ميراث فردا » مجموعه گفتمان میراث فردا؛ پای صحبت فرهاد ورهرام
خانه > اخبار مردم شناسي, انسان شناسی تصویری, مراكز مردم‌شناسي > مجموعه گفتمان میراث فردا؛ پای صحبت فرهاد ورهرام

مجموعه گفتمان میراث فردا؛ پای صحبت فرهاد ورهرام

 

گفتگو: ثریا لشگری

Farhad-Varahram

فرهاد ورهرام برای همه‌ی آنهایی که با سینمای مستند آشنایی دارند، نامی آشناست. اغلب افراد او را با خوش­صحبتی و صمیمیتش می­شناسند.

سال­هاست که عکاسی می­کند و فیلم مستند می­سازد؛ فیلم­هایی که گاه برای ساخت آنها، مدتی را با مردم آن منطقه زندگی می­کند و حتی پس از اتمام کار نیز روابط خود را با آنها ادامه می­دهد. فعالیت‌هاى وسیع ورهرام در حوزه­ی پژوهش، عکاسى، فیلمسازى مستند و دقت او در حوزه­ی مردم شناسى ایران، وی را به یکى از بهترین مستندسازان ایران تبدیل کرده است.

برخی از آثار ماندگار و کلاسیک سینمای مستند ایران، مدیون تلاش‌های ارزشمند اوست. از فیلم­های مستند او می­توان به بازار اردهال، تاراز، عروسی مقدس، یاد و یادگار، خلوت جنگل  و … اشاره کرد.

فرهاد ورهرام متولد ۱۳۲۷ در بروجرد است. وی در مدرسه عالی تلویزیون و سینما، رشته فیلمبرداری را نیمه‌تمام و در دانشکده هنرهای دراماتیک رشته کارگردانی سینما را خواند. آشنایی با دکتر افشار نادری در سال ۵۳، زمینه‌ساز یک جریان عمده در کارهای او می­شود. این جریان از مسئولیت واحد فیلم و عکس در بخش مردم‌شناسی مؤسسه­ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران آغاز می‌شود و به واحد فیلم و عکس و دستیار تحقیق در مؤسسه­ی پژوهش‌های دهقانی و روستایی ایران می­رسد. در سال‌های بعد نیز مسئولیت واحد فیلم و عکس و کارشناس تحقیق در مرکز تحقیقات روستایی و اقتصاد کشاورزی را نیز به عهده می­گیرد.

محمد تهامی نژاد- محقق و پژوهشگر مستند- در مراسم بزرگداشت ورهرام که در ششم خرداد ماه ۱۳۸۷ در سالن سینما حقیقت «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» برگزار شد، فرهاد ورهرام را یکی از جواهرهای مستند‌سازی در ایران دانست.

همان­طور که ورهرام در مورد آثارش می­گوید، بسیاری از تصاویر و اتفاقات  ثبت شده در قاب دوربینش در طول نیم قرن اخیر، امروز دیگر وجود ندارند.امیدواریم هرچه زودتر این مجموعه­های ارزشمند از انزوا خارج شده،  منتشر شوند و در اختیار علاقه­مندان قرار گیرند.

در راستای مجموعه گفتمان‌های پایگاه میراث فردا با پژوهش‌گران و اساتید، که با هدف انعکاس دیدگاه‌ها و فعالیت‌های حوزه­ی علوماجتماعی و حوزه‌های میان رشته‌ای آن صورت می‌گیرد، اینبار گفتگویی را با فرهاد ورهرام به انجام رسانده‌ایم که در ادامه مشاهده می­فرمایید.

 به اعتقاد برگزار کنندگان این مجموعه گفتمان‌ها، مراکز علمی و فرهنگی ایران و پژوهش‌گران مستقل، بیش از هر زمان دیگر نیاز به معرفی، حمایت و همراهی دارند. تعامل مراکز همسو و همراهی اساتید و فعالان این حوزه، شبکه­ی گسترده‌ای از فعالیت‌های نظری و عملی در حوزه‌­ی اجتماعی را پدید خواهد آورد و زمینه­ی رشد و توسعه­ی هر چه بهتر آن را فراهم خواهد ساخت.

 

با توجه به اینکه شما در هر دو حوزه­ی عکاسی و فیلم فعالیت داشته­ و دارید، بیشتر به عکاسی علاقه­مند هستید یا به فیلم­سازی؟

به نظر من عکس و فیلم از یک منظر، هیچ تفاوتی با هم ندارند. عکاسی و سینمای مستند تفکیک ناپذیر هستند. به هر حال در هر دو موضوع، با تصویر سر و کار داریم. با این تفاوت که تصویر در عکاسی، ثابت و در سینما متحرک است.

برای توضیح بیشتر باید بگویم، من در هر دو حوزه­ی فیلم و عکس فعالیت داشته­ام. مثلا تعدادی پروژه­ی عکاسی را که شامل مجموعه­هایی که موضوعی را از اول تا آخر دنبال می­کند کار کرده­ام، که در آن از تمام مراحلش عکس می­گیرم. شاید این کار به دلیل موقعیت کاری­ام بوده که با گروه­های تحقیق کار می­کردم و بعد­ها از روی علاقه برای خودم این کار را ادامه دادم. برای مثال؛ مجموعه­های عکس و اسلاید درباره مسجد آقابزرگ کاشان، جزیره­ی هرمز، مشهد اردهال، تاسوعا و عاشورا در ابیانه، عید قربان در محله ولی سلطان کاشان، تعزیه­ی قودجان، شیوه­های صید در سواحل خلیج فارس و دریای عمان، صیادی در دریای خزر، برنج گیلان، کوچ عشایر، مترسک و بسیاری دیگر. بعضی از این پروژه­های عکاسی به تولید فیلم منتهی شدند و تعدادی هم فقط یک پروژه عکاسی بودند. به عنوان مثال یک سال قبل از تولید فیلم تاراز از کوچ چند خانوار کوچرو بختیاری، مفصل عکاسی کردم که این عکس­ها در نوشتن طرح فیلم و یا انتخاب لوکیشن در زمان فیلم­برداری بسیار مفید واقع شد. یا فیلم پیر شالیار که از عکاسی شروع شد. به هر حال عکاسی و فیلم مستند برای  من جدایی ناپذیر هستند.

ولی مهم­ترین چیزی که برایم خیلی بیشتر از فیلم و عکس اهمیت دارد، سفر است و دیدن و ارتباط برقرار کردن با کسانی که برای اولین بار آن­ها را دیدم. این سفرها ممکن است برای عکاسی و تولید فیلم باشد و یا نباشد. یک بار از تهران برای دیدن دوستان قرار بود به مسجد سلیمان سفر کنم. بیست و نهم اسفند بود، از تهران بیرون رفتم و ۶۵ روز بعد به تهران برگشتم! و بدون اینکه از قبل، هدف سفر خودم را مشخص کنم، به دیدن فضاهای جدید پرداختم و در اصل به جایی که از اول می­خواستم بروم، سر نزدم! ولی خب به هر حال در کنار سفر، تامین زندگی و داشتن شغل باعث می­شود که عکاسی و فیلم­سازی و نوشتن را در کنار هم داشته باشم. ولی خیلی از سفرهایی که من داشتم، تنها برای عکاسی بوده­اند.

با تمام این­ها و فعالیت در هر دو حوزه­ی فیلم و عکس باید بگویم، شغل من مستندسازی است، همیشه خودم را به عنوان مستندساز معرفی می­کنم. زیرا بابت این کار، کسب درآمد می­کنم.

اگر به کسی عکاس می­گوییم، در حقیقت باید حرفه­ی اصلی او عکاسی باشد و دغدغه­ی اصلی او و شغل او،

عکاسی باشد. البته من هم یک دوره، کار عکاسی می­کردم و در ازای آن پول هم می­گرفتم. با دوربین مامیا «آر- بی ۶۵ » از مناظر ایران اسلاید می­گرفتم و می­فروختم. ولی در حال حاضر، مثل کسانی که به طورحرفه­ای درگیر کار عکاسی و رشته­های مختلف آن باشند، عکاسی نمی­کنم.

ولی به هر حال یک عکاس یا مستندساز و یا سینماگر ممکن است نقاشی کند، شعر بگوید، داستان بنویسد و… ولی باید بگوید در کنار حرفه­ی اصلیم، عکاسی و … از علایق و مهارت­های من هستند.

چیزی که چندین سال است در ایران به اشتباه باب شده است، این است که افراد از دیگر علاقه­مندی­های خود به عنوان حرفه­ی اصلی نام می­برند وحرفه­ی اصلی خود را کم اهمیت مطرح می­کنند. مثلا از کسی که حرفه­ی اصلی­اش هنرپیشگی است و مردم او را به عنوان بازیگری پرکار می­شناسند، ابتدا خود را عکاس، بعد نویسنده و یا شاعر و در آخر بازیگر معرفی می­کند.

در مورد نمایشگاه­های عکسی که در داخل و یا خارج از کشور برگزار کرده­اید بگویید.

تا سال­ها در جشنواره­های فیلم و یا برگزاری نمایشگاه عکس فعال نبودم. این شاید از تنبلی و شاید از شرایط کاری­ای که در موسسه زنده یاد نادر افشار نادری داشتم و تمام وقتم به سفر می­گذشت، ناشی می­شد. همیشه فکر می­کردم و فکر می­کنم که یک کار باید خیلی عالی باشد که لیاقت این را داشته باشد که بر روی پرده­ی سینما و یا دیوار نمایشگاه در مقابل چشم مردم قرار بگیرد. همین اکراه داشتن و اینکه هر کاری ارزش نمایشگاهی ندارد، باعث شد در زمینه­­ی برپایی نمایشگاه کمتر فعال باشم. به عنوان مثال تا زمانی که آقای احمد عالی و زنده یادان کاوه گلستان و بهمن جلالی و یا دیگر عکاسان حرفه­ای نمایشگاه می­گذاشتند من جرات نمی­کردم که کارهایم را بر روی دیوار ببرم.

با این حال، اولین نمایشگاه جدی من در حدود سال ۶۶، در موزه­ی هنرهای معاصر در مورد کوچ چند خانوار از بختیاری­ها بود و اتفاقا مورد استقبال هم قرار گرفت. در کنار آن، جلسات سخنرانی­ای هم راجع به عشایر بختیاری گذاشته شده بود که زنده­یاد دکتر روح­الامینی، دکتر جابر عناصری و.. در مورد عشایر بختیاری صحبت کردند. نمایشگاه بعدی من در باره شیوه­های صید سنتی در ایران بود.

ولی اگر بخواهم به طور خلاصه نام ببرم باید بگویم: تا کنون چندین نمایشگاه با عنوان­های: «زلزله طبس»، «کوچ ایل بختیاری»، «صیادی در ایران»، «عشایر ایران» و «انسان، طبیعت، معماری» در ایران و نمایشگاه «ایل راه»، «عشایر بختیار»، «دریاهای گمشده (کویرهای ایران)»، «دست بافته­‌های ایرانی»، «احساسات ایرانی» و … در کشورهای مختلفی مانند اتریش و فرانسه برگزار کرده­‌ام. آخرین نمایشگاه عکس را هم در سال ۸۸ در گالری دی با عنوان:  مترسک­های ایران برگزار کردم.

اما به نظر خودم چیزی که الان اهمیت دارد، این است که من چیزی در حدود ۴۰۰ هزار فریم عکس و اسلاید با موضوعات مختلف دارم که بدون استفاده ماند­ه­اند و احتیاج به یک سازماندهی و زمان و هزینه دارد تا سرانجام بگیرد.

برای چاپ این عکس­ها چه کارهایی انجام داده­اید؟ و آیا نتیجه­ای در بر داشته است؟

چند بار سعی کردم که عکس­ها را به سرانجام برسانم، آن­ها را اسکن کنم و یادداشت­هایی که در طول سفرها داشته­ام به آن­ها اضافه کنم، ولی هرچه تلاش کردم اتفاقی نیفتاد. البته این سرنوشت، فقط مختص عکس­های من نیست. کسانی دیگری نیز همانند بیژن دره شوری با هزاران قطعه عکس و اسلاید از ایران که بهترین هست با این مشکل روبرو هستند.

در تمام دنیا این کارها را موسساتی سامان می­دهند. اصولا نگهداری اسناد برای آیندگان، حاصل یک جامعه­ی مدرن است. خیلی از این عکس­ها، تصاویری است که دیگر تکرار نمی­شوند. در سال ۱۳۵۹ که در ساحل خلیج فارس درباره­ی صید و صیادی کار می­کردم، در آن زمان عسلویه، روستایی کوچک بود و حدود ۲۵ خانوار در آنجا با ابتدایی­ترین وسایل، ماهی صید می­کردند. در حال حاضر، عسلویه یکی از بزرگترین سایت­های صنعتی ایران است. و یا مراسم شترکُشی در کاشان، شیشه­گری­ها در تهران و خیلی از موضوعات دیگر که یا از بین رفته­اند و یا برگزار نمی­شوند.

خوشبختانه خاطرات دو سال کوچ به علاوه­ی ۳۵۰ عکس از بختیاری­ها در حال چاپ است. کتاب پیرهای اورامانات کردستان نیز در نوبت چاپ قرار دارد.

نوشته­هایی که در حین عکاسی و فیلم­برداری داشتید به چه صورت بودند و برای چه آن­ها را یادداشت می­کردید؟

به دلیل اینکه ممکن است اطلاعات زمانی که عکس می­گرفتم فراموشی شوند، توضیحات فریم­ها را پشت کنتاکت­های عکس­ها می­نوشتم.

مونوگرافی هم از جمله کارهایی است که به آن علاقه دارم. خیلی از مونوگرافی­هایی را ضمن پروژه­های  عکاسی و فیلمبرداری نوشته­ام، که اغلب آن­ها در جایی چاپ نشده­اند. مثلا مونوگرافی اورامانات تخت که از دید خودم یک مونوگرافی کامل است. یا کار مونوگرافی تالاب شادگان که باید بگویم مونوگرافی در مونوگرافی است. در این مونوگرافی یک روز صید را از صبح زود تا شب، همراه صیادان شدم و رفتارهای آنان را در حین صید یادداشت کردم. همین­طور مونوگرافی رودخانه جراحی و سه مونوگرافی از سه روستای این منطقه  که با عباس گروسی کار کردم.

یکی از کارهایی که علاقه دارم به نتیجه برسد، تمام کردن باز نویسی سفرنامه­ی «آلفونس گابریل» سیاح معروف اتریشی است که در سال ۱۹۳۴ به مدت یک سال کویرهای ایران را درنوردید. من در چند دوره، همان مسیرهایی که طی کرده بود را در کویر طی کرده­ام و مکان­هایی را که گابریل دیده با شرایط حال مقایسه کردم. همین­طور پروژه­ی درختان مقدس را که سال­ها است در حال جمع­آوری اسناد تصویری و نوشتاری­ آن هستم و  هنوز به جایی نرسیده است.

متاسفانه در ایران، مسئله­ی آرشیو بسیار ضعیف است. با تغییر سیاست­ها، تغییر مدیریت و مسائل گوناگون آرشیوها، به آسانی از میان می­روند. من خودم از انقلاب به بعد شاهد دو آرشیو مهم بوده ام. نگرانی من از بابت از بین رفتن تصاویر و نوشته­هایی است که سال­ها با زحمت فراوان، فراهم شده­اند.

در هر صورت گفتنی­ها در این باب زیاد است و باید بگویم که پیگیری برای چاپ و نشر این مطالب وظیفه­ی ما نیست.

از نظر شما وضعیت فیلم مستند مردم­شناسی در ایران به چه صورت است؟

مقاله­ای برای سمینار فیلم مستند که در دانشگاه سنت اندروس اسکاتلند برگزار می­شد ارسال کردم و در این مطلب، دلایل اینکه در ایران فیلم مردم­شناسی نداریم را بیان کردم. تعاریف ما از فیلم مردم­شناسی بر اساس فیلم­هایی است که در دیگر کشورها تولید شده و ساختار فیلم­های مردم شناسی تولید شده در ایران، با تعاریف فیلم مردم­شناسی تطابق ندارد و مرزها در تعاریف مشخص نیست. در ایران واژه­های فراوانی برای سینمای مردم­شناسی به کار می­رود. گاه این سینما را مترادف سینمای قوم­شناسی و یا قوم­نگاری و … نوشته­اند و این واژه­ها در ایران بسیار متداول شده است. به نظر من اصطلاح سینمای مستند قوم­شناسی، اصطلاح اشتباهی است. به طور عام باید از اصطلاح سینمای انسان­شناسی استفاده کنیم به نظر من به جز فیلم بلوط ساخته­ی دکتر نادر افشار نادری، کمتر فیلمی است که در حوزه­ی سینمای مردم­شناسی قرار بگیرد. در حقیقت، ما بیشتر فیلم­های مردم­نگاری داریم که به توصیف یک پدیده و یا یک مراسم می­پردازد. ساخت فیلم مردم­نگاری با فیلم مردم­شناسی تفاوت دارد. فیلم مردم­نگاری به توصیف یک پدیده می­پردازد، در حالیکه در یک فیلم مردم­شناسی، تحلیل و چرایی­ها مطرح می­شود.

در ایران مردم­شناسانی که در مقوله سینمای مستند تجربه داشته باشند، نداریم. مثلا به اشتباه کارهای مرا که مدتی با مرحوم دکتر نادر افشار نادری کار کرده­ام و با چند گروه مطالعاتی، در زمینه مردم­شناسی همکاری داشته­ام و مستند می­سازم و نوشته­هایی هم در غالب مونوگرافی دارم، فیلم­های مردم­شناسی اطلاق می­شود. البته باید بگویم شروع کارهای انسان­شناسی برای من بسیار اتفاقی بود، زمانی به دانشکده­ی علوم اجتماعی رفتم، با دکتر افشار آشنا شدم و به عنوان عکاس گروه و در سفرهای تحقیقاتی با آنها همکاری می­کردم. برای اولین بار با گروه مردم­شناسی به ابیانه و میمند رفتم و در مراسم قالی­شویان مشهد اردهال شرکت کردم. این همکاری­ها باعث شد که با این رشته آشنا شوم. اما با همه­ی این­ها می­بایست در رشته­ی مردم­شناسی تحصیل می­کردم که امکان و وقتش را نداشتم تا ادعا کنم فیلم­هایی که می­سازم در مقوله مردم­شناسی هستند.

شما به چه کسی مردم­شناس و فیلم­ساز مردم­شناس می­گویید.

همان­گونه که مردم­شناسی یک علم است و کاربرد آن برای گسترش علوم انسانی است، فیلم مردم­شناسی هم همین ویژگی را دارد. به نظر من، فیلم­ساز مردم­شناس کسی است که در این رشته تحصیل کرده باشد، با تئوری­های مردم­شناسی آشنا و در کار میدانی انجام داده باشد و فیلم­هایش را بر اساس این دانش تولید کند. اگر  فیلم­سازانی همانند ژان روش که در رشته­ی مردم­شناسی تحصیل نکرده و به عنوان یک مستند­ساز مردم­شناس به شهرت رسیده­اند، حاصل فضای فرهنگی آن کشور، رابطه­ی وی با سینما و اقامت طولانی در کشوری است که اغلب فیلم­هایش را آن کشور تهیه کرده بود.

دانشگاه­های ما مرتب در حال افزایش هستند و فضای مدرک­گرایی در میان دانشجویان شدت گرفته است و به تناسب آن، تولیدات علمی در رشته­ی انسان­شناسی روی مدار صفر درجه، حرکت می­کند. طی چندین سال اخیر در جوامع شهری، روستایی، عشایری و در فرهنگ­ها و آداب و رسوم و برگزاری مراسم و آیین­ها، متاسفانه و یا خوشبختانه در جهت مثبت و یا منفی تحولات و تغییرات بسیار زیادی، رخ داده است. ولی این تحولات و تغییرات، کمتر توسط مردم­شناسان مطالعه شده است. در قبل از انقلاب، موسسات علمی و دانشگاهی در تولید مطالعات و تحقیقات اجتماعی و تهیه­ی مونوگرافی، بسیار فعال بودند. اکنون انتشارات دانشکده­ها و موسسات مربوط به علوم انسانی، بیشتر ترجمه و یا تالیف متون انسان­شناسی است و تعداد متون تحقیق شده در باره مسایل ایران، از انگشت­های دست تجاوز نمی­کند، که تعدادی از آن­ها یا اطلاعاتی است که توسط دانشجویان جمع­آوری شده و توسط استاد تنظیم شده و یا از کارهایی است که محقق در گذشته انجام داده است. مطالعات میدانی در دانشکده­های ذیربط معطل مانده و اکثر دانشجویان این رشته، برای نوشتن پایان­نامه های خود به سایت­های اینترنتی، کتابخانه و مصاحبه بسنده می­کنند..

سینمای مردم­شناسی باید از دانشکده­ها، مراکز علمی مردم­شناسی و یا انیستیتوهای انسان­شناسی ثمر بدهد. در کشورهایی که در این رشته صاحب نام­اند، به همین صورت است. در دوره­ای هم این اتفاق در ایران شکل گرفت و رابطه­ی بین محققین، دانشجویان دانشگاه­ها و سینمای مستند مردم­شناسی به وجود آمد. برای اولین بار زنده یاد دکتر افشار نادری، درسی چهار واحدی به نام  فیلم و مردم­شناسی را به دیگر دروس این رشته در دانشکده­ی علوم اجتماعی و تعاون اضافه نمودند. این درس تا سال ۵۵  که خود ایشان رییس دانشکده بودند، تدریس می­شد و متاسفانه با رفتن ایشان از دانشکده این درس هم تعطیل شد.

باید این­ها را نقد کرد. البته چاره­ای نیست و باید کارهایمان را در این فضا انجام دهیم ولی همین که بدانیم کجا ایستاده­ایم و قبول کنیم که مشکل وجود دارد، ما را از توهم بیرون می­آورد و ما را متوقف نمی­کند.

البته از قدیم گفته­اند که در شهر کورها یک چشم هم پادشاه است. به هر حال دست کسانی که جلسات و بحث­هایی  در این زمینه فراهم می کنند درد نکند. اگر همین کارها هم انجام نگیرد، دیگر چیزی نداریم.

این اتفاق در دنیا به چه صورتی در جریان است؟ و نگاهشان به عکاسان و فیلمسازان مستند به چه شکل است؟

کسی که چند عدد عکس می­اندازد، نباید به همین راحتی به خودش عکاس بگوید و جلوی آموختن بیشتر خود را بگیرد. اگر در اینترنت به سایت­ آژانس ­های فروش عکس مراجعه کنیم، عکس­های حیرت­آوری را می­بینیم. این عکس­ها را کسانی  گرفته اند که فقط برای آژانس­ها کار می­کنند و اصلا کارشان این است. این عکس­ها را می­گیرند برای فروش و هر موسسه­ای به تناسب کار خودش مثلا تقویم، مقاله، آژانس­های مسافرتی و.. این عکس­ها را خریداری می­کند ولی این عکاسان در هیچ جشنواره ای شرکت نکرده­اند. اما در ایران همه­ی هنرها به خصوص سینما و عکاسی، جشنواره زده هستند. قبل از شروع کار، ذهنشان به دنبال شرکت در جشنواره­ها است. شاید دلیل آن همانند سینمای مستند، حرفه­ای نشدن و نابسامان بودن بازار این شغل باشد.

مثالی از سینمای مستند می­زنم. اگر به تیتراژ پایانی اغلب فیلم­های مستند مردم­شناسی و یا دیگر تولیدات مستند غیر ایرانی دقت کنیم، متوجه می­شویم که در تهیه آن چه تخصص­هایی برای  تولید این فیلم همکاری داشته­اند و چقدر افراد متخصص در پشت صحنه­ی یک فیلم حضور دارند.

 اما متاسفانه در فیلم­های ما، اغلب کارها، از کارگردانی، نویسندگی، تهیه­کنندگی و تصویر برداری و گاه حتی صدابرداری و.. را یک نفر انجام می­دهد و در انتها مثلا از اداره آب و فاضلاب قرچک ورامین و نیز از مردم خوب ایران تشکر و قدردانی می­شود!

البته این اشکالات فیلمسازان نیست. مشکل اصلی در فیلم مستد به خصوص فیلم­هایی که در زمینه علوم انسانی تولید می­شود این است که تهیه کننده تعریف نشده و مشکل اصلی، نبودن مدیریت و یا مدیریت فشل در تولید این نوع فیلم­ها است.

در زمان نمایش فیلم­های به اصطلاح مردم­شناسی، در ایران بر عکس جاهای دیگر اغلب اوقات سئوال­ها کمکی به سازنده فیلم نمی­کند. مثلا تماشاچی غیر ایرانی از فیلم­ساز می­پرسد: چگونه و چرا به این ایده رسیدی؟ تو چطور توانستی این فیلم را بسازی و یا این صحنه را بگیری؟ رابطه­ی تو با گروه­هایی که از آنها فیلم می­سازی چگونه بود؟ و بسیار سئوالاتی که باعث آگاهی بیشتر فیلمساز از موضوعی که ساخته است می­شود. ولی در اغلب برنامه­های نمایش این گونه فیلم­ها در ایران، پرسش و پاسخ­ها، البته اگر پرسشی انجام شود!، فلسفه­بافی و حل مشکلات تمام جهان است!

اگر کسی به فیلم­سازی در زمینه­ی مستند انسان­شناسی علاقه­مند باشد و از طرفی، این رشته را به طور علمی نیاموخته باشد،  باید چگونه اقدام کند؟

باید بخواند و ببیند و تجربه و در بحث­ها شرکت کند تا دانش خود را در این زمینه بالا ببرد. نمی­شود تئوری چیزی را ندانیم و در مورد آن صاحب­ نظر باشیم. مثلا اگر در یک منطقه­ی روستایی و یا عشایری و یا برگزاری آیین و مراسم و یا یک شیوه تولید، قرار است فیلمی در زمینه علوم انسانی ساخته شود، دانستن روش تحقیق و متدولوژی برای درک درست از آن جامعه و یا موضوع، لازم است وگرنه فیلم تهیه شده مستندی است که اکثر اطلاعات آن برای یک مردم­شناس به عنوان یک سند مفید است ولی فیلم مردم شناسی نیست.

اگر کسی گیاه­شناس نباشد، نمی­تواند درباره این موضوع فیلمی علمی و کاربردی بسازد. انسان­شناسی هم همین­طور است. مردم­شناسی یکی از رشته های علوم انسانی است. پس ساختن فیلم مردم­شناسی نیاز به دانش آن دارد. اگر از کسانی که ادعا می­کنند فیلم مردم­شناسی ساخته­اند، سوال کنیم که فیلم شما در قالب کدام یک از تئوری­های این علم قرار می­گیرد، باید بتواند به راحتی به این سوال پاسخ دهد، در صورتی که این اتفاق خیلی کم پیش می­آید.

در اینجا باید اضافه کنم، یکی از چیزهایی که به سینمای مستند ما ضربه زده، دسترسی آسان به تکنولوژی است. تکنولوژی، هم مزایای مثبت و هم ویژگی­های منفی دارد. مثلا اینکه همه­ چیز را ساده و در دسترس می­کند. و ممکن است، این توهم پیش بیاید که عکاسی یا فیلم­سازی کاری آسان و سهل است. البته در کنار این، برخی­ها معتقدند که دوربین­های دیجیتال باعث شده که سینما و عکاسی، دموکراتیزه شود. اما من می­گویم که دوربین­های راهنمایی و رانندگی و ادارات دولتی و ایستگاه­های راه آهن هم تصویر می­گیرند و تصاویر را ثبت می­کنند. اما هیچ ارتباطی با سینما ندارد. مگر با موبایل می­توان فیلم ساخت؟ سینما علاوه بر ایده، به شناخت ابزاری که می­تواند ایده را درست بیان کند لازم دارد. به هر صورت ضبط هر تصویری، سینما نیست.

به نظر من تهیه­ی فیلم و عکس با موبایل، نوعی تبلیغات برای فروش بیشتر اجناس شرکت­های تولید کننده­ی تلفن­ همراه است و ربطی به سینما ندارد. هرچیزی یک حرمت دارد، و نباید حرمت سینما را با این چیزهای سطحی از بین برد. متاسفانه عد­ه­ای در دام این نوع تبلیغات گرفتار آمده­اند و پلی شده­اند برای فروش بیشتر این اجناس٫

یکی از خصوصیات کاری شما در ساخت مستندهای مردم­نگاری در یک منطقه آن است که علاوه بر ساخت فیلم، روابط خود را با مردم حفظ می­کنید و به تناوب به آنجا سر می­زنید. علت این رجوع مجدد شما و حفظ روابطتان با مردم چیست؟

هیچ­وقت در منطقه­ای که کار کرده­ام، رابطه­ام را با افرادی که در آن منطقه زندگی می­کنند و یا به من کمک کرده­اند قطع نمی­کنم. به جز سفر، که برای من بسیار مهم و جذاب است، آدم­ها را فراموش نمی­کنم. لیستی از افراد که با آن­ها در نقاط مختلف ارتباط داشته­ام دارم و به مناسبت­های مختلف، به آن­ها سر می­زنم و یا به آن­ها تلفن می­کنم. حتی اگر خودشان هم فوت کرده باشند، با خانواده­شان در ارتباط هستم. یکی از دلایلی که سفر را دوست دارم همین ارتباط­های صمیمی با آدم هاست.

با تشکر از وقتی که در اختیار مؤسسه میراث فردا قرار دادید، اگر در انتها نکته­ی ناگفته‌­ای باقی مانده است بفرمائید.

ما باید جایگاه خودمان را بدانیم. کسی که در این زمینه بسیار مطالعه کرده و کارهای میدانی انجام داده، باید جایگاه خود را بشناسد و کسی هم که تازه­کار است، باید بداند که راه زیادی در این مسیر دارد. متاسفانه ما در ایران توهم استاد شدن داریم و به راحتی همدیگر را استاد و کارشناس خطاب می­کنیم. فقط دانستن یک سری اطلاعات در مورد برخی موضوعات فرد را استاد نمی­کند. من یاد گرفته­ام که اگر کسی را دیدم که در مورد مطلبی، خیلی جدی صحبت می­کند، از او می­پرسم که راجع به این موضوع، چند کتاب مطالعه کرده است. و آیا چیزی در مورد آن نوشته است یا خیر؟

باید توهم استاد بودن از این مملکت ریشه کن شود و جای خودش را به تلاش برای آموختن دانش و کسب تجربه­های بیشتر بدهد.

با سپاس از فرصتی که در اختیار موسسه­ی  میراث فردا قرار دادید.

  1. ۱۴ شهریور ۱۳۹۲ در ۱۲:۱۶ | #1

    ممنون . مصاحبه ی جالبی بود.

  1. بدون بازتاب