نهایی را به فرد بدهند، با او تماس گرفته می‌شود که آیا این جایزه را قبول می‌کند و یا خیر؟

در یک نگاه دیگر، این جایزه نوعی نوبل کوچک بوده که به دنبال این است که ببیند هر نویسنده،‌ فعال محیط زیست،‌ هنرمند تجسمی، گرافیست، عکاس،‌ فیلمساز و.. چه کارهایی انجام می‌دهد. این نهاد هرسال،‌ موضوع سال بعد خود را انتخاب می‌کند و این در حالی است که هیچ‌کس از موضوع انتخابی آن‌ها اطلاعی ندارد و بعد هم به دنبال کسانی می‌گردند که در رابطه با موضوع انتخابی آن‌ها در رشته‌های مختلف و در آن سال بیشترین فعالیت را داشته‌اند و جایزه‌­های ویژه‌ی خود را به این افراد و چهره­های جدید اهدا می‌کنند.

خوبی این جایزه برای من این است که اولا انگیزه‌‌ی کار در یک فضای فرهنگی را به من داد و ثانیا این دقت را به وجود ‌آورد که فقط خودت نیستی و تنها برای خودت و خانواده­ات زندگی نمی­کنی و در واقع یک سلول از یک فرهنگ جهانی هستی و این که به عنوان یک سلول سالم چطور می‌توانی سلول‌های دیگر را جذب کنی و ایده‌هایی را مطرح کنی که انسان‌ها در راستای یک اتفاق مهم در فرهنگ جهانی زندگی بهتری را در کنار یکدیگر داشته باشند.

باید بگویم پول جایزه‌ی پرنس کلاوس را بر روی پروژه‌ای که همیشه ایده‌آلم بود، سرمایه‌گذاری کردم و رویای خود را که کار بر روی کارت پستال‌ها ی کشورم به عنوان اسناد تصویری بود، آغاز کردم و در اروپا چندین نفر را به همکاری دعوت کردم و شروع به خریداری آلبوم‌های کارت‌پستال قدیمی از سراسر جهان نمودم.

 

در ادامه، از فعالیت‌های دیگری که در کنار کار پژوهشی بر روی کارت پستال‌های تاریخی انجام می‌دهید بگویید.

از سال ۷۵ به صورت جدی، شروع به عکاسی از چهره­های فرهنگ و هنر و ادب کردم که جلد اول آن به نام«یاد و نگاه» چاپ شده و ۱۰ کتاب دیگر نیز برای ۱۰ سال آینده طراحی شده و از جمله عکاسی از چهره­های مستندسازان و عکاسان، ایران­شناسان، صاحبنظران عرصه­ی ادبیات، سینما و.. است.

این پروژه برای من خیلی مهم است و به نوعی برایم  یک پروژه‌ی ملی محسوب می‌شود.

قبلا از این چهره‌ها فقط عکس پرتره می‌گرفتم اما اخیرا این‌گونه نیست. به جز عکس، اتفاقات و خصوصیات شخصی، یک گفتگو و بیوگرافی مختصر، به علاوه‌ی دست نوشته و یا امضایی از آن چهره در کتاب چاپ خواهد شد.

در حقیقت باید بگویم موتورِ کار عکاسی­ام از چهره‌ها هیچ‌وقت متوقف نخواهد شد و باید افرادی که به نوعی سهمی در فرهنگ و هنر و ادب کشور داشته‌اند برای همیشه ماندگار بمانند. البته دوست داشتم برای تک تک این افراد فیلم مستند بسازم ولی به دلیل هزینه‌ی بالا و زمان زیادی که صرف می‌شد تحقق این رویا برای من امکان‌پذیر نبود.

در مجموع در حال طراحی سایتی هستیم که از آن طریق، در مورد کارهایی که مشغول به انجام آن‌ها هستیم، اطلاع‌رسانی کنیم.

دلم می­خواهد در اینجا یادی کنم از مهندس محمد راشد مرندی که به نوعی دوست و استاد من و یک عارف به تمام معنی بود و چند وقت پیش فوت کرد. ایشان ۸۷ سال داشتند و کمک‌های مادی و معنوی در به ثمر رسیدن کارهای فرهنگی به من داشتند و همین­طور به تعداد زیادی از اهالی فرهنگ کمک کردند. انسان­هایی مانند مهندس راشد مرندی، برای فرهنگ و هنر خیلی مهم هستند و همیشه زنده و ماندگار خواهند ماند. الان کتابخانه‌ی ما در موسسه به نام ایشان است و تا همیشه هر کتابی که بنویسم و هر فیلمی که بسازم،‌ نام ایشان را در تیتراژ فیلم و مقدمه‌ی کتاب خواهم آورد. یادش گرامی باد.

درحال حاضر دختر ایشان خانم دکتر فریناز راشد مرندی و داماد ایشان دکتر ترقی، ما را در پروژه­ی پژوهشی کارت پستال­های تاریخی یاری می­رسانند و من مدیون محبت­های این خانواده هستم و خواهم بود.

من هم پیوسته از خودم می‌پرسم که چه کمکی می‌توانم به فرهنگ مستندسازی در کشور بکنم؟ و من به عنوان سلولی در این هستی، چه کارهایی می‌توانم انجام دهم؟

برای من شهرت و معروفیت مهم نیست و چیزی که مهم است این است که در طول یک بار فرصت زندگی که به هرکسی داده می‌شود چه کارهای مفیدی را می‌تواند برای خود و دیگران به ثبت برساند. ما برای خیلی از کارها و خیلی از حرف‌ها فرصت نداریم و نباید وقت خود را بیهوده تلف کنیم.

 

لطفا کمی در مورد موضوع فیلم‌های مستند خود و علاقه و گرایشی که به مستند اجتماعی دارید توضیح دهید.

بیشتر فیلم‌های من مستند اجتماعی و در مورد زنان و کودکان است. در واقع، یک مسئولیت و تعهد اجتماعی در خودم احساس می‌کنم و زندگی آدم‌های اطرافم برایم مهم هستند. اعتقاد دارم در فیلم‌سازی در مورد کسانی فیلم بسازم که صدایشان کمتر به گوش بقیه‌ می‌رسد و واسطه‌ای بشوم تا از طریق فیلم مستند صدای آن‌ها را به مخاطبان برسانم. برای همین سفارش نمی‌پذیرم و برای من بسیار مهم است که با موضوع فیلم، درگیر شوم و موضوع، به نوعی دغدغه‌ی من باشد که البته این عدم پذیرش سفارش، به لحاظ مالی گاهی من را تحت فشار قرار می­دهد.

به نظر من در ساخت فیلم‌های مستند، مهم‌ترین مسئله‌ این است که بدانیم،‌ آدم‌ها باهوش هستند و نباید تحت هیچ شرایطی به آن‌ها دروغ گفت. آن‌ها از چشم‌های شما می‌فهمند که هدف شما از ساخت فیلمتان چیست و به صداقت شما، اعتماد می‌کنند. در فیلم «آخرین روزهای زمستان» من به بچه‌های کانون اصلاح و تربیت، صادقانه گفتم که نمی‌توانم هیچ کمکی به آزادی شما بکنم، اما این فیلم می‌تواند بقیه را با زندگی بچه‌هایی مثل شما آشنا کند می‌تواند به تربیت بچه‌های دیگر کمک کند و خیلی از بچه‌ها هم با دیدن این فیلم یاد می‌گیرند که چه کارهایی را نباید انجام دهند.

باید بگویم بزرگترین حربه‌ی من در فیلمسازی،‌ صداقت است. وقتی اگر فیلمی را برای غیر از اعتقاد و ایمان خود بسازید،‌ کار به آن شکلی که باید پیش نمی‌رود. من مشکلات آن بچه‌ها را در فیلم عمیقا درک می‌کردم و زمانی که در فیلم یکی از بچه‌ها گفت «اگر خدا دست گرمش را از روی شانه‌های سرد من برندارد،‌ به دنبال کار می‌روم ولی اگر خدا دستش را بردارد من دوباره به دنبال دزدی خواهم رفت»، احساس او را درک می­کردم.

مستندها به عنوان سندهای تصویری،‌ همیشه خواهند ماند و گواه تاریخی خواهند بود و صداقت فیلمساز به ثبت لحظه‌های واقعی کمک شایانی خواهد کرد.

 

در خصوص مستندهای قوم‌گرا و اجتماعی، بخش مستند جشنواره‌ی فیلم فجر امسال و همین‌طور سینما حقیقت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در مورد جشنواره‌ی مستند فیلم فجرِ امسال باید بگویم،‌ به جز یک فیلم سیاسی ـ اجتماعی،  به نام «صندلی ۲۷۶» هیچ فیلم اجتماعی‌ای ندیدم. در کل، فیلم‌ها اغلب در مورد محیط زیست و پرتره بودند. نگرانی من هم این است که مدتی است که ساخت فیلم‌های مستند اجتماعی‌ای که متفاوت باشند و حرفی برای گفتن داشته باشند،‌ خیلی کمرنگ شده و حتی این را در بین فیلم‌های داستانی هم می‌توان احساس کرد و فیلمسازها کمتر به سمت فیلم‌های چالش‌برانگیز می‌روند.

یک مستندساز اجتماعی باید بتواند فیلمی بسازد که مخاطب را از خانه بیرون بکشد، پس از تماشای فیلم و در انتها نیز یک حس متفاوت به او منتقل کند و از اینکه برای دیدن این فیلم زمان خود را گذاشته،‌ احساس خوبی داشته باشد.

در جشنواره فیلم فجر امسال، مستندهای خوبی داشتیم. این مسئله به خصوص در مورد فیلم‌هایی که جایزه گرفتند صدق می‌کند ولی باید گفت، گونه‌های مختلف فیلم‌سازی در آن‌ها کم بود.

من در جشنواره‌ی سینما حقیقت سال ۹۱  هم، داور بخش مستند اجتماعی بودم و احساس می‌کنم یکی از مشکلات اساسی ما این است که سینمای مردم شناسی در کشور ما ناشناخته است و حدود آن به درستی شناخته نشده.

در ایران تعداد فیلم‌سازهایی مانند دوست و استاد عزیزم  فرهاد ورهرام که فیلم‌های علمی و دقیقی در زمینه‌ی مردم­شناسی می‌سازند کم است. برای جبران این امر باید به سمت غنی کردن فضاهای آموزشی برویم و یکی از فضاهای مهمی که می‌تواند به آموزش در این امر کمک کند،‌ تلویزیون است. اگر فرصتی فراهم شود که ساخت مستند مردم­شناسی در تلویزیون تدریس شود، این امکان برای خیلی از فیلمسازان به خصوص فیلمسازان شهرستانی فراهم می‌شود.

یکی از دلایلی هم که من کارگاه‌های مختلف فیلمسازی را در شهرستان‌ها و مناطق مختلف برگزار می‌کنم همین است که فیلمسازها خودشان در مورد زندگی بومی خود فیلم بسازند.

به شدت به شکل‌گیری رابطه‌ی بین علم و هنر اعتقاد دارم. از یک طرف، خیلی از فیلمسازان را داریم که سواد دانشگاهی خوبی ندارند و وقتی فیلم آن‌ها را می‌بینیم متوجه می‌شویم که اثر آن‌ها، پژوهش ضعیفی دارد و نگاه علمی در آن شکل نگرفته است و از طرف دیگر هم افراد آگاهی را داریم که نگاه علمی خوبی دارند ولی از باب هنری ضعیف هستند و  نمی‌توانند فیلمساز خوبی باشند..

من معتقدم لازم نیست که یک فرد دانشگاهی حتما فیلم بسازد و همین‌طور یک فیلمساز هم حتما نباید دکترا بگیرد ولی لازم است که این دو در کنار هم باشند و از دانش و مهارت یکدیگر استفاده کنند.

من خودم بسته به ضرورت‌، در کارگاه‌های مختلف علوم اجتماعی،‌ ادبیات و فلسفه شرکت می‌کنم و از حضور در کارگاه­های اساتید و متخصصین مختلف، در ساخت فیلم­هایم  استفاده می‌برم.

 

در پایان با توجه به اینکه به اکثر شهرها و روستاهای ایران و همین‌طور اغلب کشورهای دنیا سفر کرده‌اید، در مورد حسی که به سرزمین خود دارید چند جمله‌ای برای ما بگویید.

خیلی‌ها به من می‌گویند چرا با وجود مشکلاتی که هست، اینجا را ترک نمی‌کنم و به کشورهای خارجی نمی‌روم ولی من در پاسخ می‌گویم که ایران، وطن من است و  من اینجا ریشه  در خاکم دارم. به علاوه، همه­ی کشورها مشکلات خودشان را دارند و در کنار آن اگر «درد غربت» هم به آن مشکلات اضافه ­شود، از بسیاری از کارهایی که مد نظر داریم عقب می­افتیم.

در اینجا از مرحوم ایرج افشار و منوچهر ستوده یادی می‌کنم که همیشه منتظر این بودند که هر سال، ۱۵ اسفند از راه برسد تا با اشتیاق بروند و بار دیگر گوشه‌ای دیگر از ایران را کشف کنند. ما چنین ایرانی‌هایی را داشتیم و داریم که همیشه به ایرانی بودن خود افتخار می‌کردند. من هم می خواهم از آن­ها بیاموزم و چنین چهره­هایی را الگوی رفتاری خودم قرار دهم.

برای من یک روستای دور افتاده در بیرجند با هرجای دیگر دنیا هیچ فرقی نمی‌کند و هرکدام حرف‌های خاص خود را دارند که باید ببینیم، بشنویم و برای تاریخ و آینده فرزندانمان ثبت کنیم.

 

ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار موسسه‌ی میراث فردا گذاشتید.

من هم از شما بسیار سپاسگزارم.