خانه > اخبار مردم شناسي, فرهنگ ایران > سیر تاریخی مدرنیته در ایران(بخش دوم)

سیر تاریخی مدرنیته در ایران(بخش دوم)

 

آتیه عارف‌پور

ایران، گذرگاهی است میان آسیا و آفریقا و اروپا و در طول قرون انسان‌ها و اندیشه‌ها و کالاها از آن گذشته و از شرق به غرب و از غرب به شرق رفته‌اند. ایران در سراسر این دوران، تاثیرپذیر وتاثیرگذار بوده است. در ایران تمدن‌های هندی، بودایی و چینی با تمدن‌های سامی برخورد کرده‌اند و از راه جنوب نیز، ایران با تمدن‌های آفریقایی در تماس بوده است. نقش ایرانیان در دریانوردی اقیانوس هند و روابط ایران و هند، پیش از اسلام و پس از آن را باید در سرگذشت مهاجرت پارسیان به هند و اهمیت گجرات در بازرگانی منطقه، جستجو کرد. اما برخورد ایران با تمدن غرب، بعد از برخورد ایران با  اسلام، مهم‌ترین پدیده‌ی فرهنگی تاریخ ایران است . اکثر مورخان سرآغاز این برخورد را دوره‌ی صفوی می‌دانند و رفت و آمد سیاحان و یا چند جنگ نا فرجام در خلیج‌فارس را نشانه‌ی این برخورد می‌شمارند. به گمان ما، این دو دوره فقط در حد دوره‌ی آغازین روابط سیاسی و بازرگانی با غرب اهمیت دارد، روابطی که در آن دوران پایدار و مرتب نبود. در این زمان، ایران به قدرت خود افتخار می‌کرد، وحدت مملکت عملی شده و اصفهان، مرکز آمد و رفت سفرا و بازرگانان فرهنگی شده بود. این آمد و رفت‌ها و هدایایی که فرنگیان می‌آوردند، موجب خشنودی شاهان بود و لباس و رفتار و اطوار فرنگیان، اسباب سرگرمی مردم اصفهان گشته بود. می‌توان گفت در آن زمان، هیچ‌گونه آگاهی درستی درباره‌ی فرهنگ وجود نداشت و آگاهی مردم فرنگ از ایران نیز به نوشته‌های اغراق‌آمیز چند سفرنامه‌نویس محدود می‌شد. در این زمان اروپا برای ایرانیان، اسطوره‌ای است خیال انگیز؛ سرزمین عجایب و سرزمین کفار که نمی‌تواند سرمشقی برای مسلمانان باشد و اصولا نیازی هم به آشنایی و رابطه با آن احساس نمی‌شد.

پرتغالی‌ها در ۱۵۱۸/۹۲۴ق هرمز را تصرف می‌کنند و در آن قلعه و برج و بارو می‌سازند و از آن به عنوان پایگاه تجاری در سلسله پایگاه‌هایی که از اقیانوس هند تا دریای چین در اختیار داشتدند(گوا،مالاکا، ماکائو و… ) بهره می‌برند. اقامت پرتغالی‌ها در جنوب، اندکی به درازا می‌کشد و به روایتی نقاب‌های پارچه‌ای و یا چرمین زنان خلیج، یادگار نقاب‌های زنان پرتغالی است که برای جلوگیری از آفتاب سوزان بر چهره می‌زده‌اند . به هر صورت، حضور پرتغالی‌ها در خلیج‌فارس یا رفت و آمد فرنگیان را به اصفهان به هیچ وجه نمی‌توان آغاز ارتباط فرهنگی ایران و غرب دانست. در آغاز سلطنت قاجار امپراطوری عثمانی ایران را از اروپا جدا کرده است و ایرانیان از آنچه در آن سوی می‌گذرد، بی‌خبرند. تنها روسیه است که نشانی از غرب دارد و ایرانیان اندک اندک آن را در نزدیکی خود احساس می‌کنند و نیز انگلیسی‌ها را که از راه جنوب سفیر و تاجر به ایران می‌فرستند. در زمان فتحعلی‌شاه علاقه‌ای به فرانسه ابراز می‌شود. حتی پس از شکست اول از روسیه، هنوز ایران کشور قدرتمندی تصور می‌شود که می‌تواند و باید با قدرت‌های دیگر مقابله کند. در زمانی که کمپانی هند شرقی، نفوذ خود را گسترش می‌دهد و شهرهای قفقاز یکی پس از دیگری جدا می‌شوند، ایرانیان در این خیال باطل هستند که ایران قدرتمند است و سلطان، ظل‌الله و اسلام بر دوام. ایران، در خواب زمستانی فرو رفته است. حتی کشور گشایی‌های زودگذر نادر نیز نتوانسته، غرور و بزرگی گذشته را باز گرداند. شهرها از رونق افتاده‌اند و روستاییان فقیر و درمانده‌اند. نه تنها در زمینه‌ی اقتصادف بلکه در زمینه‌ی تفکر هم از دوران صفویه به این سو، خبر تازه‌ای نیست و سنتز بزرگ اسلامی، یعنی تجدید حیات مکتب اصفهان هم به پایان رسیده است. اما ناگهان تکانی سخت پدید می‌آید: جنگ‌های ایران و روس، عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای.  نتیجه‌ی این رویدادها، خودآگاهی گروهی از زمامداران و تحصیلکردگان است و جرقه‌های امیدی که به دنبال آن ظاهر می‌شود و « این پایان دوران تسلیم و رضای جوامع خاورمیانه در برابر سرنوشت است ». روابط پیوسته میان ایران و غرب با پایان جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد. شکست‌های پیاپی ایران از روسیه، میان سال‌های ۱۸۰۳/۱۲۱۸ق. و ۱۸۲۸/۱۲۴۳ق. برای نخستین بار گروهی از ایرانیان به خود آورد. در حالی که فتحعلی‌شاه هنوز در بی‌خبری و غرور خود به سر می‌برد. امپراطوری روس در این هنگام بسیار در راه مدرنیزاسیون خود، که از زمان پطر کبیر آغاز شده بود، پیش رفته بود. انگلیس نیز در دوران سلطه‌ی مطلق خود بر جهان به سر می‌برد و نگران حراست از هند بود و به هیچ وجه اجازه نمی‌داد که قدرت دیگری به حریم امپراطوریش نزدیک شود . در این میان، عامل جدیدی در سیاست منطقه ظاهر شد و آن ناپلئون بود که در اندیشه‌ی تصرف هند به راه‌های ایران می‌اندیشید. ایران به امید گرفتن کمک به ناپلئون روی آورد که مردی افسانه‌ای معرفی شده بود و با انگلیس و روس سر جنگ داشت. ناپلئون نیز با ایران دوستی کرد و چند هیئت  و حتی یک هیئت علمی به ایران فرستاد. نامه‌های برادرانه میان ناپلئون و فتحعلی‌شاه رد و بدل گردید. اما ناپلئون با روسیه صلح کرد و متحد خویش را به فراموشی سپرد و انگلیسی‌ها نیز با قراردادهای تازه‌ای جای فرانسوی‌ها را در ایران گرفتند. در این زمان بود که ایرانیان دست کم به ناتوانی نظامی خود آگاه شدند و گروهی از خواص دریافتند که دنیا دگرگون شده و ایران دیگر آن قدرت بزرگ نیست که به قفقاز لشکر بکشد و هندوستان را فتح کند. اروپا از یک سو دشمن ما بود، ولی از سوی دیگر، می‌توانست ما را در بازیابی قدرت دیرین و به ویژه حیثیت از دست‌ رفته یاری کند. در گذشته هیچ تصوری درباره‌ی امکان تغییر و در نتیجه هیچ اراده‌ای برای تغییر وجود نداشت. تبریز شهر ولیعهد نشین، بیش از پایتخت تحت تاثیر واقع شد و مرکز ترویج افکار و آداب و رسوم غربی گردید و بدینسان کانون اصلاح طلبانه‌ای در دستگاه حکومت آذربایجان به وجود آمد. «اینکه مقدمه‌ی این جنبش نوخواهانه از آذربایجان آغاز گشت، زاده‌ی موقعیت جغرافیایی آن بود که همسایه‌ی روسیه و عثمانی و نزدیک‌تر به دنیای اروپا بود و اینکه اندیشه‌ی نوآوری، نخست از دستگاه حکومت بروز کرد نیز کاملا طبیعی است. زیرا اولا زمامداران بودند که از راه تجربه، به واماندگی خود ضمن تصادم با نیروی غرب پی بردند و ثانیا عصر دانا و روشن‌بین در صف دیوانیان وجود داشت و ثالثا اهمیت سیاسی آذربایجان، به مراتب بیشتر از دیگر ایالت‌ها بود و از این لحاظ دربار ولیعهد در تبریز، مهم‌تر از دربار شاه در تهران بشمار می‌رفت.

پیش درآمد اصلاحات از روزگار عباس میرزا  و وزارت میرزا بزرگ قائم مقام است. اما نقش امیرکبیر در این دوران اساسی بود. دارالفنون، نخستین مدرسه‌ی بزرگ غیر دینی بود. در آن طب و تشریح و مهندسی و زبان خارجه تدریس می‌شد و اکثر استادانش خارجی بودند. دویست شاگرد داشت و امیر می‌خواست که هر فنی در آن آموخته شود و طبقه‌ای برگزیده در آن تربیت شوند که پیشگامان تجدد ایران باشند. اما با مرگ امیرکبیر، دارالفنون بی‌صاحب ماند. شاه که نخست به این موسسه، علاقه‌ی بسیار نشان می‌داد، از آن بیمناک شد و آن را به مدرسه‌ای برای آماده کردن کارمندان دولت و نظامیان تبدیل کرد. همینکه نخستین دانشجویان فارغ التحصیل شدند، بر اساس بیانیه دولت، شاگردان تنها با اجازه‌ی وزیر علوم، می‌توانستند وارد مدرسه شودند و نیز برای پرداخت مواجب، سختگیری‌هایی شد و آن دموکراسی علمی و تحصیلی که منظور امیرکبیر بود، از میان رفت. اما در این دوران، با سه کتاب رو به رو می‌شویم که در پراکندن اندیشه‌ی علمی و فلسفی و اجتماعی مدرن، نقشی بسیار اساسی داشتند: نخست «فلک السعاده» تالیف اعتضاد السلطنه، که حاوی نظریه نیوتون در باب جاذبه‌ی عمومی بود. آنگاه کتاب «جاور نامه» تقی خان انصاری که از آراء داروین سخن می‌گفت ( یازده سال پیش از انتشار اصل انواع داروین) و سرانجام ترجمه‌ی رساله‌ی دکارت و آن را «حکمت ناصریه» یا «کتاب دیاکرت»، نامیدند.

پس از مرحله‌ی آشنایی با افکار جدید و عکس‌العمل های آن، همزمان با زمامداری میرزا حسین خان سپهسالار، دوره‌ای تازه شروع شد که اهمیت آن، آماده کردن زمینه برای نهضت مشروطیت بود. اقامت دوازده ساله‌ی سپهسالار به عنوان سفیر ایران در اسلامبول او را با تحولات سیاسی و مدنی امپراتوری عثمانی و «تنظیمات» آشنا کرده بود. سپهسالار چون به زمامداری رسید، اقداماتی را آغاز کرد. او به نوعی لیبرالیسم اعتقاد داشت و از ناسیونالیسم و مشروطیت و قانون و لزوم اخذ تمدن اروپایی، سخن می‌گفت. سال‌های ۱۸۷۰-۱۸۸۰/۱۲۸۵-۱۲۹۵ق.به دوره‌ی اصلاحات معروف شد.

برخی از روشنفکران و به ویژه ملکم از سال‌ها پیش، مسئله‌ی تجدد را مطرح کرده بودند و آشکارا از اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی سخن می‌گفتند. ایجاد«فراموش‌خانه» به همین منظور بود و ملکم در نظر داشت، کمک اعضای لیبرال آن (که گروهی از فارغ‌التحصیلان دارالفنون در میانشان بودند) سازمان سیاسی و اقتصادی کشور را بر طبق نمونه‌های اروپایی نوسازی کند. ملکم مشاور سپهسالار شد. برای تسریع در تغییرات، سپهسالار به فکر افتاد که شاه را به اروپا ببرد تا از نزدیک، دنیای جدید را ببیند؛ باشد که از عقب ماندگی ایران آگاه شود. سفرنامه‌های ناصرالدین‌شاه خواندنی هستند و نشان می‌دهند که بیشتر به ظاهر توجه داشته است تا به بنیادهای تمدن غرب.

از پایان عصر سپهسالار (۱۸۸۰/۱۲۹۶ق.)، ایران شاهد رشد کمابیش سریع سرمایه‌داری تجاری و تلاش در راه ایجاد سرمایه‌داری صنعتی و تحول مناسبات ارباب ـ رعیتی است.  از سوی دیگر، توجهی که روس‌ها و انگلیس‌ها به مسائل اقتصادی و سیاسی ایران داشتند، ایران را به وابستگی اقتصادی می‌کشاند. بازرگانان، همراه با عده‌ای از دیوانیان روشنفکر، در پی اصلاحات بودند و می‌خواستند مسائل اقتصادی ایران را تامین کنند و برای این کار می‌بایست، روح تجددطلبی را جانشین روحیه‌ی سنت‌پرست کنند. در ۱۸۸۳/۱۳۰۰ق. انگلیسی‌ها امتیاز یک خط تلگرافی سرتاسری را به دست آوردند که خطوط اروپا را به خطوط تلگراف زمینی یا زیر دریایی هند می‌پیوست و بدینسان لندن را با بمبئی مربوط می‌کرد. بر روی این خط اصلی، چند خط فرعی در داخل ایران به وجود آمد و تلگراف، یکی از ارکان اصلی دولت شد.  چون این تلگراف‌خانه‌ها، تنها وسیله‌ی ارتباط سریع بین مرکز ولایات بودند، در نتیجه گردانندگان خارجی آن‌ها، از همه‌ی اسرار دولتی آگاه می‌شدند و در امور اجرایی دخالت می‌کردند. در همین زمان است که دولت ایران برای جبران کسر بودجه به منافع خارجی روی آورد و بلافاصله اروپاییان آماده کمک شدند. عصر امتیازات آغاز شد و قرضه‌های گوناگون به ایران تحمیل گردید. نخست شاه می‌خواست امتیازاتی به خارجیان بدهد و در مقابل، حق امتیاز بگیرد ولی سپس مسئله‌ی قرضه نیز مطرح شد و به دست گرفتن امور گمرکات خطوط تلگرافی و غیره به عنوان تضمین قرضه‌ها . بانک‌های خارجی تاسیس شدند و امتیاز نشر اسکناس را به دست آوردند. چون دولت بیش از پیش به پول احتیاج داشت و سفرهای شاه نیز به اروپا هزینه بسیار داشت، بانکدارها به سراغ ایران آمدند و به ایران در برابر امتیازات مختلف، وام دادند و از جمله در ۱۸۷۲/۱۲۸۹ق. رویتر بانکدار انگلیسی، امتیازی به دست آورد که تا آن زمان در دنیا  بی‌نظیر بود و به موجب آن همه منابع اقتصادی ایران در اختیار خارجی‌ها قرار می‌گرفت : انحصار مطلق ایجاد خطوط آهن، امتیاز استخراج معادن، انحصار بهره‌برداری از جنگل‌های دولتی، اجازه‌ی تاسیس بانک و..

به دنبال تغییرات اقتصادی و اجتماعی که از نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم پدید آمده بود، اقتصاد بازار، توسعه پیدا کرده و موجب پیدایی یک بورژوازی بازرگانی نو پا در ایران شده بود که هدفش کوتاه کردن دست سرمایه‌ی خارجی در اقتصاد ایران و ایجاد سازمان سیاسی و اداری مناسب با اقتصاد جدید بود.

مانع اصلی پیشرفت بورژوازی، ترکیب‌های سنتی جامعه و دستگاه اداری بود و مانع دیگر آن رو به رویی این بورژوازی مستقل ملی با قدرت مالی و تجاری خارجی. بورژوازی در این مبارزه از کمک بخشی از روحانیت و نخبگان تجدد خواه بهره‌مند شد و نتیجه این همگامی، پیروزی انقلاب مشروطیت ایران بود.

این بورژوازی در مبارزه با دستگاه اداری دولت عشایری و سرمایه‌ی خارجی، از روحانیت و روشنفکران آگاه مدد گرفت و در مجلس اول، اکثریت چشمگیری به دست آورد. این گروه،‌ خواستار آزادی (یعنی آزادی تجارت)، برابری(یعنی برابری با اشراف و اعیان در امتیازات) ، تمرکز (یعنی یک حکومت مرکزی قوی) و ناسیونالیسم(یعنی مقابله با تسلط سرمایه خارجی) بود. علی‌رغم برخورد با تمدن غرب و نهضت فرهنگی که بدان اشارت رفت، تا آخرین دهه‌های قرن نوزدهم تغییرات چشمگیری در قشر‌بندی جامعه ایرانی روی نداد. شاه، قادر مطلق و ظل‌الله بود و مملکت را بر اساس سنت پادشاهی و با کمک صدر اعظم اداره می‌کرد و ارتش منظمی در کار نبود و در هنگام جنگ از عشایر کمک می گرفتند. دیوانیان هم، هنوز گروه کاملا مستقلی نبودند و در سایه‌ی دربار به سر می‌بردند .روحانیون (علما ، مدرسین و..) گاه در برابر و گاه در کنار دربار بودند و حافظین مذهب ملی و مسئول امور قضاوت و آموزش، بر مردم تکیه داشتند و خود را مظهر افکار عمومی می‌دانستند. روحانیون در طبقه‌ی خاصی جای نمی‌گرفتند و به صورت قشری گسترده، به لایه‌های چندی تقسیم شده بودند و در همان حال که برخی از لایه‌ها در کنار دستگاه حکومتی مرکزی یا محلی قرار می‌گرفتند، لایه‌های دیگر در کنار عوام بودند و همراه آنان در مبارزات اجتماعی و سیاسی شرکت می‌کردند. در کنار دربار و روحانیت، بازار سومین نیروی سیاسی ـ  اجتماعی را تشکیل می‌داد. بازار جامعه‌ای بود، در درون جامعه‌ی شهری که تجار معتبر و متوسط و اصناف و پیشه وران، مجتمع در صنف‌های گوناگون در آن به کسب و کار مشغول بودند.

در چند دهه‌ی پایان قرن نوزدهم، شاهد نخستین ثمرات اقدامات پیشگامان راه تجدد هستیم: از یک سو آغاز حرکت مشروطه‌خواهی و تجدد فکر دینی و از سوی دیگر جنبش و تجدد طلبی به صورت پیدایی یک «حرکت فرهنگی» در جهت بسط ترجمه‌ی آثار خارجی و نگارش رسالات فلسفی و حقوقی و اجتماعی، نشر روزنامه‌‌ها در داخل و خارج از کشور و نیز تاسیس مدارس جدید. آخوند‌زاده‌، طالبوف، مراغه‌ای‌، ملکم‌، سید جمال‌الدین‌، مستشارالدوله و.‌. نهضت ترجمه‌، که از زمان عباس‌میرزا آغاز شده بود، در این دوره اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ زیرا از یک سو، ترجمه‌ی کتب درسی برای دارالفنون و مدرسه‌ی علوم سیاسی و مدارس نظام، ضرورت داشت و از سوی دیگر کنجکاوی درس خوانده‌ها برای آگاهی بیشتر از اوضاع تاریخی و اجتماعی اروپا روز افزون  بود.

ایجاد دارالترجمه رسمی زیر نظر اعتمادالسلطنه واقعه‌ی مهمی بود و موجب شد که مترجمان وابسته به آن و یا دیگر مترجمان به ترجمه‌ی آثار خارجی تشویق شوند و فهرست کتاب‌هایی که در این زمان منتشر شد، کمابیش دراز است. این کتاب‌ها بیشتر از زبان فرانسه ترجمه می‌شد. چرا که زبان فرانسه از دیرباز به عنوان دریچه‌ای برای ورود سنت‌های اشرافیت درباری‌، از یک سو و اندیشه‌های مترقی و روشنگرانه‌، از سوی دیگر، به روی حکومت جامعه‌ی روسیه و عثمانی گشوده شده بود و ایرانیان نیز از همان رویه، پیروی کردند. همزمان با پیشرفت کار چاپخانه و تشویق امر ترجمه، به مطبوعات نیز توجهی شد و اولین روزنامه به سال ۱۸۳۷/۱۲۵۳ق. به وسیله‌ی میرزا صالح شیرازی به نام «کاغذ اخبار» منتشر شد. ده سال بعد روزنامه‌ی رسمی ایران و بعد «وقایع اتفاقیه» که خیلی زود تغییر نام داد و روزنامه‌ی «دولت علیه ایران» گرفت انتشار یافت . این روزنامه‌ها زیر نظر دولت و به وسیله کارمندان عالی‌رتبه تهیه می‌شدند. در سال ۱۸۶۳/۱۲۸۰ق. «روزنامه‌ی دولت علیه ایران» مقالات علمی را ترجمه کرد و به سه زبان عربی، فارسی و فرانسه منتشر نمود. ناصرالدین‌شاه همین روزنامه‌های دولتی را نیز تحمل نکرد و همه‌ی روزنامه‌ها تعطیل شدند و به جای آنها یک روزنامه به عنوان روزنامه «دولت ایران» منتشر شد.

در نخستین سال‌های قرن بیستم و در زمانی کوتاه سه واقعه‌ی مهم روی داد که ثمره‌ی تحولات گذشته بود: شکست روسیه از ژاپن(۱۹۰۴)، انقلاب روسیه(۱۹۰۵)، و صدور فرمان مشروطیت (۱۹۰۶/۱۳۲۴ق.). از همان ابتدای انقلاب روسیه، ایرانیان از حرکت انقلابی در این کشور آگاهند. آگاهی از رویدادهای روسیهف با آگاهی از پیروزی ژاپن در جنگ با روسیه توام است. پیروزی‌های ژاپن بی‌گمان از حرمت اروپاییان در بین ایرانیان کاسته است. انقلاب روسیه نیز به کسانی که در کار نهضت مشروطیت بودند، مدد بسیار رساند. اما کار به پایان نرسیده بود که استبداد صغیر پیش آمد و سپس مهاجرت روشنفکران ایرانی به اسلامبول و اروپا و از سوی دیگر آمدن گروهی از ایرانیان قفقاز، به نام مجاهدان قفقازی به ایران پیش آمد. جنگ اول بین‌المللی پای سربازان خارجی را برای مدتی کوتاه به ایران باز کرد و به ویژه، ولایات غربی ایران از این جنگ آسیب بسیار دیدند. دهه‌ی اول قرن بیستم از لحاظ تحولات فکری ایرانیان و تجدد طلبی روشنفکران دوره پر اهمیتی است. چندین روزنامه و مجله به نشر فکر تجدد و آشناییی ایرانیان با فرهنگ و ادب غرب کمک می‌کنند. در دو دهه‌ی آغاز قرن بیستم غیر از دگرگونی اندیشه‌ها که سبب شد ایران و ترکیه ساخت‌های کهنه‌ی امپراتوری‌های خود را رها کنند، طرز نوینی از زندگی نیز در میان برخی از قشرهای اجتماعی و در شهرهای بزرگ ایران پدید آمد. پزشکی غربی از راه پزشکان فرنگی دربار رواج یافت و راه خود را باز کرد.

ـ نوسازی

از ۱۹۲۶/۱۳۰۵ش. یک نوع نوسازی آمرانه در ایران شروع شد و نقش اساسی را در این زمینه، دولت به عهده گرفت. دستگاه اداری و ارتش، بر اساس الگوهای غربی سازمان یافت. مدل اقتصادی ارشادی و ملی آلمان، سرمشق قرار گرفت و صنعتی شدن کشور و حمایت از صنایع داخلی، هدف اصلی برنامه‌های دولتی گردید. سازمان آموزشی از فرانسه اقتباس شد و تدوین قسمتی از قوانین مدنی و جزایی و اصلاح کلی «عدلیه» با الگو برداری از قوانین و سازمان‌های فرانسه و بلژیک انجام گرفت.

فرستادن دانشجو به اروپا، قدم دیگری در نزدیکی با غرب بود. بدین ترتیب، چند صدتن از جوانان ایرانی به دانشگاه‌های فرانسه، بلژیک، آلمان و انگلستان راه یافتند و در بازگشت نقطه‌ی اصلی سازمان دانشگاهی و آموزشی، سازمان اداری و ارتشی را به وجود آوردند. در این سال‌ها تقویم قمری به تقویم شمسی مبدل گشت. به تصمیم دولت، طرز آرایش موی مردان و کلاه آنان به سبک فرنگی درآمد و حجاب زنان منع شد و این ممنوعیت، گاه با خشونت انجام گرفت و موجب ایجاد مخالفت‌هایی گردید.

از سوی دیگر، برای نخستین بار یک جامعه‌ی شهری نیمه سنتی ـ  نیمه غربی، رو به تکامل بود که بیش از آنکه سودمند باشد، ناهنجاری‌های اجتماعی ناشناخته‌ای به وجود آورده بود. در همین هنگام، مصطفی کمال آتاتورک نیز نوسازی(مدرنیزاسیون)ترکیه را شروع کرده بود. اگر در دوره‌های گذشته، روشنفکران ایران بودند که مدل تنظیمات عثمانی را، به رغم نظر شاه و دربار، سرمشق قرار می‌دادند، در این دوره رضاشاه و دولت بود که نوگری به سبک ترکیه را دنبال کردند و در این راه، تا حد تقلید پیش رفتند و حتی کار به رقابت کشید. این نو گری در هر دو آمرانه و از بالا بود و در هر دو کشور با شتاب انجام گرفت، اما با این تفاوت که در ترکیه سخن از «اروپایی شدن» و «قبول تمدن» بود و در ایران، تنها سخن از اقتباس علم و فن غرب. تصویب و اجرای قوانین سجل احوال و نظام وظیفه‌ی عمومی، از وقایع مهم دهه‌ی سوم قرن بیستم است. تا آن زمان اشخاص بنام شخصی خوانده می‌شدند و یا به اعتبار تبار و یا محل جغرافیایی سکونتشان؛ اما با قانون جدید ثبت احوال، اصل:« اسم ، نسب و حسب» کنار گذارده شد و نام  خانوادگی، جایگزین آن گردید و اجبار به داشتن شناسنامه، شناخت هویت افراد و اطلاع از تعداد و خصوصیات آنها را آسان کرد.

اما قانون نظام وظیفه که در میان مردم به اجباری معروف شد، نه تنها پایه‌گذار ارتش جدید در ایران گردید، بلکه روابط خاصی که بی‌سابقه بود، میان مردم و دولت به وجود آورد و مفهوم خدمت به دولت و نه هر صاحب قدرتی مطرح شد. سربازگیری از همه‌ی طبقات و همه‌ی ولایات موجب رفت و آمدی میان نقاط مختلف ایران و شناسایی متقابل طبقات مردم گردید و سربازان در پایان دوره‌ی خدمت، آنچه را که در شهرها و ولایات دیگر فرا گرفته بودند، با خود به دِه و شهرشان بردند و بدینسان می‌توان گفت که ارتش وسیله‌ی انتقال بعضی از مظاهر تمدن غربی به دورترین نقاط کشور شد.

 جنگ دوم جهانی، دوره‌ی تازه‌ای را در روند تجدد گشود. دولت، دیگر برنامه‌ای را در زمینه‌ی نوسازی دنبال نمی‌کرد، ولی غربگرایی به صورت تازه‌ای رواج گرفت. اشیاء و کالاهای خارجی از طریق نیروهای خارجی و یا به خاطر ضعف دولت به بازارهای ایران سرازیر شد و این، آغاز دوره‌ی تمدن مصرف در ایران بود.

 زبان انگلیسی به عنوان یک وسیله‌ی لازم برای تحصیل و شغل‌یابی اهمیت پیدا کرد. به دنبال ملی شدن صنعت نفت، ناسیونالیسم نیرومند آن روز ایران به هیج وجه مخالفتی با اخذ تمدن غرب نشان نداد و رهبران آن، که خود از دانش‌آموختگان غرب بودند، با موافقت با این مسئله رو به رو شدند. از ۱۹۵۲/۱۳۳۱ش. به بعد دوره‌ی دوم نو سازی( مدرنیزاسیون) آمرانه در ایران شروع شد و هدف آن رشد اقتصادی بود و به همین علت هم آن را «مدرنیزاسیون اقتصادی و فنی» خواندند. اصلاحات ارضی، ایجاد شبکه‌ی ارتباطی، ایجاد کشتزارهای بزرگ، ایجاد صنایع متوسط و توجه به مسئله‌ی نیرو، ارکان اصلی سیاست محمدرضا شاه بود. درآمد سرشار نفت نیز به این توسعه کمک کرد. آموزش در همه‌ی سطوح توسعه پیدا کرد و به بهداشت و درمان توجه خاصی شد. این نوسازی اقتصادی با نوگری سیاسی که لازمه آن است، همراه نبود . فعالیت رژیم پارلمانی بدون حزب و انتخابات واقعی و بدون مشارکت مردم در همه‌ی سطوح مملکتی امکان پذیر نبود. به ابعاد فرهنگی توسعه نیز توجه لازم نشد و بسیاری از نمودهای غیر لازم تمدن غرب نسنجیده و با شتابزدگی وارد جامعه ایرانی شد.

ـ تجدد طلبی

نخست، گروهی کوچک از زمامداران و اندیشمندان به خود آمدند و چاره را در تقلید محض دیدند. عباس میرزا، قائم مقام، امیر کبیر و سپهسالار به تقلید از تنظیمات عثمانی به «اصلاحات» پرداختند. نباید به هیچ وجه اقداماتی را که توسط این مردان بزرگ انجام گرفت، کم ارج دانست اما باید به خاطر داشت که در این دوره هنوز درک واقعی از نیازهای جامعه و در تنیجه اندیشه‌ی روشنی درباره‌ی آینده‌ی ایران وجود نداشت و جامعه‌ی ایرانی هنوز در گیجی برخورد با غرب به سر می‌برد. در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم اوضاع دگرگون شد و میان سال‌های ۱۸۸۰- ۱۹۰۰/۱۳۰۰- ۱۳۲۰ق. در تهران، اسلامبول، قاهره، تفلیس و کلکته، آثار نسلی از نویسندگان و پویندگان انتشار یافت. در آثار این نویسندگان، نخست از استبداد و نا برابری سخن رفته است و سپس از بی‌سوادی و خرافات و اوهامی که گریبانگیر مردم است. عقب‌ماندگی اقتصادی و دخالت بیگانه در امور مملکت و توجه به پیشرفت کشورهای دیگر، موضوع دیگری است که همگی در آن همزبانند. در این ریشه‌یابی دردها، نویسندگان پایان قرن نوزدهم به عوامل زیر توجه می‌کنند: استبداد حکومت، نادانی و جهل ناشی از خرافات مذهبی، عدم اطلاع از آنچه در جهان می‌گذرد، بی‌سوادی و وضع نابسامان اقتصادی.

هنوز هم تفکر کلی درباره‌ی رابطه‌ی ایران با تمدن غرب مطرح نیست ولی گمان بر آن است که اگر از غرب تقلید شود، کارها سر و سامان خواهد یافت. در زمینه‌ی راه حل‌ها، اختلاف سلیقه به چشم می‌خورد. گروهی قانون را چاره‌ی همه‌ی دردها می‌دانند و گروهی دیگر توجه به تعلیم و تربیت جوانان را توصیه می‌کنند و گروه سوم، جدایی دین و سیاست را مطرح می‌کنند و سرانجام، همه را در لزوم مبارزه با وابستگی اقتصادی همزبان می‌بینیم.

ـ تجدد فکر دینی

واکنش در برابر غرب، به گونه‌ای دیگر نیز ظاهر شد و آن فکر «تجدید حیات اسلام» بود. در این دوران که جملگی بر تاخر دنیای اسلام در برابر غرب آگاه شده بودند و نیاز به «تطور» و «ترقی» احساس می‌شد، گروهی از مسلمانان مبارز و آشنا با وضع جهان به فکر چاره افتادند. به گمان آنان، اسلام دینی بود که می‌توانست خود را با افکار جدید سازگار کند و به نظرشان آنچه مانع از این تحول بود، نا آگاهی از اسلام راستین و جلوگیری امپریالیسم غرب از ترقی این کشورها است. بدینسان، راه حل عبارت بود از تفکری تازه در همه‌ی زمینه‌های مادی و معنوی، وحدت مسلمانان برای پایداری در برابر استعمار و گشودن «باب اجتهاد» در کشورهای اهل تسنن. سید جمال‌الدین (۱۸۱۹- ۱۸۹۷/۱۲۵۴- ۱۳۱۵ق.)، نخستین کسی بود که در پایان قرن نوزدهم مباحثی چون پاک کردن اسلام از خرافات، لزوم آشنایی مسلمانان با ترقیات علمی و فنی جدید و  وحدت مسلمانان را مطرح کرد. او ساخت‌های سیاسی کهنه و استبداد فرمانروایان کشورهای اسلامی را سد راه تحول می‌دانست و به همین جهت نیز، مبارزه‌ی خود را در زمینه‌ی فکری و سیاسی آغاز کرد. در آستانه‌ی قرن بیستم و همزمان با دورانی که در کشورهای اهل سنت تلاش برای فکر دینی ادامه داشت، جنبشی همانند آن یا به وسعت آن در میان علمای شیعه ایران پیدا نشد.

دولت، هیچ‌گاه دین را نفی نکرد و مسئله‌ی جدایی دین از دولت هرگز به صورت رسمی مطرح نشد، ولی در عمل، جریان جدی‌تر بود و حوزه‌های علمیه، نقش قدیمی و سنتی خود را در جامعه از دست دادند. تحول فکر دینی فقط در ایران روی نداد، بلکه در دهه‌ی اخیر در برخی دیگر از کشورهای اسلامی چون مصر و تونس و مراکش نیز شاهد آن بودیم. آغار این دگرگونی‌ها را در جنگ‌های ایران و روس می‌دانند. درگیری‌های چند ده ساله با روسیه و انعقاد قراردادهای غیرعادلانه برای نخستین بار، امپراتوری قاجار را به خود آورد.

 

منابع:

  • آزاد ارمکی، تقی؛ مدرنیته ایرانی، روشنفکران و پارادایم فکری عقب ماندگی در ایران، تهران، نشر اجتماع، ۱۳۸۰
  • بهنام؛ جمشید، ایرنیان و اندیشه‌ی تجدد، تهران، نشر فرزان، ۱۳۸۶
  • جهانبگلو؛ رامین، مدرنیته و پسا مدرنیته، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۷
  • جهانبگلو؛ رامین، ایران در جستجوی مدرنیته، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۳
  • جهانبگلو؛ رامین، موج چهارم، تهران، نشر نی، ۱۳۸۴

_________________________________________________ ـسیر تاریخی مدرنیته درایران(بخش اول)

  1. ۱۶ مهر ۱۳۹۴ در ۱۳:۴۵ | #1

    That’s really thkniing of the highest order

  1. بدون بازتاب