ميراث فردا » هندوئیسم در هند

هندوئیسم در هند

جلال جعفرپور

معبد Shreekanteshwara و یا Nanjundeswara


معبد Shreekanteshwara و یا Nanjundeswara حدود ۲۵ کیلومتری میسور،۲۰۱۳- عکاس: جلال جعفرپور

یکی از کتابهایی که با خودم به هند آوردم کتاب هندوئیسم بود که به نظرم اطلاعاتش جالب و خواندنی به نظر رسید، البته کتاب با نثر خواص خود و یا شاید بخاطر ترجمه­ی آن باشد، که شاید می بایست چند دور مطالب را خواند تا بهتر تفهیم شود؛ در نتیجه تصمیم گرفتم بخش­هایی از آنرا خلاصه کنم و تقدیم خوانندگان علاقه­مند به مطالعه درباره هند نمایم، امید اینکه حاصل واقع گردد.

کتاب هندوئیسم یا همان آیین­های هندو،  توسط کیشتی مُهَن سن(Kishiti Mohan sen) نویسنده­ی هندی در متن های هندو می باشد، او چندین کتاب درباره جلوه­های گوناگون هندوئیسم، رساله درباره نظام کاست و تحقیقی درباره موضوع زن در هند باستان دارد. هندوئیسم(Henduism) آئینی است که بیش از پنج هزار سال همه­ی جنبش های فرهنگی و دینی هند را به خود جذب کرده است. آثاری مثل چهارودا(Veda)، اوپه نیشدها(Upanishad)، گیتا، رامایانه، قهاباراته، پورانه ها، فلسفه های معروف به «شش فلسفه»، غزل های جنبش­های بکتی(Bhakti) و عارفان هند همه در هندوئیسم آورده شده است.

یک جنبه دین هندو نظریه­هایی درباره هستی و زندگی و دیگری قانون نامه­ی اخلاقی سلوک آن است. در مراحل گوناگون تحول اندیشه­ی هندو می توان رد پای تاثیر فرهنگهای مختلف را بررسی کرد، از آن جمله می­توان فرهنگ های مردم دراویدی(Dravdian)، و غیر دراویدی یعنی فرهنگ سنسکریت ، و فرهنگ­های آیین بودا، و آیین سیک، را نام برد، اسلام و مسیحیت نیز که از بیرون به هند وارد شدند.

لغت هندو از «سندو»(Sindhu) یا سند مشتق شده است. از این رو هندوئیسم به معنای دین مردم هند است. اولین تمدن شناخته شده­ی هندی تمدن دره­ی سند نامیده شده است، از نشانه­هایی که وجود دارند به نظر می رسد که در حدود ۲۵۰۰ ق م این تمدن شهری وجود داشته، و در میانه­ی هزاره­ی دوم ق م با هجوم مردمی که خود را «آریا» می نامیدند از میان رفته باشد. آریا در تاریخ هند بسیار بکار رفته و به معنای «نجیب» و «خوب» است. آریایی ها زمانی که به هند آمدند به زبان سنسکریت حرف می زدند و دین آن­ها از ریگ ودا(Rig-Veda) آمده است که چند خدایی بود. خدایان ودایی نیروهای طبیعت بودند، مثل خورشید، ماه، آتش، و… آریایی­ها مردمی فعال بودند و مفهوم هایی مثل ریاضت و ترک خان و مان آنها را به هراس می افکند، و تا آنجا که می­توان حدس زد این مفاهیم(ترک خان و مان) در تمدن­های قدیمی­تر هندی بومی بوده است. مثال دیگری که می توان گفت اینست که مردم غیر ودایی مثل آریایی­ها دور آتش جشن نمی ایستادند ، جاهایی که آن­ها در آن برای انجام اعمال دینی جمع می­شدند، غسل گاه های مقدس بود. گویا در آغاز هزاره­ی اول ق م این دو سنت دینی(آریایی و هندو) به هم می رسند و دین ودایی مفهوم ریاضت(ترک خان و مان) را می پذیرد.

در (فرهنگ هندوئیسم) اوپه نیشدها(تقریبا ۸۰۰ ق م) همان نظریه­ی برهمن(Brahman) و اتمن(Atman) است. مراد از برهمن خدای سرشار کننده­ی همه(مخلوقات) است. البته نباید با براهمنه(Brahmana) ، که یک عضو کاست برهمن، یعنی مرد دین که بصورت برهمن(Brahmin) نوشته می شود اشتباه گرفت. اصطلاح دیگر آتمن، بمعنی خود است. در اوپه نیشدها آمده که آتمن و برهمن یکی هستند. در اوپه نیشدها یا نظریه برهمن به شاگرد دین گفته می شود که «آن تو هستی» (Tat Tvam asi). این مفهوم هسته­ی خیلی از اندیشه های دینی هندو را تشکیل می دهد.

 در دوره(۸۰۰ و ۵۰۰ ق م) بنیادهای مهم هندوئیسم جدید بنا گذاشته می شود، چند خدایی راه به یکتا پرستی(Monotheism) می­دهد، آشکارا قانون نامه­­ی اخلاقی سلوک پیدا می شود، و راه­های آینده­ی دین هندو تا حد زیادی تعیین می شود. در این میان، دو آیین جینه(Jaina)  و بودا پیدا می شوند. هر دو، آرمان­های ترک خان و مان و مهر(دوستی) دین هندو را تکامل می بخشند و متافیزیک و تناسخ هندو را گسترش می دهند، اما تاکید آنها بطور قابل توجهی متفاوت است. هند مدت­ها تا حد زیادی، به ویژه از قرن سوم ق م به همت امپراتور بزرگ آشوکاَ(Ashoka) بودایی می شود. آیین بودا تأثیرات قابل ملاحظه­یی در هندوئیسم داشته است، به اسطوره های آن افزوده محتوای فرهنگی آن را گسترش داده و در قانون اخلاقی آن اثر گذاشته است.

هندوئیسم، همانطور که خواهیم دید، از فرهنگ های زیادی متاثر شده است، و کالبد اندیشه­ی هندو مثل خود ملت هند گوناگونی بسیار دارد. بر طبق آموزه­های هندو، زندگی آرمانی از چهار اَشرمه Ashrama (مرحله) ساخته می­شود. بَرهَمه چریه(Brahmachariya)، یا سیر و سلوک قدسی، (دوره نظم و ترتیب)، گارهَستیه(Garhasthya) زندگی کار و خانه ، وانَه پَرستیه(Vanaprasthya) یعنی عزلت گزیدن در جنگل برای رهایی از بندها، سَنیاسه(Sannyasa) یا زندگی مرتاض وار.

 برهمه چریه دوره­ی فعال تربیت و کار سخت است. در ارزش های هندو همیشه گیانه  یعنی(شناخت) و یوگا Yoga (صورت های پرورش تن و جان) ارج بسیار داشته­اند، و از این رو باید انتظار داشت که تربیت منظم اولین وظیفه­ی دینی جوانان هندو به شمار آید. اهمیت دوره­ی گارهستیه کمتر از دوره­های دیگر نیست، هر چند که در مقابل آن ترک خان و مان یکی از ارزش­های مهم هندو است. به یک معنا گارهستیه پایه­ی این چهار اشرمه به شمار می­آید، چون که به ساختار کامل اجتماعی یگانگی می بخشد، و هستی سایر اشرمه­ها به آن وابسته است. هندوها در این مرحله به زندگی زناشویی و فعال راهنمایی می شوند، و این جاست که آرمانهای زندگی اجتماعی آنها شکل می گیرد.

در ارزش های هندو خویشتن را برای خدمت به دیگران فراموش کردن کم تر از ترک  خان و مان نبوده است، و این در خیلی از متن­های هندو، به ویژه در اثر بزرگ اخلاق هندو ، یعنی بگودگیتا تاکید شده است. خود مهماتما گاندی یاد آور شده است که او آرمان خدمت خود را از این اثر گرفته است. کریشنه در گیتا می گوید:« مردی که خواهش­ها را دور انداخته است، و بی خواهش به راه می رود، پندار من و منی ندارد، در اینجاست که او به آرامش میرسد. طبق نگاه هندوئیسم که می­گوید: در پیروزی و شکست یکسان باش، چون این یکسانی همان یوگا است.

رهبران دینی هندو هم چند کار برجسته و پیشرو در خدمت اجتماعی انجام داده­اند، برای نمونه یکی از رهبران مذهبی شیوه(shaiva) ، به نام ویش ویشوَرَه، در سال ۱۱۸۳ میلادی بیمارستانی تأسیس کرد. در واقع بیمارستان دامپزشکی که رالف فیچ(Ralph Fitch)  سیاح انگلیسی قرن شانزدهم در کوچ بهار(cooch Behar)  به آن برخورد، نشان می دهد که خدمت به دیگران فقط به معنای خدمت به انسان نبوده، بلکه خدمت به همه­ی موجودات بوده است. همانطور که از این بحث پیداست، دستگاه ارزش­های هندو پیچیده است. این دستگاه شامل شناخت و کار فعال است و فداکاری و خدمت به دیگران را هم تاکید می کند و در ترک  خان و مان به اوج می رسد.

در زندگی هندو سهم خدمت مادی به همان اندازه است که مشاهده و معنویت، که از راه شناخت یا معرفت (گیانَه)، کار یا کردار(کَرَمه) و عشق(بَکتی) کامل می شود.

برای درک خاص دستگاه ارزش های هندو فهمیدن این فرض اساسی (که راه های بسیاری برای رسیدن به خدا وجود دارد) لازم است. در عرفان ایرانی هم به سه راه اشاره شده است. عطار در تذکره الاولیاء، در ذکر ابوالحسن خرقانی می گوید: « سه قوم را به خدا راهست، با علم مجرد، با مرقع و سجاده، با بیل و دست، والا فراغ نفس مرد را هلاک کند».

در همه­ی عرفان­های جهان برآنند که راه به سوی خدا بی شمار است. کریشنه می­گوید: «از هر راهی که مردمان مرا دوست بدارند، از همان راه عشق مرا به خود خواهند یافت. چون که راههای مردمان بی شمار است ، اما سرانجام آن راهها به من است» (بگودگیتا، درس ۴ شعر ۱۱). همچنین در عرفان ایرانی است که «راه خدا را عدد نتوان کرد. چندان که بنده است، به خدا راه وجود دارد.

 

برگرفته از کتاب : هندوئیسم کیشیتی مهن سن، ترجمه ع٫پاشایی