خانه > اخبار مردم شناسي > مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای

مجموعه گفتمان میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای

 

پا به پای پژوهش‌گران در سواحل و جزایر جنوب ایران

( گفتگو با جلال جعفرپور؛ مسئول هماهنگی گروه­های پژوهشیِ پروژه­ی درمان‌‌گران بومی و آیینی سواحل و جزایر جنوبی ایران )

 

گفتگو: ثریا لشگری

جلال جعفر‌پور(نفر میانی) به همراه برگزارکنندگان مراسم احتال در بیابان‌های اطراف بندر عباس

جلال جعفر‌پور(نفر میانی) به همراه برگزارکنندگان مراسم احتال در بیابان‌های اطراف بندر عباس – بهمن ۱۳۸۹
آرشیو میراث فردا

در راستای مجموعه گفتمان‌های پایگاه اطلاع‌رسانی میراث فردا که با هدف انعکاس دیدگاه‌ها و فعالیت‌های حوزه­ی علوم اجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای آن، صورت می‌گیرد، مدتی است به سراغ موسسه میراث فردا آمده‌ایم تا در جهت معرفی موسسه و فعالیت‌های آن، مجموعه گفتگوهایی را با مدیران، پژوهش‌گران و برخی عوامل اجرایی پروژه‌های مطالعاتی به انجام رسانیم.

در این رابطه، پروژه­ی «درمانگران بومی سواحل و جزایر جنوبی ایران» را مورد پرسش قرار داده‌ایم. در گفتگوی نخست که روز پنج‌شنبه‌ ۲۶ اردیبهشت ماه روی سایت موسسه قرار گرفت، پای صحبت­های صادق دقتی، مدیر پروژه نشستیم. گفتگوی دوم از این مجموعه به آتیه عارف‌پور؛ سرپرست گروه بازنگری اختصاص داشت. و در این قسمت نیز با جلال جعفرپور، مسئول هماهنگی گروه­های پژوهشیِ این پروژه­، گفتگو کرده­ایم.

جلال جعفرپور، مقطع کارشناسی خود را با گرایش پژوهش‌گری و کارشناسی ارشد خود را با گرایش مردم­شناسی به پایان رساند و هم­اکنون مشغول به تحصیل در مقطع دکترای مردم­شناسی در کشور هند است. جعفرپور علاوه بر سوابق پژوهشی و آموزشی در حوزه­ی علوم اجتماعی، در پروژه­های کوچ‌گران تالش، مطالعات مردم‌شناختی محلات منطقه ۱۹ و همین­طور درمان­گران بومی و آیینی سواحل و جزایر جنوبی ایران، با موسسه­ی میراث فردا همکاری داشته است.

 

از چگونگی ورود خود به پروژه­ی درمانگران سواحل و جزایر جنوبی بگویید.

در سال ۱۳۸۷ به عنوان پژوهشگر مردم شناسی وارد مؤسسه میراث فردا شدم. بعد از پروژه تالش بود که گپ و گفتگوی پروژه­ی جنوب ایران، از طرف آقای دقتی به میان آمد و بدین ترتیب طرح مطالعاتی جامع مردم­نگاری و درمانگری بومی و آیینی سواحل و جزایر جنوب ایران کلید خورد و مطالعات علمی و اکتشافی خود را که شامل تهیه­ی نقشه و کتاب و کلیه اطلاعات از موقعیت جنوب بود را شروع کردیم.

به اتفاق آقای دقتی و دو نفر دیگر از اعضای موسسه؛ خانم­ها متولی و الماسی برای شناسایی هر چه بیشتر فضای جنوب راهی سفر شدیم. من برای اولین بار بود که به منطقه جنوب ایران یعنی منطقه بندرعباس سفر می کردم و کنجکاوانه این سفر را دوست داشتم. بعد از رسیدن به محل تحقیق با گرفتن عکس و یاداشت­برداری از اسامی مناطق و گردآوری از مطالب مورد نیاز تحقیق و جلساتی که با مطلعین بندر­عباس داشتیم به تهران برگشتیم. به نظر می­رسید پروژه بزرگی باشد که این چنین نیز هم بود؛ و نیازمند به سرمایه­گزاری مادی و نیروی انسانی ماهر و متخصص مردم­شناسی در این راستا بود.

 

چه مدت زمانی و از چه تاریخ تا چه تاریخی، همراه این پروژه بودید و سفرها و هماهنگی­های شما چگونه انجام می­گرفت؟

 بعد از جلسات مختلف از سوی میراث فردا و فراخوان افراد برای جذب کار در میدان تحقیق، شروع به کار در سواحل جنوب آغاز گردید. در اواخر سال ۱۳۸۸ بود که شروع پروژه سواحل و جزایر جنوبی به شکل میدانی آغاز و تا اوایل سال ۱۳۹۰ من با گروه و این پروژه همراه بودم.

با ارائه برنامه­های زمان‌بندی و موضوعات و اطلاعات طبقه­بندی شده از سوی مؤسسه و با هماهنگی که در جلسات انجام شد، کار را دنبال می­کردم. با توجه به زمانبندی تعیین شده و موقعیت و شرایط خاص در هر سفر، گروه بین ۱۰ تا حداکثر ۲۰ روز کاری (میانگین ۱۵ روز) در سفر تحقیقی می­ماندند. ناگفته نماند که در سفرها واقعا بچه­ها از جان مایه گذاشتند و عاشقانه در بعضی  از روزها از ساعت ۷:۳۰ صبح تا ساعت ۱۲ شب هم کار می­کردند و مشاهدات و مصاحبه­هایشان را انجام می­دادند. البته با توجه به موقعیت اقلیمی و هوای گرم بندرعباس فاصله­هایی زمانی برای انجام بهتر کار تحقیقی، در نظر گرفته می­شد.

 قبل از حرکت گروه پژوهشی به بندرعباس، من می­بایست بلیط­های قطار را چک می­کردم تا سفر عقب نیفتد و گاهی تنها با اتوبوس از تهران به بندر عباس رفتم. با تلفن با مطلعین در جنوب هماهنگ می­شدم, چه برای گرفتن مکان برای استراحت گروه، چه برای شناسایی افراد بومی و محلی برای راهنمایی تیم تحقیقی که قبلا هماهنگی‌های اولیه آن به عمل آمده بود. همچنین بعد از اینکه گروه کار مطالعاتی خود را در جایی شروع می‌کرد، من برای مطالعه بعدی در مکان تعیین شده هماهنگی لازم را به عمل می­آوردم و پا به پای بچه­های گروه در مکان­های مختلف حضور داشتم.

 

در طول انجام این پروژه، چند سفر پژوهشی به جنوب کشور داشتید و مسئولیت و نقش شما در گروه چه بوده است؟

حدود یک سال در طول سال‌های ۸۸ و ۸۹ در زمان­های تعیین شده و طی هفت سفر پژوهشی به جنوب، با ایجاد کار گروه تیمی که در مجموع پنج نفر بودیم. من به عنوان مسؤل هماهنگی در کنار گروه و به عنوان نیروی کمکی وظایفمان را انجام می­دادیم. علاوه بر وظیفه هماهنگی، عکاسی نیز می‌کردم. نقش من از فراهم کردن امکانات و بلیط سفر گرفته  تا تهیه مکان، هماهنگی با سوژه‌ها و پشتیبانی گروه بود. در مراکز روستایی و شهری مناطق ساحلی یا جزایر جنوب همچون بندر عباس، قشم، هنگام، هرمز، لارک، میناب، جاسک، لیردف، بندر خمیر، بندر لنگه و گاوبندی مکان‌هایی را که گاه که هتل، خانه یا مکان­های استیجاری بود برای استقرار گروه مهیا می‌کردم. به طور کلی انجام هماهنگی‌های لازم با مطلعین، سوژه‌ها، هماهنگی برای حضور در مراسم زار، جابجایی گروه‌ها، عکاسی، گرد‌­آوری فیلم­های ویدئویی، دی‌وی یا موبایلی که خود مردم محلی از مراسم درمان‌های آیینی گرفته بودند، تهیه غذا، برنامه­ریزی مالی برای بازده زمانی معین، و برنامه‌های از این دست بر عهده اینجانب بود. در سفر آخر (سفر هفتم) به عنوان پژوهش‌گر برای کار مطالعاتی در بندر عباس، راهی جنوب شدم.

به هنگام بازگشت از هر سفر پژوهشی، من باید گزارش عملکرد گروه و شرح هزینه‌ها و رخدادها را به موسسه به صورت مکتوب می‌دادم. امیدوارم در حد توان توانسته باشم نقشم را ایفا کرده باشم. آن چنان که گفتم گروه ما شامل دو تیم بود که در هر تیم یک پژوهش‌گر مرد و یک پژوهش‌گر زن حضور داشتند که امکان مطالعه را در شرایط‌های مختلف آسان می‌کرد. تمامی اعضای گروه مردم‌شناس بودند. در اعضای گروه تا سفر سوم تغییراتی صورت گرفت ولی از سفر سوم تا آخر کا افراد ثابت بودند. در اغلب سفرها هم خود آقای دقتی برای نظارت و همراهی با گروه به جنوب می­آمدند.

 

ارتباط و تعامل و همکاری اعضای گروه با هم و در طول مدت پژوهش چگونه بود؟

یکی از نکات مهمی که می­بایست به آن توجه کرد همین سوال است، که ارتباط اعضای گروه باید به قدری با هم نزدیک و هماهنگ باشد که در زمین تحقیق با مشکلات درونی و بیرونی مواجه نشوند. به طور مثال در سفر اول و دوم برخی مشکلات بیرونی همچون نا‌آشنایی با زمین تحقیق، شرایط اقلیمی، کمبود امکانات رفاهی، ترس از دریا در سفر به جزایر، شرایط سخت و گاه ترس‌آور مشاهدات مراسم تا نیمه‌های شب و مشکلات از این دست برخی ناسازگاری‌های درونی را در گروه پدید آورد و موجب منفک شدن یکی از خانم‌ها گردید.

پر واضح است که تیم و گروه پژوهشی، بعد از یک روز طاقت فرسا نیاز به استراحت و امکانات رفاهی دارد، اما زمان‌هایی پیش می­­آید که می­بایست محقق با خونسردی و صبور بودن مسائل را حل کند. در گروه بعدی که به جمع ما پیوستند با جسارت و شهامت بیشتر و با تحمل مشکلات زمین تحقیق، فضای کار بسیار قوی را دنبال کردیم. حتی روزهایی بود که خودمان آشپزی می­کردیم و ظرف می­شستیم و با پای پیاده به زمین تحقیق می­رفتیم. اما درکل از همین­جا از همه عزیزانی که با من در گروه بودند تشکر ویژه دارم.

 

در مورد برنامه­ها، اهداف و اعضای دو گروه پروژهشی مردم­نگاری و درمانگری به تفکیک توضیح دهید.

بعد از ارائه اطلاعات به پژوهش‌گران این پروژه و در جلسات و هماهنگی­هایی که با موسسه انجام گرفت، تقسیم کار در میدان تحقیق در بین گروه­ها انجام گردید. گروه در شروع کار متشکل از خانم­ها صبوری، قاسمی و پرنیان‌فر و آقای عزیز مصطفایی بود. خانم پرنیان فر بعد از سفر اول از گروه جدا شد و آقای منصور منصوری مقدم از سفر دوم جایگزین گردید. خانم قاسمی و صبوری نیز بعد از سفر دوم از گروه جدا شدند و خانم مریم عباسی و محمد‌نژاد جایگزین گردیدند. از سفر سوم ترکیب گروه ثابت ماند و کار با سرعت و قوت بیشتری پیگیری شد.

شکل و فرم گروه شامل: گروه اول ، خانم عباسی و آقای منصوری مقدم در کار درمانگری و گروه دوم، خانم محمدنژاد و آقای مصطفایی در بخش مردم­نگاری کار تحقیقی­شان را انجام می­دادند. اهداف این کارگروه­ها بدین صورت است که در گروه اول بر روی درمان‌های آیینی و بومی (مراسم اهل هوا، شکسته بندها، دعا نویس‌ها، گیاه درمان‌ها و دیگر درمان­های محلی و…) کار می­کردند که بیشتر روی درمان‌های آیینی متمرکز بودند. اهداف گروه دوم، جمع­آوری اطلاعات مردم‌نگاری در خصوص شیوه‌های معیشت و آداب و رسوم و تهیه کروکی از منطقه مورد مطالعه، و انواع مراسم بومی و محلی و … بود که بر اساس محور موضوات ارائه شده از سوی موسسه کار می‌کردند.

 

ارتباط گروه با مردم و درمانگران بومی چگونه بود و تا چه حد مورد پذیرش قرار می­گرفتند؟

ارتباط گروه پژوهشی با مردم بسیار خوب و صمیمانه بود، البته ناگفته نماند خود مردم جنوب هم مهمان­نواز و خونگرم بودند. به همین خاطر این ارتباط بیشتر از آنچه تصور می­رفت مورد پذیرش واقع شد. درمانگران بومی با توجه به اینکه مشغله کاری داشتند ولی با احترام نسبت به گروه، پذیرای آنان می­شدند. البته فضای باز فکری در بعضی از روستاهای جنوب مثل صلخ در قشم و تمبانو در میناب و… باعث شده بود افراد گروه را جزئی از خانواده خود بشمارند و آنها را به نهار و شام دعوت می­کردند. یا زنان روستا با آن لباس­های زیبای محلی اجازه عکاسی می­دادند و در کل تعامل بسیار خوبی بین گروه پژوهشی و مردم جنوب وجود داشت.

 

حضور در این پروژه چه دانش و تجربیاتی را برای شما به همراه داشت؟ از بهترین نمونه­های آن بگویید.

اگر بگویم که برای من و افراد گروه یک آزمایشگاه بزرگ مردم­شناسی بود، بیجا نگفته­ام. در سفرهای اول با آزمایش و خطا همراه بود، اما کم­کم ارتباط در فضای مطالعاتی میدان تحقیق و کسب تجربه که در هیچ کتابی نوشته شده نیست، و فقط می­توان در میدان تحقیق به آن رسید، می­توانستیم پروژه را پیش ببریم. اخلاق مردم‌شناسی یکی از تجربه­های بزرگی بود که من کسب کردم. نوع سوال پرسیدن از زندگی خصوصی افراد و رعایت حریم­های خصوصی در تحقیق، چه برای گرفتن عکس و فیلم یا پرسش و پاسخ و رعایت اصول حرفه‌ای برای ارتباط با مصاحبه­شونده‌ها و ارتباط همدلانه با مردم بومی به دور از نگاه بالا به پایین، از جمله بهترین تجارب من در جنوب بود. طبق سفارش موسسه، افراد گروه وظیفه داشتند تجربه‌های مردم‌نگاری خود را ثبت نمایند و در گزارشی که بعد از هر سفر هر یک از اعضای گروه به طور جداگانه از موضوع مورد مطالعه تهیه می‌کردند، باید تجربیات مردم‌نگاری خود را ارائه می‌دادند.

 

در حین تحقیق با چه مشکلاتی مواجه شدیدو نحوه­ی تعامل شما با این مشکلات به چه صورت بود؟

مشکلات تحقیق در شروع کار تا حدودی عدم هماهنگی افراد گروه و عدم شناخت کامل زمین تحقیق بود و همچنین فضای اقلیمی و هوای بسیار گرم و شرجی جنوب که باعث خستگی و فشارهای عصبی می­شد. بخصوص در جاسک اینقدر هوا گرم و شرجی بود که از عینک من آب می­چکید. در برخی مواقع به خاطر کمبود امکانات در زمین تحقیق دچار وقفه­ می­شدیم و یا نداشتن وسیله نقلیه برای جابجایی گروه که می­بایست آنها را به مکان­های مختلفی برای مطالعه برد. گاهی دریا طوفانی بود و گاهی مسیرهای روستا خیلی دور بود. در نهایت من با همکاری گروه و با تحمل سختی­ها و استفاده از دوستان بومی که واقعا جا دارد از آنها تشکر کنم، باعث به انجام رساندن و مقابله با این مشکلات شدیم. البته ما نیز با هدایای ناقابلی سعی کردیم از بومیان قدردانی کنیم.

 

خاطراتی که مردم­شناسان از کار در پروژه­های متفاوت و فضاهای کاری مختلف کسب می­کنند، هریک در جای خود ارزشمند بوده و می­تواند به عنوان تجربه­های میدانی قلمداد شود. از خاطرات خود در این سفر بگویید و در صورت تمایل یک مورد از آن را برای ما نقل کنید.

مردم­شناسی در فضای کار سراسر خاطره ا­ست و مردم­نگار در اصل خاطرات خود را با نوشتار علمی عجین می­کند. اما خارج از فضای علمی، وقتی که در روستای تمبانو در میناب بودیم، افراد در روستا برای دیدن بچه­ها گروه به خانه­­ای که اجاره کرده بودیم می­آمدند، به بچه­ها لباس­های محلی یادگاری می­دادند و انبه­های بسیار خوشمزه میناب را برایشان می‌آوردند. آنها را به عروسی­شان دعوت می­کردند و به خانه­هایشان برای مهمانی، در یکی از روزها بچه­های روستا اسامی هر یک از بچه­ها را بر روی کاشی‌های لعاب‌دار با تزیین بومی و محلی خود نوشتند و به آنها هدیه کردند. یادم نمی­رود آن روزهایی که تا ما را در روستا می­دیدند با صدای بلند فریاد می­زدند : آدم شناسا اومدن! آدم شناسا اومدن! و همه این­ها نشان می­دهد که گروه، عضوی از جامعه میدان تحقیق‌اش گشته است.

 

مراسم آئینی زار و اهل هوا را از دیدگاه خود تعریف کنید.

مراسم احتال در بیابان‌های اطراف بندر عباس

مراسم احتال در بیابان‌های اطراف بندر عباس – بهمن ۱۳۸۹
عکاس: جلال جعفر‌پور- آرشیو میراث فردا

با توجه به مطالعات بیشتر آقای دقتی در مورد شمن­ها که در مصاحبه­شان هم فرمودند، باید بگویم که این نوع آئین(اهل هوا) به شمن باوری که کهن­ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی است و همچنین برای پیشگویی آینده بر می­گردد. شمن­ها برای رسیدن به خلسه عمیق و یا نیمه عمیق از راه­های گوناگون از جمله رقص و حرکات تکراری، تلقین به خود، تمرکز ریتم، و در برخی نقاط با مواد روان­گردان به این قضیه می­رسند. شمن شدن ندای غیبی است برای آنها و یا دائم درخلسه رفتن است که او را شمن می­کند. در جنوب نیز تعداد بادهای در سر و خون­های خورده شده و قدرت اداره مجلس اهل هوا و یا انتخاب فرد از طریق چند بابا یا ماما است که افراد را به مقام بابازاری و مامازاری می­رساند.

 زار(zar) در زبان فارسی و ریشه لغتی آن به حالت آشفته و نزار و ضعیف گویند، اما در اصطلاح نام یکی از موجودات خیالی در جنوب ایران است. ریشه پیرامون زار از آفریقاست و در برخی نظرها گمان بر این است که از حبشه به جهان اسلام راه یافته؛ زار یا باد سرخ بخاطر شیوع آن در جنوب بیشتر شناخته شده است. اما باید گفت که زار، نوبان، و مشایخ و…. در زمره بادها قرار دارند که بعد از درمان و به زیر آوردن باد (از سر) فرد، او به زمره “اهل هوا” در می­آید. این بادها در مکان­های مختلف ایران نیز با نام متفاوتی از آن یاد می­شود، مثلا در بلوچستان با نام گوآتی (Gowatee)  و در بوشهر و خوزستان به نام ازوزار(Azuzar)؛ بادها برای خود نقش و ماهیت خاص خود را دارند و به وسیله­ی موسیقی درمانی ـ داروهای محلی چه به شکل خوراکی و یا ماساژ و یا انجام حرکات یکنواخت بدن مثل چرخاندن سر به شکل نشسته یا ایستاده انجام می­شود و توسط مامازار و بابازار نیز درمان می­شوند.

اما با توجه به مشاهده مشارکتی من در محل تحقیق:  «آن‌را رفتاری می­دانم که با توجه به قدرت مادی و معنوی فرد، تاثیرات متفاوت روحی و روانی بر او داشته و بیشتر به شکل موروثی و مسری در نواحی جنوب دیده شده است». به خوبی نمایان است که وضعیت اقتصادی و اجتماعی زندگی فرد و قدرت شخصیتی و روانی در فرد نسبت زیادی از این رفتار را در خود پرورش داده است تا آنجا که برخی افراد حتی اینگونه حالات را تخلیه روانی نیازهای سرکوب شده خود می‌دانستند و برخی دیگر از آن برای سرگرمی یا رزق و روزی خود استفاده می‌کردند. تنها درصد کمی بودند که آن‌قدر غرق در این تخیل بودند و بقول بابا جلال (بابای زار) که در بندر عباس می­گفت: «این باد زار در بدن من است، من آنرا چگونه برای تو تعریف کنم و تا خود نگیری، نمی­توانی مرا درک کنی».

 

وسعت و نوع کار مطالعاتی موسسه را در پروژه­ی درمانگران جنوب چگونه می­بینید؟ و این پروژه چه ویژگی­هایی داشته که آن را با دیگر طرح­های مطالعاتی مشابه، متمایز می­کند؟

وسعت چنین کارهایی به قدری گسترده است که با توجه به منطقه جغراقیایی ایران و بافت پیچیده آن، نیازمند برنامه­های کلان اقتصادی و تحقیقی است. موسسه­ی میراث فردا، به نوبه خود به عنوان اولین مؤسسه خصوصی مردم­شناسی در ایران همت گماشته و به شکل خودجوش این امر خطیر را دنبال کرده و با بهره‌گیری از دانشجویان این رشته، گامی در جهت اعتلای فرهنگ و هویت ملی برداشته است. اما وسعت کار بازهم بزرگ‌تر از این­ها می­باشد و می­بایست ارگان­های دولتی و غیر دولتی دست به دست هم دهند و با سرمایه­گزاری به جا و به موقع، چنین مؤسساتی را در مسیر و هدف بلند مدت‌شان یاری رسانند. اما در پاسخ به بخش دوم سوال شما باید بگویم که شباهت چنین مؤسساتی پژوهشی بودن آن است و تمایز آن، تخصصی بودن در حوزه مردم‌شناسی است که مؤسسه میراث فردا با استفاده از نیروی متخصص مردم­شناس سعی در جمع­آوری داده­های علمی مردم­شناسانه دارد.

 

کارهایی از این دست که توسط گروه­های پژوهشی موسسه­ی میراث فردا و یا سایر مراکز مردم­شناسی صورت می­گیرد، چه تاثیرات و پیامدهایی را می­تواند برای فرهنگ جامعه در بر داشته باشد؟

در حوزه درمانگری باید بگویم که طب سنتی به وجود انسان با رویکردی برگرفته از تمدن و محیط جغرافیایی و سنت­های خود می­نگرد. رویکردهای کهن مانند طب سنتی هند (آیوردا)، یوگا، طب سنتی چین  Traditional Chinese Medicine  یا همان طب سوزنی، طب سنتی بومیان آمریکا، و طب سنتی ایران که می­بایست با در نظر گرفتن به گستره جغرافیایی­مان به آن توجه بیشتری کنیم.

در نهایت، پزشکی مدرن به بهترین نحو می­تواند از تجربیات ارزشمند و بی­ضرر طب مکمل (طب سنتی) برای زندگی سالم­تر جوامع انسانی در مقابل درد و رنج و درماندگی بهره­مند شود. طب مکمل(Complementary Medicine) یا طب جایگزین (Alternative Medicine) در سراسر جهان شناخته شده است، که به اختصار به آن (CAM) می­گویند. سازمان جهانی بهداشت سازمان ملل متحد آن را به شاخه­های مختلف تقسیم می­کند: انرژی درمانی ـ درمان از طریق حرکت دادن بدن ـ گیاه درمانی ـ ذهن درمانی ـ داروهای سنتی ـ ماساژ و… جزء آن می­باشند. مراکز علمی و دانشگاهی در این زمینه در سراسر جهان برای به دست آوردن یکی از شیوه و روش­های درمان هزینه­ها و سرمایه­گزاری­های بی­شماری انجام داده­اند. جا دارد در کشور عزیزمان با اهمیت دادن به چنین پروژه­هایی به جهت همگام شدن با دستاوردهای علمی و جهانی قدم­های محکمی در این زمینه برداشته شود؛ که میراث فردا در پژوهش حاضر، گامی عظیم در این راستا برداشته است.

در ادامه باید بگویم که جهان در حال تبدیل شدن به فضای پیچیده جهانی فرهنگ­های گوناگون است. انسان‌شناسی کاربردی نیز گامی است برای درک بهتر مردم از شیوه زندگی و مشاوری است برای حل آسیب‌های اجتماعی و شناخت هر چه بیشتر آن و همچنین کوششی است برای سازگاری افراد با شیوه سنتی و تغییرات مدرن که در حال صورت گرفتن است. در نتیجه جوامع با استفاده از مرا کز مردم­شناسی به سطح بالای مهارت و کارآیی لازم می­رسند. در نهج­البلاغه چنین بیان شده:  «لا خیر فی علم لا ینفع» ، یعنی در علمی که سود ندارد، خیری نیست.

 

در پایان برای هرچه بهتر انجام گرفتن این­ پروژه­های میدانی چه پیشنهادی دارید؟

همیشه جمع­آوری نیروی متخصص، یک امر لازم و ضروری برای یک نهاد و مؤسسه می­باشد. چنین مراکزی با پرورش هرچه بیشتر نیرو و قوای علمی و با برگزاری WORK  SHOP های مرتبط، در توسعه افراد کوشا باشند. موسسات باید برای حفظ نیروی انسانی با در نظر گرفتن جوانب کار سعی در حفظ آن نمایند. به یاد داشته باشیم شیوع و سرایت علمی باعث علاقه و کیفیت کار پژوهشی و میدانی می­شود. برنامه‌ریزی بر روی تیم پژوهشی و ایجاد فایل­های هویتی برای آنها مستلزم سرمایه­گزاری فرهنگی و اقتصادی برای این عزیزان است. البته تیم محقق نیز می­بایست مخلصانه به این امر، پاسخی علمی و پژوهشی دهد.

در جامعه امروز ما می­بایست از فردگرایی علمی به درآییم و با اندیشه و خرد جمعی و احترام به دانش یکدیگر کارهای علمی خود را تقویت نماییم. تمرین و ممارست برای خرد جمعی علمی و هم اندیشی آن و رعایت اخلاق علمی، برگ برنده­های تیم های پژوهش در ایران می‌باشد.

 

ممنون از وقتی که در اختیارسایت میراث فردا گذاشتید.

 

  1. جلال جعفرپور
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ در ۱۸:۰۶ | #1

    ممنون از زحمات بی دریغ جناب آقای دقتی و دست اندرکاران مهربان میراث فردا؛
    به جهت اعتلای رشد هویت فرهنگی در ایران عزیز… پایدار باشید.

  2. شهرام
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۲ در ۰۰:۲۶ | #2

    سپاس بابت سختکوشی شما در جهت حفظ و مرمت میزاث غنی فرهنگیمان

  3. طاهره متولی
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۲ در ۱۷:۴۵ | #3

    بسیار سپاس‌گزارم!
    از خانم ثریا لشگری که این گفتگوها را فراهم می‌آورند و همین‌طور از همکارن دیگر سایت.
    از آقای جعفرپور عزیز، هم برای این گفتگو و هم برای تمام حضور فعالانه‌‌ی ایشان در موسسه میراث فردا و پروژه‌هایی که شرکت داشتند..
    از تمام عزیزانی که در این پروژه فعالیت داشتند، چه پژوهشگرانی که مدت زمان کوتاهی حضور داشتند و چه تمام دوستان مردم‌شناس این تحقیق که تا آخر با تمام سختی‌ها و قشنگی‌هایش صبورانه پیش رفتند و این تحقیق میدانی گسترده را انجام دادند.
    و هم‌چنین از همکاران عزیزم در داخل موسسه که کار جمع‌بندی و تدوین گزارشات بسیارِ افراد گروه جنوب را به عهده داشتند.
    از آقای فرج‌الله فرازی برای همراهی مادی و معنویشان از این طرح بزرگ.
    هم‌چنین
    از آقای دقتی عزیز به خاطر این همه توجه، به پاس‌داری از میراث کهن سرزمین‌مان ایران.
    درود و سپاس بسیار!

  4. منصور منصوری مقدم
    ۱۷ تیر ۱۳۹۲ در ۰۹:۰۲ | #4

    با تشکر از دوست و همکار عزیزم کاک جلال مرد پر انرژی و خستگی ناپذیر میدان تحقیق

  5. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۲۳:۲۷ | #5

    باسلام وخسته نباشید به اقای جعفرپور مصاحبتونو خوندم خوب بود

  6. مریم علیزاده
    ۲۲ مهر ۱۳۹۵ در ۲۰:۵۹ | #6

    بنام خدا
    با سلام واحترام
    آقای دکتر مصاحبه شمارو به طور اتفاقی دیدم و خوندم خیلی برام جالب بود البته از انسان سخت کوش وبا پشتکاری مثل شما این سفرها چیز عجیبی بنظر نمی رسد. براتون روزهای سراسر پرتلاش و موفقی آرزو می کنم.

  1. بدون بازتاب