خانه > اخبار مردم شناسي, فرهنگ ایران > مدرنیته‌ی ایران(بخش اول)

مدرنیته‌ی ایران(بخش اول)

 

آتیه عارف‌پور

مقدمه:

در ده سال گذشته، مفهوم مدرنیته از توجه خاصی میان روشنفکران ایرانی برخوردار شده است. عناوینی چون معمای مدرنیته، نقد عقل مدرن، مدرنیسم و سنت از جمله کتاب‌هایی است که در ده سال اخیر، در ایران مورد نظر واقع شده‌اند. پل دومان منتقد ادبی بلژیکی-آمریکایی در مورد مدرنیته می‌گوید: مدرنیته میل رسیدن به شروع جدیدی است همراه با خواست از میان برداشتن هر آنچه از قبل وجود داشته.

حال این سوال مطرح است که آیا ایرانیان، مدرن هستند؟ مدرن بودن یعنی چه ؟ مدرنیته چیست؟ به هنگام تغییر قرن، چه راهبردهایی برای ورود به مدرنیته یا دست شستن از آن وجود دارد؟

بر فرض که جامعه‌ی ایرانی حقیقتا جامعه‌ای مدرن است اما این جامعه‌ی مدرن، چقدر از کشورهای مدرن غربی متمایز است؟ آیا نیازی به آن هست که از «مدرنیته‌ی ایرانی» سخن بگوییم؟ یعنی عبارتی را به کار بندیم که در تضاد با «مدرنیته‌ی بالغ یا پیشرفته‌ی» غرب، «مدرنیته‌ی بدوی یا ناقص» نامیده شود؟

جوامعی مثل ایران یا کشورهایی شبیه ما، جوامعی که باورهای متافزیکی قوی دارند، در جوامعی که ادای احترام به سنت‌ها ریشه‌ی قدرتمندی دارند، درک مدرنیته نمی‌تواند خالی از ترس و تردید باشد. زیرا می‌کوشد تا مدرن باشد، زیرا که می‌خواهد فرزند زمان خویش باشد، ولی در عین حال فردی سنتی است چون که به هنجارها و معیارهای سنتی خود پایبند است و ناخودآگاه آنها را باز تولید می‌کند.

مدرنیته یک رویداد و یک واقعه‌ی تاریخی، سیاسی و فکری است. ولی مدرنیته همچنین یک رویداد انسان‌شناختی و ‌ناختی نیز هست. از این نظر، مدرنیته یک روند و یک پرسش است که پانصد سال به طول انجامیده و هنوز هم ادامه دارد و همیشه همراه با بحران بوده است. مدرنیته به طور پیوسته خود را مورد سوال قرار می‌دهد و پل والری، در نوشته‌ی خود تحت عنوان وضعیت بودلر می‌نویسد: «انسان مدرن، برده و بنده‌ی مدرنیته است». و منظور این است که مدرنیته به صورت سرنوشت اجنتاب‌ناپذیر ما در آمده است. سرنوشتی که همچون رویدادی هستی‌شناختی رابطه‌ی میان انسان و جهان را تغییر داده است. این سرنوشت همواره به شکل یک پیکار دائمی(پیکار مدرنیته با سنت) و یک حرکت پیوسته و مداوم جلوه می‌کرده که به قول مردم‌شناس فرانسوی، ژرژ بالاندیه عدم قطعیت و تعیین‌ناپذیری را به همراه دارد.

در این بررسی سعی بر آن است تا مسئله‌ی مدرنیته و رویایی روشنفکران با آن و همچنین روند تاریخی آن در این مرز و بوم و همچنین تاثیراتی را که سایر کشورها بر روی این پدیده داشتند، مورد بررسی قرار دهیم. در ضمن به تفاوت تجدد و  نوسازی در ایران نیز پرداخته شده است.

مدرنیته چیست؟

بودلر در مقاله‌ای در روزنامه‌ی فیگارو (۱۸۶۳)، در مورد نقاشی کنستانتن گیز، تحت عنوان (نقاش زندگی مدرن)، برای نخستین بار مفهوم مدرنیته را به کار برد. به عقیده‌ی بودلر، «مدرنیته»، به معنای تخریب شکل‌های کلیشه‌ی قالبی شده‌ای است که سد راه تحول افکار و رفتار هستند. بودلر، مدرنیته را در ارتباط با مفهوم حال توصیف می‌کند. از دیدگاه او، مدرن کسی است که صاحب حافظه‌ی اکنون باشد. مدرنیته مساوی است با  سنت گسست. مدرن بودن به معنای نو و تازه بودن است، ولی با در نظر گرفتن مقیاس زمان، یعنی هم عصر بودن ولی با آگاهی و تعادل داشتن نسبت به زمانه‌ی خویش. یعنی، نه فقط گسست با سنت به عنوان ایجاد نفی در دوران سنت، بلکه به معنای ایجاد نفی در درون مدرنیته. مدرنیته قدرت نفی خود را دارد. مدرنیته معنای واحدی ندارد، چون خود، پیوسته در جستجوی معناست. مدرنیته خود فرزند بحران است، چون با تفکیک از سنت، هویت خود را آشکار می‌سازد.گسست از جهان کهنه به جهان نو، آهنگ و وزن مدرنیته را شکل می‌دهد تا حدی که به قول اوکتاویو پاز: « مدرنیته هیچگاه یکسان نیست، بلکه همیشه دیگری است».

مدرنیته شهرآشوب است، فراگیر است. نظام فعلی را بهم می‌زند. نظم جدیدی می‌خواهد به وجود آورد. زادگاه مدرنیته غرب بوده ولی امروزه، طرفداران مدرنیته از اقصی نقاط جهان هستند. بنابراین مدرنیته چه بخواهیم و چه نخواهیم به تقدیر زمانه تبدیل شده است.

پست مدرن:

پسامدرنیسم مدرنیته‌ای دیگر است که به مدرنیته با نگاهی نو و دیگر، نظر می‌افکند. پسامدرنیسم، سنت نفی‌کننده و انتقادی مدرنیته را در مورد مدرنیته به کار می‌گیرد.

پسامدرنیسم که در فارسی به صورت پست‌مدرنیسم نیز به کار می‌رود، از ترکیب پیشوند پسا به معنای “post”  و مدرنیسم “Modernism” تشکیل شده است. مدرنیسم از مشتقات مدرن و مدرنیته، از ریشه‌ی لاتینی “modo” به معنای “اکنون” است. به همین دلیل باید میان دوره‌های ماقبل مدرن “premodern”  ، مدرن “modern”  و پسامدرن “postmodern” تفاوت قائل شد. کلمه‌ی پست‌مدرن که از سال‌های ۱۹۸۰ به بعد ،در غرب مورد استفاده‌ی عام قرار گرفت و در ده سال اخیر نیز در ایران به صورت مفهوم رایج درآمده است، برای اولین بار در سال ۱۸۷۰ توسط جان وات کینز چاپمن، در زمینه‌ی تاریخ هنر به کار گرفته شد. این جنبش فکری با به هم زدن ارزش‌ها و زیر سوال بردن کلیت‌ها، ما را به سوی نوعی نسبی‌گرایی می‌برد. این سوال که آیا اندیشه‌ی پست مدرن موفق، در از میان برداشتن حقایق مطلق مدرنیته بوده، یا اینکه خود تبدیل به حقیقت مطلق دیگری شده، سوالی است که امروزه در میان بسیاری از هنرمندان و روشنفکران جهان از جمله ایران، مطرح است.

فرهنگ پسامدرن ایرانی، با تاثیرپذیری شدید و الهام از نیچه، هایدگر و اندیشمندان پسامدرن معاصر، انتقاد کلی از مدرنیته را دستمایه ساخته و با «برنامه‌ی سیاسی دموکراسی» به عنوان یک «توهم» برخورد می‌کند.

روشنفکران پسامدرن ایران، مدرنیته را نوعی «شیوه‌ی زندگی» و شیوه‌ای برای اندیشه می‌دانند که به گذشته‌ی ما تعلق دارد. اما نزد نسل چهارم روشنفکران ایرانی، مدرنیته متعلق به گذشته‌ی ایران نیست، بلکه متعلق به آینده‌ی ایران است. ما برای تدارک آینده‌مان، نیاز به درک گذشته و دلایل تنزل و عقب‌ماندگی از مدرنیته در گذشته‌مان داریم. اما این کار انجام نمی‌شود، مگر آنکه میان دو مفهوم «عقلانیت ابزاری» و «عقلانیت انتقادی» فرق بگذاریم و عقلانیت انتقادی را برای درک و اشراف بر عقلانیت ابزاری به کار بگیریم.

فردگرایی:

فردگرایی مدرن، زاده مجموعه‌ای از فرایندهای اجتماعی است که به طور کلی می‌توان آن‌ها را به عنوان فرایند مدرنیزم و مدرنیته دانست. وقتی مفاهیم فردگرایی را مطالعه می‌کنیم، به ناگزیر باید به ابعاد اخلاقی و سیاسی فرد توجه کنیم. به گواه تاریخ تمدن نوین غرب، مفهوم فرد با دو مفهوم عقلانیت و استقلال، رابطه‌ای متقابل و درونی دارد. آنچنان که ماکس وبر می‌گوید، فردگرایی مدرن، نه تنها سبب ارتقای حس «شعف و خوشنودی از جهان» است، بلکه موجد یک خود مستقل و جامعه‌ی دموکراتیک نیز هست. فردگرایی و به‌ویژه فردگرایی مبتنی بر حقوق، به عنوان ضرورتی در حفظ و نگهداشت جامعه‌ی مدرن، به خود جامعه‌ی مدرن تحمیل می‌شود. آنگاه زندگی مدرن، نوعی فرد پدید می‌آورد که برای حفظ و نگهداشت نهادهای آن زندگی، متناسب و ضروری است.

روشنفکران  و نقش آن‌ها در مدرنیته‌ی ایرانی:

روشنفکر در کنار و در بعضی از موارد همچون  نیروی جایگزین کارگر صنعتی در تحولات انقلابی جامعه‌ی صنعتی، مطرح شد و از این رهگذر تنگناها و توانایی‌های موجود و ممکن او در جریان حرکت و تحولات، مورد پرسش دایمی قرار گرفت.

«روشنفکر» برابر فارسی کلمه‌ی انگلیسی “intellectual”  و کلمه‌ی فرانسوی “intellectuel” است، که مشتق از کلمه‌ی لاتین “intelligere”  به معنای تفکیک کردن میان دو چیز است. روشنفکر در واقع کسی است که دارای قدرت تفکیک است و به همین دلیل نیز نماینده‌ی عقل انتقادی است. نقش روشنفکران در هر دوره‌ای از مدرنیته، تامل و تعمق در مورد پدیده‌های زمان خودشان و انتقال آنان به دیگران بوده است. علما و  ادبا در واقع مفسران آموزه‌ها و جهان‌بینی‌های دینی و سنتی بوده‌اند. در حالیکه روشنفکران، خالقان و ابداع‌کنندگان آثار فرهنگی و فلسفی بوده‌اند. تاریخ ایران، تاکنون شاهد چهار نسل از روشنفکران بوده است. روشنفکران ایرانی نیز در طی ۱۵۰ سال گذشته مهم‌ترین عناصر تغییر و اصلاح‌طلبی در ایران بوده‌اند. طی این ۱۵۰ سال مهم‌ترین دغدغه و دلمشغولی روشنفکران ایرانی فهم، تقلید و یا مخالفت با عناصر مدرن بوده است.

نقطه‌ی شروع آشنایی ایرانیان و به ویژه نخبگان ایرانی با مدرنیته، غرب و یا بهتر است بگوییم «فرنگ» را، می‌توان جنگ ایران و روس و شکست غرور ملی ایرانیان از عقلانیت مدرن دانست. این شکست یک حالت خودآگاهی در اشراف و نخبگان ایرانی به وجود آورد و آنان عقب‌ماندگی ابزاری و تکنولوژیکی ایران را در برابر غرب به شدت حس کردند. احساس نیاز به اصلاحات به تقلید از عثمانی نخست، در زمان عباس میرزا و سپس در دوران صدارت امیر کبیر و سپس سپهسالار آغاز شد. این روند نوسازی و عقلگرایی به دو صورت انجام گرفت: از یک سو با اعزام دانشجویانی چون صالح میرزا به اروپا و از سوی دیگر با وارد کردن عناصری از نظام آموزشی اروپایی و دعوت از مستشاران خارجی به ایران برای راه‌اندازی مدارس جدیدی مثل دارالفنون.در ایران شاهد چهار نسل از روشنفکران هستیم که در جهت مدرن کردن ایران کوشیدند.

نسل اول:

اصلاحات دوره‌ی اول روشنفکری در ایران از یک ویژگی کلیدی برخوردار بود. یعنی تمرکز گرا بود و مجری اصلی آن دولت مرکزی بود. نسل اول روشنفکران ایرانی که اصلاح‌طلبان دوره‌ی آخر قاجاریه بودند، اعتقاد داشتند که مملکت ایران را باید از بالا، مدرن و نو کرد. به طور مسلم آنچه که روشنفکران نسل اول را به هم نزدیک می‌کند، این مسئله است که آنان به این امر واقع بودند که برای استمرار حیات ایران، تکیه بر قدرت دینی و تمدنی‌اش کفایت نمی‌کند. آنچه نسل اول روشنفکران ایرانی می‌جستند، انطباق نهادهای اروپایی همانند مفهوم حکومت مبتنی بر قانون یا مفهوم تفکیک قوا با شرایط ایران دوره‌ی قاجار بود. ایجاد نهاد ا و موسساتی چون دارالفنون و فراموشخانه، حکایت از آن می‌کند که آنان برای دفاع از استقلال ایران راه « مدرنیته‌ی ابزاری» را ترویج و تجویز می‌کردند.

نسل دوم :

نسل دوم روشنفکران ایرانی یعنی افرادی چون فروغی، داور، تقی‌زاده، جمالزاده، نیما، هدایت، کاظم‌زاده ایرانشهر و دیگران، پای در صحنه‌ی روشنفکری ایران گذاشتند. هدف نسل دوم روشنفکران ایرانی این بود که ساختار جامعه‌ی ایرانی را به شیوه‌ای نظام‌مند نوسازی و دنیوی کنند. می‌توان از این دوران به عنوان دوران «نوگرایی و نوسازی آمرانه» نام ببریم. نسل دوم روشنفکران ایرانی در جهت تحقق این (نوسازی نظام‌مند) به اضافه‌ی نوسازی ایران دوره‌ی پایان قاجار، دو فضای متفاوت برگزیدند: از سویی کوشیدند از طریق ترجمه‌ها و مکتوباتشان فضای فرهنگی را برتری بخشند و ایده‌های اروپایی و مدرن را به طور آگاهانه وارد ایران کنند و از سوی دیگر با فرایند اصلاحات سیاسی و اجتماعی رضاشاه همدلی و مشارکت کردند. فروغی و تقی‌زاده، نمایندگان شاخص نسل دوم روشنفکران ایرانی‌اند.

از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران این دوره، این بیداری از طریق اخذ کامل تمدن خارجی مشروط به حفظ زبان فارسی و یا به قول جمالزاده، مدارا با تمدن فرهنگ صورت می‌گرفت. نتیجه‌ی این مدارا با فرهنگ غرب را در مجموعه نوشته‌ها و ترجمه‌های آن دوران می‌توان یافت.

نسل سوم:

 افول نسل دوم روشنفکری در ایران، همراه بود با شروع جنگ سرد در جهان و مسئله‌ی دو قطبی شدن جهان و البته رشد طبقه‌ی متوسط در ایران. ایجاد نهادهای مدرنی چون دانشگاه در کنار حوزه و نهادهای سنتی، روشنفکران نسل سومی را به وجود آوردند که تبدیل به واسطه‌های فرهنگی مهمی شدند و از طریق فعالیت‌ها و آثار آنان، جامعه با سرعت بیشتری با پروژه‌ی مدرنیته آشنایی یافت.

تجدد ستایی حاکم بر اندیشه و افکار نسل دوم یعنی افرادی از قبیل تقی‌زاده، فروغی و هدایت به تجدد ستیزی نسل سوم و افرادی چون آل احمد و شریعتی انجامید. نسل سوم روشنفکران ایرانی سه ویژگی مهم داشتند: نخست عمدتا، متاثر از نگرش توتالیتر مارکسیسم روسی بود یا این که طرفدار بازگشت به اصالت اسلامی جامعه. دوم، این که خود را قانونگزار سیاسی و اخلاقی جامعه می‌پنداشت و درباره‌ی درست یا غلط بودن زندگی و اعمال افراد جامعه، نظر می‌داد و سوم، از « مدرنیته‌ی بومی» صحبت به میان می‌آورد و با دید ماشینی و نظام صنعتی و شهرنشینی به مبارزه بر می‌خاست. بی‌شک مهم‌ترین معرف نسل سوم روشنفکری در ایران، جلال آل احمد است که در دو کتاب خود “غرب‌زدگی” و “در خدمت و خیانت روشنفکران” با نسل پیشین خود و روشنفکرانی که از غرب و ماشین دفاع می‌کنند، قطع رابطه می کند.

امروزه می‌توان از نسل جوان‌تری در میان روشنفکران ایرانی نام برد، که به عنوان نسل چهارم روشنفکری در ایران و در مخالفت با روشنفکران ایدئولوژیک نسل سوم و روشنفکران آرمانی و ابزارگرای نسل اول و دوم، دارای خصیصه‌ای گفتگویی هستند. در حقیقت امر گفت‌وگو و مبادله‌ی گفت‌وگویی، برای این نسل به مثابه‌ی چتر هستی‌شناختی است برای هر گونه آگاهی از ویژگی‌های تمدن ایرانی و اندیشیدن در مورد چارچوب سیاسی و فرهنگی غرب.

بی‌شک مهم‌ترین تغییری که در نسل چهارم روشنفکری در ایران حادث شده است، جایگزینی مفهوم «مدرنیته» و ضرورت درک و فهم عمقی و فلسفی آن به جای مفهوم «مد» است. به طور مسلم وضعیت گفت‌وگویی که میان روشنفکران نسل چهارم و غرب ایجاد شده است، از تقلیل «مدرن» به شکل «مد» جلوگیری می کند. نگاه مسئولانه‌ی نسل چهارم به فرهنگ غرب و تمدن ایران موجب رد و طرد هرگونه نگرش آرمانی یا شیطانی است.

 

منابع:

  • آزاد ارمکی، تقی؛ مدرنیته ایرانی، روشنفکران و پارادایم فکری عقب ماندگی در ایران،تهران، نشر اجتماع، ۱۳۸۰
  • بهنام؛ جمشید، ایرنیان و اندیشه ی تجدد،  تهران، فرزان، ۱۳۸۶
  • جهانبگلو؛ رامین، مدرنیته و پسا مدرنیته، تهران، قطره، ۱۳۸۷
  • جهانبگلو؛ رامین،ایران در جستجوی مدرنیته، تهران، نشر مرکز،۱۳۸۳
  • جهانبگلو؛ رامین، موج چهارم، تهران،نشر نی، ۱۳۸۴