خانه > اخبار مردم شناسي, مراكز مردم‌شناسي > مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای

مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای

 

پا به پای پژوهش‌گران در سواحل و جزایر جنوب ایران

(قسمت اول: گفتگو با صادق دقتی مدیر پروژه­ی درمان‌‌گران بومی سواحل و جزایر جنوبی ایران)

 

گفتگو: ثریا لشگری

صادق دقتی در کنار بابا عیسی قادری

صادق دقتی در کنار بابا عیسی قادری
روستای صلخ ـ دی ماه ۱۳۸۸

عکاس: جلال جعفرپور

موسسه میراث فردا نامی آشنا در حوزه­ی مطالعات مردم‌شناسی و انسان‌شناسی ایران است. پیشینه­ی شکل‌گیری این موسسه هر چند به سال ۱۳۷۹ برمی‌گردد، اما تا سال ۱۳۸۵ فعالیت‌های آن به صورت محدود و غیر متمرکز بود. از نیمه­ی دوم سال ۱۳۸۴ با راه‌اندازی دفتر موسسه در بلوار کشاورز ـ پلاک ۴۰، اقدامات حقوقی و اداری موسسه به انجام رسید و از فروردین ۱۳۸۵ به طور رسمی فعالیت خود را در سه حوزه­ی پژوهش، تولید فیلم‌های مستند اجتماعی و قوم‌نگار و نشر آغاز کرد. در سال ۱۳۸۷ دفتر موسسه به پلاک ۱۵۸ بلوار کشاورز انتقال یافت. تا به امروزه حدود ۲۰۰ پژوهش‌گر به عضویت این موسسه درآمده و در کارهای مطالعاتی مختلف به نوعی مشارکت کرده‌اند.

در طول ۷ سال فعالیت موسسه، طرح‌های پژوهشی بسیاری توسط پژوهش‌گران موسسه در جوامع روستایی ، ایلی و شهری به اجرا درآمده است، حدود سه پروژه فیلم مستند در این موسسه کلید خورده، همایش‌ها و نمایشگاه‌های چندی توسط موسسه برگزار شده و دوره‌های آموزشی مختلفی در خصوص فیلمسازی و عکاسی  اتنوگرافی و اسطوره شناسی برگزار گردیده است. شاید سال ۹۲ سال برون‌دهی برخی دستاورد‌های تالیفی و تصویری این موسسه باشد.

در میان مجموعه فعالیت‌های میراث فردا، چند پروژه با اهداف چند منظوره‌ای خود نمایی می‌کنند. پروژه‌هایی ارزشمند که در نگاه اول به لحاظ گستردگی ابعاد آن، این پرسش را پیش می‌آورد که انجام چنین پروژه‌هایی چگونه ممکن شده است و چه عوامل و انگیزه‌هایی محرک چنین کارهای سترگی بوده است؟

به همین خاطر و در راستای مجموعه گفتمان‌های پایگاه اطلاع‌رسانی میراث فردا، که با هدف انعکاس دیدگاه‌ها و فعالیت‌های حوزه­ی علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای آن، صورت می‌گیرد، این بار به سراغ موسسه میراث فردا آمده‌ایم تا در جهت معرفی موسسه و فعالیت‌های آن، سری گفتگوهایی را با مدیران، پژوهش‌گران و برخی عوامل اجرایی پروژه‌های مطالعاتی به انجام رسانیم.

در این رابطه و در اولین سری گفتگوها، پروژه­ی «درمانگران بومی سواحل و جزایر جنوبی ایران» را مورد پرسش قرار خواهیم داد. در مرحلهی نخست این گفتمان، گفتگویی را با محمد صادق دقتی نجد، مدیر پروژه، به انجام رسانده‌ایم که شرح آن را در زیر می‌خوانید:

به اعتقاد برگزار کنندگان این گفتمان، مراکز علمی و فرهنگی ایران و پژوهش‌گران مستقل، بیش از هر زمان دیگر نیاز به معرفی، حمایت و همراهی دارند. تعامل مراکز همسو و همراهی اساتید و فعالان این حوزه، شبکهی گسترده‌ای از فعالیت‌های نظری و عملی در حوزه‌ اجتماعی را پدید خواهد آورد و زمینهی رشد و توسعهی هر چه بهتر آن را فراهم خواهد ساخت.

 

– لطفا به عنوان مدیر این پروژه، توضیحاتی را در مورد پروژه­ی درمانگران جنوب ارائه دهید و اینکه از چه سالی و با چه انگیزه­ای کار بر روی این پژوهش آغاز شده است؟

مطالعات مقدماتی پروژه­ی درمانگران جنوب در سال ۸۶  شروع شد. در سال ۸۵، زمانی که کار مطالعات میدانی درمانگران ترکمن را شروع کردیم، در آن سال ایده­ای برای انجام پژوهش روی دیگر درمان­های آئینی نداشتیم. وقتی به ترکمن­صحرا رفتیم (از سال ۸۵ تا ۸۷) به مدت سه سال، کارهای مطالعاتی، هماهنگی و تصویربرداریمان انجام شد؛ و به این نتیجه رسیدیم که موضوع درمان­های آئینی در ایران جای کار بسیار دارد و اهمیت آنها به این خاطر است که حاوی نکات بسیار مهمی در خصوص باورها و اسطوره‌های کهن قومی است و احتمالا به نوعی با «شَمَنیزم» در ارتباط است.

در همین راستا ایده­ای به ذهنم رسید که کار پژوهشی­مان را روی درمان­های آئینی و بومی­ در چهار منطقه­ از ایران که از ویژگی‌های خاصی برخوردارند متمرکز کنیم. این مناطق عبارت بودند از ترکمن صحرا، سواحل جنوبی ایران، سیستان و بلوچستان و کردستان. کار بسیار گسترده‌ای است و شاید سال‌ها طول بکشد و هزینه‌های سنگینی در بر داشته باشد. لذا باید زمان‌بندی و برنامه‌ریزی می‌کردیم و جهت تامین‌هزینه‌ها دنبال مراکز حامی و اسپانسر می‌گشتیم. چون موسسه چنین توان مالی را ندارد و در اجرای چنین پروژه‌هایی باید مورد حمایت قرار گیرد.

در شیوه‌های درمانی ترکمن‌ها، با گونه‌ای از درمان‌های آیینی روبرو هستیم که اصولا «پرخوانی» گفته می‌شود که در فرصتی دیگر می‌توان در باره آن سخن گفت. درمان­های آیینی مورد نظر ما در سواحل و جزایر جنوبی، اصطلاحا به «زار» معروف است. از آنجا که زار یا همان «بادِ سرخ» یکی از بادها‌ست و گونه‌های مختلفی از بادها وجود دارند که هر یک بیماری خاصی را ایجاد می‌کنند و شیوه‌های درمانی و موسیقیایی خاص خود را دارند، به همین خاطر من به این مراسم‌ می­گویم «درمان­های آئینیِ اهل هوا». 

مراسم درمانی اهل هوا

مراسم درمانی اهل هوا – بندر لنگه، خرداد ماه ۱۳۸۹
عکاس: منصور منصوری مقدم – آرشیو میراث فردا

بنابراین بعد از ترکمن، برای اجرای مرحله­ی دوم این پروژه­ی ملی، باید روی درمان‌های آیینی سواحل و جزایر جنوبی ایران کار می‌کردیم. به همین خاطر در سال ۱۳۸۶ مطالعات اسنادی را انجام دادیم و در دی ماه ۱۳۸۸ مطالعات اکتشافی و هماهنگی و به دنبال آن مطالعات میدانی به مدت ۶ ماه در منطقه توسط پژوهش‌گران موسسه که همگی کارشناس یا کارشناسان ارشد مردم‌شناسی بودند انجام گرفت.

مرحله­ی سوم این پروژه­ی ملی روی سیستان و بلوچستان تا جنوب خراسان خواهد بود. ناحیه­ی شرقی ایران به خاطر مسیر اشاعه­ی شمنیزم و درمان‌های آیینی، از شمال شرق ایران به سمت سواحل جنوبی و یا بالعکس و تاثیر‌پذیری این دو منطقه از هم، به عنوان یک پرسش قوم‌شناسانه در مطالعات ما مورد توجه است. در میان بلوچ‌ها هم گوآتی و بادهای مختلفی وجود دارد که با طبقات اجتماعی آنها مرتبط است. این ارتباط در انواع بادها و جایگاهی که آن­ها دارند و نقش­هایی که ایفا می­کنند، به وضوح مشخص است. اما در جنوب این تمایز را نمی­بینیم و ارتباط باد با جایگاه اجتماعی و طبقات اجتماعی چندان محسوس نیست. مثلا طبقه­ای از شیوخ، خوانین و بزرگان، بادهای مخصوص خود را دارند. این بادها فقط سراغ افراد این طبقه می­روند و فقط آنها را مریض می­کنند و افراد فرودست، بادهای دیگری دارند.

در نهایت و در مرحله­ی چهارم روی کردستان متمرکز خواهیم شد و بر روی شیوه­های درمانی دراویش و  درمان‌های­ آئینی کردها یکی از اقوام اصیل ایرانی مطالعه خواهیم کرد. البته مراحل مطالعات اسنادی و اکتشافی آن از سه ماهه دوم سال ۹۲ شروع خواهد شد اما مطالعات میدانی بعد از پروژه­ی جنوب و سیستان و بلوچستان خواهد بود.

این چهار پروژه­ ره‌آورد‌های بسیاری را در قالب تالیفات، فیلم‌های اتنوگرافی و شناختی، مجموعه‌های عکس، برگزاری نشست‌ها و نمایشگاه‌ها در پی خواهد داشت. دستیابی به این شناخت که چه ارتباطی میان شیوه‌های درمانی با شرایط زیستگاهی، کهن الگوها، اسطوره‌ها و باورهای قومی وجود دارد، چه ارتباطی میان اینها با یکدیگر و با شمنیزم وجود دارد، دانش بومی نهفته در این آیین‌ها چیست و چه کارکردی در زندگی این اقوام داشته و دارد و تغییرات بوجود آمده در آنها چیست و مسائلی از این دست که در مطالعه­ی مردم‌شناختی آیین‌ها مورد توجه است، در این مطالعات بسیار اهمیت دارد.

 

شمنسیم چیست و چگونه به درمان بیماری­ها می­پردازد؟

شمنیسم اولین و ابتدایی­ترین شکل شناخته شده­ی دینی است که در میان قبایل اولیه­ی انسانی شکل گرفته است. در واقع شکل‌گیری این آیین را باید به دوره­ی شکارگری نسبت داد. توتم‌های حیوانی که مرکب شمن برای سفر به دنیای ارواح هستند و یا روح‌های حیوانی یاری‌رسان که در خدمت شمن قرار می‌گیرند، بازمانده­ی این دوران‌اند که ارتباط انسان با جهان حیوانی را تداعی می‌کنند.

در جوامع کهن و قبایل ابتدایی ، شمن­ها حاملان دین و فرهنگ و آئین آن جوامع بودند و به نوعی مانند موبد، مغ و کشیشان، چهره­های مذهبی قبایل را، به شکلی غیر‌رسمی، تشکیل می‌دادند. کار آن­ها تنها درمان نبود. پیشگویی، ارائه­ی راه حل­هایی برای زندگی مادی و حل مشکلات مردم قبیله نیز بر عهده­ی آنان قرار داشت. مردم شمن‌ها را قبول داشتند، به آن­ها احترام می­گذاشتند. مناسک و مراسم قبیله بواسطه­ی این رهبران دینی انجام می‌شد.

شمن­ها در واقع به واسطه­ی تجربه و ممارست­هایی که داشتند، ارتباط با ارواح و موجودات نامرئی را که در آن فرهنگ وجود داشت، انجام می­دادند و از طریق این ارتباط می­توانستند به پیشگویی، حل مشکلات مردم و حتی درمان بپردازند. در این خصوص روح­های حیوانی در میان شمن­ها بسیار مهم بودند. توتم هر قبیله، نماد آن قبیله بود و شاید بتوان گفت که یکی از مَرکب­های اصلی شمن برای سفر به سرزمین ماورائی و دنیای ارواح برای شکار، روح حیوانات بوده است. شکار یکی از ویژگی­های شمنی است. شمن­ها یک روح اصلی دارند که همان روح توتمی است و به آن روح محافظ گفته می‌شود، و روح­های دیگری که به خدمت خود می­گیرند، یعنی روح­های یاری­رسان و مددکار. هرچه دامنه­ی قدرت شمن بیشتر باشد، روح­های یاری­رسان بیشتری را به خدمت خواهد ­گرفت.

شمن­ها سوای اشتراکات، در میان اقوام مختلف جهانبینی‌های خاص خود را دارند و گاه از شیوه‌های متفاوتی بهره می‌گیرند. در فیلم پرخوانان ترکمن که توسط موسسه میراث فردا تهیه شده است و یک فیلم شناختی است، سعی کرده­ایم این امر را نشان دهیم.

معمولا در نگرش شمنی جهان به سه قسمت بالا، میانی و زیرین تقسیم می‌شود. جهان بالا جایگاه ارواح و نیروهای نیک و جهان زیرین جایگاه ارواح و نیروهای شر است و انسان در میانه­ی این دو جهان و یا در جهان میانی، در نبرد بین ارواح نیک و بد و خیر و شر قرار گرفته. این تقسیم بندی سه گانه با اندکی تفاوت در میان اقوام کوسو، سلت، اوغوز و برخی اقوام دیگر که خاستگاه شمنی دارند، دیده می‌شود.

سفر به طبقات بالا برای شمن‌ها کار چندان سختی نیست، اما سفر به طبقات پایین یا زیرین کار هر شمنی نیست و سفری بسیار سخت و خطرناک محسوب می‌شود. این کار حتی ممکن است موجب مرگ و تباهی شمن شود. تنها شمن‌هایی می‌توانند به لایه‌های زیرین سفر کنند که از توانایی و مهارت و تعادل روحی بسیار بالایی برخوردار بوده و قدرت مقابله با ارواح شرور را داشته باشند. گاه شمن‌ نیروهای شر را با قدرت و اراده خود رام کرده و در اختیار می‌گیرد.

هر چند نمونه‌هایی از شمنیزم در میان جوامع شرقی، شمال اروپا، حتی در میان سیاهپوستان آفریقا و سرخپوستان آمریکا دیده می‌شود، اما شمال مغولستان را خاستگاه اصلی شمنیزم می‌دانند که به نوعی از آنجا به قبایل ساکن در زیر مدار قطبی تا شمال اروپا، نروژ و فنلاند اشاعه یافته است. در نظریه­ی اشاعه، یک خاستگاه مورد نظر نیست، اما مغولستان را یکی از خاستگاه­های اصلی این آیین می‌دانند. گسترش شمنیزیم به ایران نیز بواسطه­ی مهاجرت مغول‌ها و اغوزها به مناطق شمال شرقی ایران صورت گرفته است. در واقع خود واژه­ی شمن یک واژه­ی آلتایی است، آلتایی دره‌ای کوهستانی در شمال غربی مغولستان و زیستگاه اولیه­ی اوغوزهاست. زبان و فرهنگ آلتایی در اثر مهاجرت اوغوزها و حمله­ی مغول‌ها در ایران و آناطولی گسترش یافت. شمن در زبان تونگوز از خانواده­ی زبانی آلتایی به معنی «جذب شده» است، یعنی کسی که  دچار شیفتگی و جذب است.

البته این احتمال نیز وجود دارد که آیین‌های شمنی و یا نمودهایی از آن توسط آریائیان از مناطق سرد سیبری به داخل فلات ایران  آورده شده باشد. اما به دلیل قدمت و تحولات تاریخی و فرهنگی آریائیان، رد پایی از آن چندان بر جای نمانده است. شاید در مناطق جنوب و شرق ایران بتوان چنین رد پایی را دنبال کرد. اما با احتیاط بسیار باید از آن سخن گفت.

به طور کلی نظریات در خصوص خاستگاه و معانی شمنیزم در بین محققان و اسطوره‌شناسان همچون الیاده، ویلبرت، تیسو و دیگران متفاوت است، اما نظریات الیاده اعتبار بیشتری دارد.

 

بحث درمان­های آئینی تا چه میزان دارای اهمیت است و شناخت آن­ها چه کمکی به ما می­کند؟

به نظر من درمان­های آئینی یک نوع دانش بومی است. دانش بومی حاصل هزاران سال تجربه، خطا و آزمایش مردمی است که توانسته­اند از طریق آن ثبات و تعادلی در زندگی، بین خود و دنیای پیرامونی­شان ایجاد کنند و این تعادل برای آن­ها خیلی مهم بوده است. چیزی که ما امروزه شدیدا به آن نیاز داریم.

دانش بومی نهفته در این آیین‌ها بسیار غنی است و نه تنها در انسان‌شناسی که در علوم دیگر همچون فزیک، پزشکی، روان‌شناسی، اسطوره‌شناسی و ادیان نیز مورد توجه است. متاسفانه به دلیل رویکرد ساده‌انگارانه و نگرش‌های ارزشی و همچنین ایجاد لایه‌های گزاف و خرافه روی لایه‌های اصیل آیینی، نگاه شناختی ما کمتر متوجه این دانش بومی است.

هدف ما در این کار، از طرفی ثبت و ضبط آئین­هایی بود که در حال فراموشی هستند و نیز تاثیراتی که جغرافیا، محیط و زیستگاه هر قوم در باورهای آن قوم می­گذارد و از سوی دیگر، تجزیه و تحلیل این دانش­ها که چطور می­توانسته راه­گشای مشکلات مردم و درمان بیماری­های آنان باشد.

 

از نظر اجرایی و حمایت مالی کار، هزینه­های این پژوهش به چه صورتی تامین می­شود؟

زمانی که در سال ۸۸ خواستیم پروژه­ی جنوب را اجرایی کنیم، هزینه­ی کار بسیار بالا بود. ما قصد داشتیم در چهار استان جنوبی کار کنیم. به لحاظ تجربی برآورد دقیقی از کار نداشتیم. به لحاظ زمانی و ریالی هم مشکلاتی وجود داشت. کار گسترده­ای بود و با برآورد اولیه متوجه شدیم که توان انجام آن را نداریم.

در نهایت آقای فرج­ا.. فرازی که یک شخصیت فرهنگ­دوست هستند، قبول کردند که ۵۰ درصد هزینه­ی پروژه جنوب را تقبل کنند. هم به لحاظ هزینه و هم به لحاظ زمان، گستردگی کار خیلی زیاد بود. منطقه وسیع بود و مشکلات کار بسیار. ما فقط توانستیم در عرض شش ماه در استان هرمزگان را انجام دهیم. در حالی که مطالعات این پروژه باید در سواحل و جزایر چهار استان جنوبی کشور انجام گیرد. به همین خاطر پروژه­ی جنوب را به چهار فاز مطالعاتی تقسیم کردیم که فاز اول آن هرمزگان بود.

در اینجا علاقه­مندم عنوان کنم، این کارها، کارهای ماندگاری هستند و به دانش ما کمک فراوانی خواهند کرد. کارهای میدانی، به خصوص در این سطح که پژوهش‌گران بسیاری را درگیر می‌کند، مدت‌هاست که در حوزه­ی مردم‌شناسی و انسان‌شناسی ایران متوقف شده است. دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقات انسان‌شناسی بیشتر به سمت مطالعات دفتری و اسنادی روی آورده‌اند و این محققان و دانشجویان ما را ضعیف خواهد کرد. میراث فردا به واقع احیاگر دوباره­ی تحقیقات مردم‌نگاری در ایران است و آن را نه تنها در حوزه­ی جوامع بومی (روستایی و ایلی) که در حوزه­ی مطالعات شهری نیز مورد توجه قرار داده است. اجرای این پروژه‌ها درآمد چندانی برای موسسه ایجاد نمی‌کند. گاه هزینه‌های اجرا بیش از مبالغ پروژه می‌شود، چون واقعا روی آنها کار انجام می‌گیرد و به سادگی از کنارشان نمی‌گذریم. اگر درآمدی هم حاصل شود صرف توسعه ‌ی موسسه و انجام پروژه‌های مستقلی چون پروژه­ی تالش، ترکمن، جنوب و دیگر نمونه‌ها می‌گردد. اگر واقعا حمایتی صورت نگیرد شاید دیگر نتوانیم پروژه‌هایی از این دست را به انجام رسانیم و تداوم فعالیت‌هایمان با مشکل مواجه شود.

شاید این گمان برود مراد از خصوصی بودن میراث فردا، موسسه‌ای با اهداف تجاری و درآمد‌زایی است. در واقع مراد از خصوصی بودن، مستقل و غیر دولتی بودن آن است و عملکرد آن همانند یک نهاد NGO است. هر چند موسسه توسط چند شخص حمایت و مدیریت می‌شود اما این پژوهش‌گران هستند که با انجام پروژه‌ها ضمن آن‌که توانمندی‌های علمی و عملی خود را بالا می‌برند، زمینه‌های کار و اشتغال خود را فراهم می‌آورند و با توسعه هر چه بیشتر موسسه و دامنه­ی فعالیت‌های علمی آن، امکان حضور تعداد بیشتری از فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم اجتماعی در این مرکز فراهم می‌آید.

امیدوارم که فرهنگ‌دوستان و مراکز علمی و دانشگاهی متوجه باشند که چه کارهای مهمی در این مرکز در حال انجام است و در صورتی که نمی‌توانند حمایت مادی کنند، حداقل به لحاظ معنوی همراه ما باشند. حاصل این کار چیزی نیست جز شناخت فرهنگ غنی این سرزمین که همه­ی ما به آن عشق می‌ورزیم و به این شناخت برای کارآمدی کشور و رشد و توسعه آن نیاز داریم، شناخت و هویتی که فرداهای جامعه ما را می‌سازد. مدیران موسسه صرفا با هدف فرهنگی و انگیزش‌های انسانی و اجتماعی این نهاد علمی را بنیان نهاده‌اند و به همراهی و همدلی دوستان نیاز دارند.      

 

محدوده­ی مورد مطالعه­ی شما چه مناطقی را در برمی­گرفت؟

ارتباط درمان‌های آیینی جنوب با شرایط زیستگاهی آن، خصوصا زندگی در ساحل و دریا، قلمرو مکانی پروژه را به حاشیه­ی ساحلی و جزایر محدود می‌کند. بنابراین سعی کردیم بر روی سواحل و جزایر تمرکز کنیم و از گسترش حوزه­ی مطالعات به بیرون از منطقه­ی ساحلی و به سمت شمال، که نمونه‌های پراکنده و اندکی از مراسم درمان آیینی اهل هوا در آن محدوده‌ها دیده می‌شود، دوری کنیم. این امر معیارهای شناخت را با مشکل مواجه می‌ساخت. در واقع تفاوت‌ آیین‌ها به اندازه‌ای نبود که بتوان بر تطبیقی بودن مطالعات آن تکیه کرد. لذا سعی کردیم حوزه­ی مطالعات را بر بستر اصلی زیستگاهی که در شکل‌گیری آیین‌های اهل هوا بسیار موثر بوده، قرار دهیم.

در خلیج­فارس حدود ۱۶ جزیره وجود دارد که برخی از آنها غیر مسکونی است. همچون تنب کوچک و بزرگ. دریای عمان فاقد جزیره است. سواحل مورد مطالعه نیز از آبادان در استان خوزستان تا چابهار و گواتر در استان سیستان و بلوچستان مورد نظر است.

در فاز اول و در استان هرمزگان، در چهار جزیره­ی هرمز، لارَک، قشم و هنگام و در ناحیه­ی ساحلی از گاو‌بندی (پارسیان) در غرب تا لیردف در شرق هرمزگان کار مطالعاتی درمان‌های آیینی را انجام دادیم. اکنون سرگرم  انجام سفرهای بازنگری و تدوین و تالیف اطلاعات هستیم. 

 

محورهای پژوهش که بر اساس آن­ها به جمع­آوری اطلاعات پرداخته می­شد، شامل چه مواردی بودند؟

محورهایی که کار بر اساس آن­ها انجام می­گرفت عبارت بودند از: بیوگرافی باباها و ماماهای (زنده و متوفی)، اهل هوا و مناسبات و باورداشت‌های آن، بادها و ماهیت آنها، تنوع و پراکندگی درمان‌‌های آیینی، شیوه‌های درمان، مراحل درمان، ابزارهای درمان، موسیقیایی درمان، عوامل اجرایی مراسم، بیماران و بیماری‌ها، باورها و پنداشته‌ها، نمادها و نشانه‌ها، و محورها و موضوعات دیگری که ریز آنها در کارهای تالیفی آورده خواهد شد.

مجموعه­ی این اطلاعات و داده­ها به تدریج زمینه­ی شناختی را در ما ایجاد می­کرد و ارتباط­های عِلّی بین داده­ها برقرار می­شد. به طوری که ارتباط بین فرهنگ، محیط و آیین‌های درمانی به تدریج رخ می‌نمود. در همانجا اغلب نشست‌هایی بعد از انجام پژوهش و در محل اسکان گروه بین همکاران صورت می‌گرفت و داده‌ها و یافته‌ها مورد تحلیل قرار می‌گرفت که دستاوردهای تحلیلی جالب توجهی را در برداشت.

البته باید اضافه کنم که در پروژه­ی جنوب، علاوه بر درمان‌های آیینی، شیوه‌های درمانی خاص و نمونه‌هایی از درمان‌های جسمانی نیز مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین به صورت همزمان، یک گروه از پژوهش‌گران مطالعات مردم‌نگاری را در مدت شش ماه، از سه منطقه­ی استان هرمزگان به عمل آوردند که عبارت بودند از مردم‌نگاری روستای صلخ در جزیره­ی قشم، مردم‌نگاری جزیره­ی هنگام، و مردم‌نگاری روستای تنبانو در میناب. این سه منطقه به لحاظ فرهنگی تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای با یکدیگر دارند و مردم‌نگاری آنها اطلاعات ارزشمندی را در خصوص فرهنگ مردم منطقه در اختیار ما قرار می‌داد که در شناخت و تحلیل در‌مان‌های آیینی بسیار موثر و مورد استفاده است.

 

انجام این قبیل کارهای میدانی چه مزیت­هایی را به همراه دارد؟

برای دانشجوهای رشته­ی مردم­شناسی و انسان‌شناسی، ورود به عرصه­ی کار میدانی بسیار مفید خواهد بود تا همراه با دانش تئوری که در دانشگاه­ها کسب می‌کنند، دانش میدانی و تجربی را نیز بیاموزند. متاسفانه اکثر دانشجویان این رشته دروس خود را به صورت نظری می­آموزند و امیدواریم با حمایت از این دست پروژه­ها، بتوان این رشته را از حالت گلخانه‌ای بیرون آورد. در میدان تحقیق، پژوهش‌گر می‌تواند با تداوم مطالعات خود به شناخت دست یابد. نظریه‌ها اغلب در چنین شرایطی شکل می‌گیرند. پژوهش‌گرانی که در این پروژه‌ها مشارکت می‌کنند، با وجود سختی­های آن، احساس بسیار خوبی دارند ‌که توانسته­اند تا حدودی مفهوم واقعی انسان‌شناسی را دریابند.

من بارها پای گفتگوی همکاران پژوهش‌گر موسسه نشسته‌ام و با کمال تعجب دیده‌ام آنهایی که به مدت چند ماه به طور مستمر در میدان تحقیق روی موضوعی کار کرده‌اند، دیدگاه‌هایی را بیان می‌کنند که به لحاظ شناختی بسیار قابل توجه است. چنین دیدگاهی هر‌گز به صورت تئوریک از مطالعات انسان‌شناسی حاصل نمی‌شود. چرا که پژوهش‌گر با همراهی و مشارکت خود در جامعه­ی مورد مطالعه، به درک رابطه‌ها، که پایه‌های شناخت را شکل‌ می‌دهند، در بخش‌های مختلف فرهنگی، اعتقادی و معیشتی مردم دست می‌یابد و تاثیر آنها را به صورت ملموس در زندگی مردم حس می‌کند.

 

ادامه دارد...

 

  1. طاهره متولی
    ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۰۹:۰۴ | #1

    بسیار بسیار لذت بردم. فوق العاده بود. سپاس فراوان.
    با این که در لحظه لحظه‌ی تمام این اتفاقات و فعالیت‌های علمی _ پژوهشی حضور داشته و دارم و شاهدِ تمامی آنچه گفته شد و بسیاری و بسیارتر از بسیاری از آن، هنوز بیان نشده، بودم، ولی از خواندن و مرور آن، فوق العاده لذت بردم.
    تبریک می‌گم به شما آقای محمدصادق دقتی، به خاطر همت بلند و پشتکار بسیارتان که با وجود مسائل بسیاری که سد راه این تحقیقات و حرکت‌های پژوهشی و شناختی ست، اما پیوسته و با ذوق و شوقی وصف نشدنی ادامه داده و می دهید و حتی مشوق من و بسیاری دیگر از علاقه‌مندان حوزه‌ی مردم شناسی و انسان‌شناسی و دیگر علاقه‌مندان مسائل فرهنگی و … هستید!
    تبریک می گم به تمام دوستان و همکاران خودم در موسسه‌ میراث فردا به خاطر این همه اشتیاق و همراهی و همکاری صمیمانه‌شان!
    و تبریک می گم به خودم به خاطر تمام حضورم!
    و همین‌طور برای هم سفر بودن با شما آقای دقتی هم به لحاظ همسری و هم به دلیل جرأتتان برای تأسیس چنین موسسه‌ای و همچنین مدیریت آن که در این سال‌ها، ریسک و خطر کردنی فوق العاده محسوب می‌شود!
    و هم به دلیل هم سفر بودن با شما دوستان و همکاران عزیزم در میراث فردا که بسیار از بودن با شما لذت بردم و بسیار بسیار از شما عزیزان آموختم.
    و خدای بزرگ را برای این همه، شکر می کنم!

  2. طاهره متولی
    ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۰۹:۲۹ | #2

    از شما خانم لشگری عزیز
    و همین‌طور
    آقای فتحی عزیز
    و سایر همکاران سایت،
    بسیار سپاس‌گزارم که برای این گفتگوها و آشنایی‌ها، حال چه در مورد خود موسسه و فعالیت‌های آن باشد و چه در مورد موسسات دیگر و فعالیتهای ارزشمندشان و یا افراد بزرگوار و فرهیخته کشورمان باشد، مشتاقانه و صمیمانه وقت می‌گذارید.
    تن‌درست و شادمان باشید!

  3. جلال جعفرپور
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۱۲:۲۱ | #3

    با سلام به همه دوستان و دست اندرکاران موسسه میراث فردا
    شاید بعضی از جملات و کلمات آنقدر حسی و تجربی هستند که تا در جریان آن نباشی و یا خود از نزدیک حس نکنی، بازتابی از آن نخواهی داشت. از این مصاحبه بسیار لذت بردم و چون مدتی با این دوستان بزرگوار در پروژه جنوب و تالش سهیم بودم، تا حدودی از چندو چون کار باخبرم. آقای دقتی بزرگوار قدم در راهی گذاشته اید که مثل آن روحی که گفته اید به بالا می اندیشید، اما در پایین ها نیازمند به قدرت و تعادل بیشتری است؛ که شما هم به قدر خود تلاش کرده اید، بخصوص در زمان گرفتاریهای مالی و مسائل دیگر…. با آن دست و پنجه نرم کرده اید. بهر حال سالها این کار با سکوتی عمیق انجام شد ، چه خوب که زبان سخن گشودید!چه خوب که این همه میراث برای آیندگان خواهید گذاشت!اذهان همگان بر اینست که می بایست از محیط زیست،انرژی و…. حمایت کنیم که می توان در کنار آن هویت فرهنگی خودمان را هم افزود که جزو آن مهمترین ها می باشد. از همه دوستداران فرهنگ تقاضا مندم که در هر کجا هستند، بکوشند تا چنین کارهای بر زمین نماند…

  4. شیرین خزایی
    ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۰۰:۲۸ | #4

    با سلام و تشکر از همگی
    خیلی لذت بردم
    جا داشت که به نقش موسیقی هم بیشتر پرداخته شود

  5. admin
    ۱ خرداد ۱۳۹۲ در ۰۴:۴۰ | #5

    با سپاس از شما خانم خزایی
    به اطلاع عالی می‌رسانیم بخش موسیقیایی درمان به صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است.
    واحد پژوهش

  6. صادق دقتی
    ۱۶ تیر ۱۳۹۲ در ۰۲:۵۸ | #6

    @جلال جعفرپور
    سلام و درود بر شما آقای جعفر پور عزیز
    این نهایت لطف شماست.
    اگر سختی و خستگی کار بسیار بوده است، با سخنان شما شیرین می‌شود. گاه دلم برایتان و برای خوبی‌های همه دوستان تنگ می‌شود. دوستانی که نه به متاعی، که به لذت و ارزش کار همراه و همگام بودند.
    لذتی که در یک سخن یا در نگاه مملو از سپاس نهفته است، به هزار آفرین بی پایه می‌ارزد.
    شادمانی من از آن است که دوستانی چون شما دارم، حس آموختن و خود را همواره دانشجو پنداشتن بهترین لذت زندگی من است و از اینکه هنوز می‌آموزیم بسیار خرسندم.
    حس‌های زیبا و بیان صادقانه به سکوت‌های سنگین عالمانه لبخند فهیمانه می‌زنند.
    دوستدار شما: دقتی

  7. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۲۱:۳۲ | #7

    با سلام خسته نباشد به اقای صادق دقتی واقعا مطالبتون خیلی خوب بود امیدوارم در همه مراحل زندگیتون موفق باشید

  1. ۸ مهر ۱۳۹۲ در ۱۵:۳۱ | #1