عکاسی مردم نگاری

حسن غفارینمایشگاه عکس مردم­نگار، از زندگی مردم کهکیلویه و بویراحمد در فاصله­ی سال­های  ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ از ۵ تا ۱۸ آبان در موزه­ی عکسخانه­ی شهر برگزار شده بود.

به همین مناسبت گفتگوی حسن غفاری با خبرگزاری میراث فرهنگی در مورد عکاسی مردم­نگاری را در اختیار شما قرار می­دهیم.

۷۰ عکس، زندگی دهه ۷۰ مردم کهکیلویه و بویر احمد را در عکسخانه شهر روایت کردند. حسن غفاری، عکاس مردم‌نگاری است که طی سال‌های دهه هفتاد با نگاتیو سیاه وسفید این عکس‌ها را تهیه کرده است. او در شاخه عکاسى مردم‌نگاری‌ فعالیت دارد و معتقد است که از این طریق می‌توان ارزش‌های تاریخی و فرهنگی مردم ایران را حفظ و به همه جهانیان معرفی کرد. او امروزه عکاسی مردم نگاری را همچون ادبیات و سینما، مادربزرگ قصه­­گوى نسل ما می‌داند.

حسن غفاری، متولد ١٣۴٨ شهرستان بویراحمد (یاسوج) است. کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه هنر تهران در رشته­ی عکاسی مردم­نگاری گرفت و بیش از دو دهه است که در گرایش عکاسی مستند به ویژه عکاسی از روستاها، ایلات و عشایر ایران فعالیت می‌کند. و تاکنون در این زمینه‌ نمایشگاه‌های عکس انفرادی و گروهی بسیاری برپا کرده. خودش می‌گوید: « من به این دلیل که بزرگ شده فضای عشیره‌ای هستم و در آن جغرافیا بزرگ شدم و فرهنگ روستایی، عشایری و شهرى را دیده‌ام، تصمیم گرفتم تا به نوعی به فرهنگ عشیره اى و خاطراتم ادای دِین کنم. اینگونه بود که عکاسی مردم‌نگاری را به صورت حرفه‌ای انتخاب کردم.»

او زندگی زنان و مردانی را از پاره فرهنگ‌هاى ایران زمین در قاب عکس‌های خود به تصویر می‌کشد که با تغییرات شدید فرهنگی و اجتماعی به تدریج از صحنه روزگار، محو می‌شوند. غفاری معتقد است که امروز به رغم همه­ی تلاشی که عکاسان این حوزه انجام می‌دهند، هیچ حامی­ای براى مردم­نگارى تصویرى و ثبت میراث معنوى اقوام ایرانى وجود ندارد و در نتیجه به دلیل هزینه‌هاى سنگین این گرایش، که با سفر سازگاراست نمی‌توانند، تمام وقت خود را برای حفظ مواریث ایران بگذارند.

عکس­های نمایشگاه اخیر شما، مجموعه‌ای گویای یک دهه از زندگی مردم کهکلویه و بویراحمد است، این تصاویر با چه هدف و منظوری ثبت شدند؟

در ربع قرن اخیر، زندگی تغییرات بسیاری را به خود دیده و بشر رشد خیلی سریعى را در دستیابی به علوم داشته است. به نظر من از یک سو تکنولوژی دیجیتال، یک نوع عدالت اجتماعی را به وجود آورده است و خدمات بسیاری را به ما عرضه می‌کند، از سوی دیگر باعث از بین رفتن بخش‌های مهمی از خاطرات تاریخی و بسیاری از آداب و رسوم‌ها شده است. همه چیز در حال تغییر است. بنابرین تصمیم گرفتم که دوربینم را با هدف ثبت میراث معنوی فضاهایى که زندگیشان آمیخته با طبیعت است به کار ببرم. ابتدا برای آغاز از منطقه زندگی خود که در آن بزرگ شده و مبانى عکاسى را آموخته بودم، شروع کردم و رفته رفته وسعت و فضاى کار خود را به سایر استان‌هاى کشور گسترش دادم. و در این روند، متوجه شدم که بسیاری از اقوام و آداب و رسوم ایران در خطر هستند.

متاسفانه با تمام تلاش و کوششی که کردم تا برای رسیدن به این مقصود حامی پیدا کنم و بتوانم تمام وقتم را برای این کار بگذارم، اما شرایط مناسب به وجود نیامد. عکاسی حرفه‌ای پرهزینه است. در دنیا عکاسی یکی از گرانترین رشته‌های انفرادی دانشگاه‌هاست. از طرف دیگر هزینه­ی زندگی جای خود را دارد. با این حال ما با علاقمندی کارمان را دنبال می‌کنیم. عکس‌هایی هم که در نمایشگاه اخیر به معرض دید عموم گذاشته شد، حاصل این تلاش بود.

عکاسی در روزگاری به دنیا آمد که نقاشان برای ترسیم تابلوهایى درفضاى رئالیسم تلاش داشتند ، آیا هنوز هم نیاز به عکاسی رئالیست احساس می‌شود؟

زایش، رشد و تولید عکاسی نتیجه­ی واقعیت‌گرایی محض است که همیشه بشر آرزویش را داشته است. عکاسی زمانی اختراع شد که بهترین هنرها برای او مطابق با عینیت و واقعیت موجود بود. عکاسی از هم­فکری مخترعان و نقاشان به وجود آمده است و بعدها این تکنولوژی ارتقا پیدا کرد. به قول آقای افشین شاهرودی، عکاسی در اروپا متولد می‌شود، ولی در آمریکا به رشد می‌رسد و ماهیت خود بیان مى‌کند. یعنى در اروپا مسیر فنی خود را طی می‌کند و در آمریکا به صورت جاری کردن یک هدف یا ایده خود را نشان می‌دهد

عکاسی با نگاه و نگرش مستند، اختراع شده است. بعدها فضای ذهنی سوررئال یا سایر سبک‌ها و مکاتب هنری به فضای عکاسی راه پیدا می‌کنند. آن هم طبیعی است، هنرها مرزی برای تعریف ندارند. هنرها با موقعیت و نیاز فضای فکری و شرایط ذهنی ما بروز پیدا می‌کنند. من با توجه به فضای عینیت‌گرای و روابط اجتماعی زندگی خودم، طبیعی است که به سمت رئالیسم بروم. طبیعی است که نگاه مستقیم و رو در رو داشته باشم. طبیعی است که مستندگرای رئال شوم. وقتی پای صحبت­های مادربزرگ می‌نشینم، وقتی پای صحبت بزرگترهای فامیل می‌نشینم که یاد و خاطره کوچ و فامیل، قهرمانی و دلاوری و رویدادهای اجتماعی افراد را تعریف می‌کردند، می‌بینم که عکاسی می‌تواند جانشین صحبت‌های مادربزرگ برای هم‌نسل‌های من شود. من باید قصه­ی ایل و این هویت را به نسل بعدی معرفى کنم. اما نه در شب‌های تاریک کنار آتش بلکه در فضای مدرن دیجیتال. یعنی دوربین عکاسی کمک می‌کند، حافظه­ی تصویری جای حافظه­ی شفاهی بیاید و بدون عنصری کم و زیاد و اغراق گویی به نسل های بعد برسد. عکاسی مستند، چیزی نیست جز بازنمایی همین ارزش های مادی و معنوی در جغرافیایی که ما داریم زندگی می‌کنیم. برای همین است که من معتقدم امروز عکاسی مردم‌نگاری یکی از مهم­ترین گرایش های عکاسی مورد نیاز جامعه ما براى تقویت حافظه­ی تاریخى است.

عکاسی مردم نگار را چطور تعریف می‌کنید؟

پیشرفت علوم هر چقدر به جلو می‌رود، بعضی‌ از علوم کهنه می‌شوند. بعضی‌ها بی‌مصرف می‌شوند و برخى تعاریف جدید پیدا می‌کنند. امروز ما از واژه «مردم­نگاری» استفاده می‌کنیم. این واژه همه­ی نشانه‌ها، ظواهر مادى و غیرمادى زندگى جمع یا گروهى از انسان‌ها که داراى منافع مشترک دارند، را هدف قرار مى‌دهد. دوربین عکاسى یکى از ابزارهاى مردم‌نگارى است که سرعت عمل و صداقت بیشترى در ثبت و ضبط دارد. استفاده از دوربین عکاسى براى تحقق علم مردم­نگارى، به واقع در یک مبحث کلی به اسم « انسان­شناسی تصویرى » جاى مى‌گیرد. علم انسان‌شناسی تصویری از قدیمى‌ترین آثار نقاشى به جاى مانده در غارها تا تولیدات سینمایى و ویدئوهاى خانگى امروزى را مورد مطالعه قرار مى­دهد.

این روزها با توجه به اینکه نقش اقوام بیش از پیش در توسعه­ی کشور پر رنگ شده و منابع سرشار میراث فرهنگی و معنوی ایران کم کم دارد به فراموشی سپرده می‌شود. عکاسی چقدر می‌تواند در ثبت و ارایه این گنجینه‌های ملی موثر واقع شود؟

ایران منابع کلان میراث فرهنگی و گردشگری دارد، در حالی‌ که ما تکیه به نفت کرده‌ایم. خطه­ی سرسبز شمال آرزوی حضور اعراب جنوب است. از سوی دیگر، کویرهای کشور ما فضای دلنشینی برای اروپایی‌هاست. موسیقی، پوشاک، غذا و آداب و رسوم ایرانی می‌تواند سالانه گردشگران بسیاری از اقصی نقاط جهانی راهی ایران کند. در همه جای دنیا این اقوام جشن‌های سالانه یا کارناوال­هایی دارند که باعث جلب گردشگر می‌شود. این در حالی است که بسیاری از مردم شهرهای پر جاذبه ایران، بیکار هستند. صنایع دستی ما در تهدید و خطر است. عکاسی مردم نگاری با ثبت و انتشار این آثار می‌تواند، تاثیر به سزایی در جلب گردشگر داشته باشد. امروزه موقعیت جهانی یک کشور با عکس‌های منتشر شده، مشخص می‌شود. عکس‌ها می‌توانند، سفیر فرهنگی ایران باشند. انتشار تصاویر، برای معرفی جاذبه‌های گردشگری در دنیا حرف اول را می‌زند.

با توجه به نقش مهم عکاسی مردم نگاری در حفظ میراث فرهنگی و معنوی و همچنین جلب گردشگر، چقدر از این حرفه حمایت می‌شود؟

ما عکاسانی در کشورمان داریم که اقدام به ایران­گردی کردند اما با گذشت زمان نتوانستند ادامه دهند، و تعداد بسیاری از آن‌ها از ایران رفتند. در حال حاضر هر گونه عکاسی مردم نگاری در ایران، با حرکت خودجوشی انجام می‌شود. در طول چند سال گذشته، به یاد ندارم، بنیاد ایران‌شناسی یا سازمان میراث‌فرهنگی پروژه­ی خاصی در این زمینه به عکاسان داده باشند. در حال حاضر افراد به صورت شخصی و بخش خصوصی به تنهایی این کار را با جان و دل انجام می‌دهند. به طور مثال در این زمینه اعضاى انجمن عکاسان میراث فرهنگى تلاش چشم‌گیرى دارند و تا کنون چشم اندازها و جاذبه‌هاى گردشگرى ایران را به جهانیان از طریق وب‌سایت‌هاى شخصى و چاپ کتاب معرفی کرده‌اند. متاسفانه بخش دولتی نه تنها در این زمینه کمک شایانی نکرده بلکه ممنوعیت و محدودیت­هایی را هم به وجود آورده است. به طوریکه خیلی از مکان‌های تاریخی به عکاسان حرفه‌ای و متخصص اجازه عکاسی داده نشده است. به نظر من عکاسان حوزه­ی میراث فرهنگی از وطن پرست‌ترین مردم ایران هستند. در دهه­ی گذشته بخش­هاى دولتی فعالیت تاثیرگذار و چشم‌گیرى در این حوزه­ی به خصوص ثبت و ضبط میراث معنوى، توسط عکاسان مطرح و حرفه­اى این تخصص نداشته است. راستش را بخواهید، چشم انتظار تصمیم و رفتار دولت جدید هستیم که ما به امید دل به آن بسته‌ایم. احساس مى‌کنم کور سوى این دل مشغولى در تولید عکس و معرفى رو به خاموشى است. امید ما به تدبیر است.

 

گفتگو: فاطمه علی اصغر(خبرگزاری میراث فرهنگی)