خانه > اخبار مردم شناسي, فرهنگ ایران > مارک اسموژینسکی؛ پلی میان جهان ایرانی و جهان لهستان

مارک اسموژینسکی؛ پلی میان جهان ایرانی و جهان لهستان

 تهیه و تنظیم: ثریا لشگری

مارک اسموژینسکیمارک اسموژینسکی، در زمره­ی شخصیت‎های بزرگی است که در تاریخ ایران­شناسی در لهستان و حفظ، توسعه و گسترش زبان فارسی جایگاه و اهمیت خاصی داشت.

مارک اسموژینسکی (Marek Smurzyński)، ایران‌شناس و مترجم لهستانی، دهم ژوئن ۱۹۵۴ در شهر ووج(لودز) به دنیا آمد و در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹ برابر با ۲۱ آذر ۱۳۸۸ بر اثر ابتلا به آنفولانزا در شهر کراکف درگذشت.

او ابتدا لیسانس خود را در رشته‌ی زبان و ادبیات لهستانی از دانشگاه زادگاهش گرفت و سپس علی­رغم علاقه به رشته‌ی هند شناسی، جذب رشته‌ی ایران‌شناسی دانشگاه ورشو شد و توانست با نوشتن پایان‌نامه‌ی خود با نام «کارکرد الگوهای اساطیری در تعریف مفهوم حرکت در نوشته‌های دکتر علی شریعتی»، مدرک فوق‌لیسانس رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ورشو را به دست بیاورد. وی در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۹ به تدریس در انستیتو پژوهش‌های فرهنگی دانشگاه ووج و مشارکت در کنگره‌های ادبیات تطبیقی و نیز تالیف مقاله‌هایی در زمینه‌ی فرهنگ و ادبیات فارسی پرداخت و سرانجام بورسیه‌ی دکتری زبان و ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران کسب کرد. پایان‌نامه‌ی دکترای خود را با دکتر شفیعی کدکنی گذراند. سال‌های آخر دهه‌ی شصت و آغازین سال‌های دهه‌ی هفتاد را در تهران سپری کرد. ازدواج کرد و همسری ایرانی، رشته‌های پیوند عاطفی او را با ایران استحکام بخشید. مارک، در سال ۱۳۷۶ از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و «تصحیح انتقادی و بررسی ساختار رمزی سیر العباد الی‌ المعاد سنایی غزنوی» را موضوع پایان‌نامه‌ی خود قرار داد.
اسموژینسکی پس از بازگشت به لهستان در سال ۲۰۰۰، از طرف دانشکده‌ی شرق‌شناسی دانشگاه یاگلونی شهر کراکوف دعوت به همکاری شد و در مدت نه سالی که به تدریس و تحقیق در این مرکز مشغول بود، ده‌ها دانشجو را در رشته‌ی ایران‌شناسی تربیت کرد و برنامه‌های فرهنگی متعددی را در زمینه‌ی آشنایی مردم لهستان با فرهنگ، موسیقی، آشپزی، هنرهای دستی و ادبیات ایران به اجرا رساند.
مارک در مدت اقامت در ایران، با برخی مجله‌های تخصصی فرهنگی و ادبی نیز همکاری کرده و در چندین نشست ادبی به ارائه­ی سخنرانی پرداخته است.

علاوه بر چاپ ده‌ها مقاله و یادداشت فرهنگی، ادبی و تحلیلی در نشریه‌های ایران و لهستان، کتاب‌های زیر هم از وی منتشر شده است:

ـ Głosy u brzegu wód؛ ترجمه‌ی لهستانی شعر صدای پای آب، اثر سهراب سپهری
ـ آدم‌ها روی پل؛ ترجمه‌ی فارسی اشعار ویسواوا شیمبورسکا؛ با همکاری زنده‌یاد شهرام شیدایی و چوکا چکاد
ـ W mgnieniu słów؛ برگردان لهستانی ۳۲ غزل از غزلیات مولانا
ـ تألیف فصل مربوط به تاریخ صفویه در کتاب Historia Iranu

به گفته­ی رضا نجفی، منتقد ادبی و یکی از دوستان مارِک: «مارک اثبات کرد که اگر انسان بخواهد، می‌تواند زبان و فرهنگ یک کشور را مانند بومیان هریک از مناطق آن بشناسد و این برای او اتفاق افتاده بود. او نه‌ تنها ادبیات کهن فارسی را می‌شناخت، بلکه با ادبیات جدید فارسی نیز آشنا بود. در حالی که در ایران، کم‌تر ایران‌شناسی را می‌شناسیم که هم با زبان فاخر ایرانی و هم با زبان جدید آن آشنایی داشته باشد. او از نسل جدید ایران‌شناسانی بود که گرفتار پیش‌داوری‌ها نیستند. او با ذهنی آزاد و بدون پیش‌داوری ایدئولوژیک، کار خود را در حوزه‌ی ایران‌شناسی انجام می‌داد.

گفتمان میان غرب و شرق،‌ از طریق افرادی چون مارک رخ خواهد داد و امثال مارک این زنجیرها را خواهند شکست».

در سال‌های قبل از ازدواج و در زمانی که مشغول تحصیل دوره­ی دکتری خود در دانشگاه تهران بود، به ترجمه‌ی شعری بلند «صدای پای آب»، از سهراب سپهری، به زبان لهستانی پرداخت. کتابی که در سال ۱۹۹۳ میلادی در زادگاهش ووج منتشر شد و لهستانیان امکان آشنایی با منظری دیگر از شعر فارسی را یافتند.
در سال ۲۰۰۸ نیز ترجمه­ی لهستانی ۳۲ غزل از اشعار مولانا را منتشر ساخت.

اسموژینسکی در مورد ترجمه­ی اشعار مولانا می‌گوید: «سعی کردم درباره‌­ی هنر و فرهنگ خراسان و بلخ نیز به ‌عنوان پیش‌زمینه­ی معنوی جلال‌الدین رومی بنویسم، چرا که به‌ طور کلی سه سنت مهم دینی ـ عقیدتی بودا، زرتشت و اسلام در آثار او به‌هم تنیده شده‌اند. گفتن اینکه در ترجمه‌­ی شعرها و انتخاب واژه‌ها موفق بوده‌ام یا نه، کار من نیست و باید کسی که هم‌ به زبان فارسی، هم به زبان لهستانی و هم به شعر و ادبیات تسلط دارد در این‌ مورد اظهار نظر کند. ولی همین‌که قشرهای مختلف مردم از این‌ کار استقبال کرده‌اند معنی‌اش این است که کار مفیدی بوده.»

به گفته­ی هایده وام­بخش همسر مارِک: « شناخت مارک از ایران به دانشش در مورد فرهنگ، تاریخ، جغرافیا، ادبیات و.. خلاصه نمی‌‌شد. مارک، با ایران و مسائلش زندگی می‌کرد. او فقط ایران‌پژوه نبود، بلکه ایران‌فهم و ایران‌دوست بود و ایران را وطن دوم خود می‌دانست. به این مفهوم، مارک از بعضی ایرانی‌ها، ایرانی‌تر بود. باید بگویم به‌نظر من، خلاصه و چکیده‌ درگیری ذهنی او، مسائل فرهنگی بود. او فرهنگ را یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در پیشرفت، پسرفت یا درجا زدن یک جامعه می‌دانست.

ایران برای او وطن دوم بود. مارک، هر دو وطنش را دوست داشت و سعی در ‌شناساندن هرچه بیشتر ایران و لهستان، به یکدیگر داشت، به‌خصوص به جوانان هر دو کشور که در واقع اطلاعات چندانی از یکدیگر ندارند.
روحی جستجوگر داشت. طیف علاقه‌مندی‌هایش از تاریخ و جغرافیا گرفته تا فلسفه و عرفان، از ادبیات گرفته تا ادیان، از تئاتر و موسیقی گرفته تا فیلم و سینما، بیانگر عطش او به یادگرفتن بود. نوع زندگی، نوع تفکر و فرهنگ مردم در طول تاریخ و در پهنای جغرافیا مورد توجهش بود و از همه­ی علوم مورد علاقه‌اش توشه‌ای برگرفته بود. افسوس که زمان کافی نداشت تا همه اندوخته‌هایش را در اختیار علاقه‌مندان دیگر نیز قرار دهد.»

دکتر محمد دهقانی، استاد ادبیات و یکی از دوستان اسموژینسکی نیز درباره­ی او گفته است: « مارِک، سختکوشی بسیاری در یادگیری زبان فارسی داشت و حتی برای این کار به قهوه‌خانه‌های تهران می‌رفت، تا با مردم حرف بزند و زبان آن‌ها را بیاموزد. مارک، زبان فارسی، موسیقی ایرانی و هنر و فرهنگ ایران را دوست ‌داشت و آن را دنبال می‌کرد. در حقیقت او یک ایرانشناس زنده و فعال بود. اسموژینسکی عاشق ایران بود.»

فقدان مارک اسموژینسکی، مترجم و محققی که از فراز مرزهای معمول به تبادل فرهنگ‌ها می‌اندیشید، آسیبی بزرگ را بر جریان ایران‌شناسی لهستان وارد کرد. در عرصه‌ی تبادل فرهنگی دو کشور ایران و لهستان نیز تا مدت‌ها جای خالی او احساس خواهد شد. امید که روزی کسانی دیگر از میان دو ملت، همچون‌ پل‌هایی سبب آشنایی و نزدیکی این‌دو سرزمین شوند.
بر روی سنگ مزار مارِک، این شعر از مولانا به چشم می­خورد:
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
رخ باز نمایید و بگویید کجایید..