خانه > ایلام > روزهای گرم و آفتابی تیر ماه در میان عشایر شهرستان ایوان(ایلام) منصور منصوری مقدم

روزهای گرم و آفتابی تیر ماه در میان عشایر شهرستان ایوان(ایلام) منصور منصوری مقدم

IMG_1003

سیه مال(سیاه چادر) نماد زندگی عشایر کُرد، ارتفاعات بانکول، تیر ماه ۱۳۹۴  عکاس: منصور منصوری مقدم

برای من شنیدن کلمه عشایر، تداعی گر زنان و مردانی  است که از اوانم کودکیم تا الان بصورت متناوب و در دوره های زمانی گوناگون و در مکان پست و بلند دیارم با آنها روبرو بوده و در هر گوشه و کناری از منطقه ای زیست من، حضور و وجود آنها در قالب نشانه های برجسته ای مانند سیاه چادرهای برافراشته، گله های دام و انسان های زجر کشیده و سرد و گرم چشیده روزگار ولی مهمانواز و ساده با صورت های آفتاب سوخته به چشم می آید. دیار این عشایری که از آن سخن رفت شهرستان ایوان می باشد منطقه ای کوهستانی و با آب و هوایی معتدل در  ایلام و در دامنه رشته کوه های زاگرس٫ آری جامعه روستایی و شهری این دیار نیز به نوعی ریشه در جامعه عشایری آن دارد که  به دلایل اجباری یا اختیاری پیشه چندین هزار ساله پیشینان خود را کنار گذاشته و در حال حاضر بخشی بزرگی از جمعیت آن، در شهر ایوان و روستاهای آن سکنی گزیده اند و تشکیل جماعت های روستایی و شهری داده اند. به دلیل بافت نسبتاً سنتی، هنوز هم اهالی منطقه هویت خود را از تیره و طایقه ای می گیرند که در آن متولد شده و رشد کرده اند و این داغ هویتی را به پیشانی داشته و خود را با آن از دیگران متمایز و با خودی ها یکی می دانند. طوری که در موقعیت های مختلف هنگام حضور و برقراری ارتباط و تعامل با آنها بلافاصله با این سوال  مواجه می شویدکه از  کدام تیره و طایفه هستی؟

عشایر کوچرو شهرستان ایوان در فصول سرد سال، گستره‏هاى مرتفع کوهستانى را رها کرده و به گستره‏هاى پست دشت‏هاى قشلاقى واقع در سومار، تنگه کوشک،«کیانه»، «چرو زه رد»، «شیره پنه»، «شاوله»، «دلگان» و … کوچ مى‏کنند و بر عکس در فصول گرم سال به مرتفعات ییلاقى «بانکول»، «شیوه ره زیول»، «گامیه ر»، … و عده ای هم به اطراف روستاها پناه برده که این الزامات وراى تبعیت از شرایط اقلیمى، از وضعیت رویش نباتات مرتعى نیز تبعیت مى‏کند. چون ماندگارى دائم جمعیت در مرتفعات کوهستانى بدلیل شرایط نامساعد زمستانه بسیار دشوار است، لذا در گستره‏هاى کوهستانى، تمرکز جمعیت بسیار محدود است. تاثیر حیات عشایرى بر نظام استقرار عشایرى، با توجه به ضرورتهاى کوچ و جابجایى جمعیت و دام براى استفاده از مراتع، استقرارهاى موقت بوده که موجب شکل‏گیرى آبادیهاى خرد و پراکنده در قلمرو شهرستان و سایر نقاط استان، بویژه گستره‏هاى پست قشلاقى و مرتفعات ییلاقى بوده است.

درصد خیلی کمی(تقریباً ۷ درصد) از جمعیت شهرستان[۱] را جامعه عشایری تشکیل داده و در این میان زیست روستایی و شهری نمود بارزتری دارد. در حال حاضر به منظور دستیابی به مراتع یلاقی و قشلاقی راه ها و جاده های تعبیه شده است. در یک روز گرم و آفتابی جمعه ۲۶ تیر ماه ۹۴ قصد حضور در میان عشایر نمودیم. قبل از شرح  چگونگی حضور، باید به این موضوع اشاره کنم که موضوع پایان نامه ارشد نگارنده در رشته مردم شناسی دانشگاه تهران در میان جامعه عشایری منطقه انجام گرفته و در راستای همین علایق شخصی و به منظور تکمیل تحقیقات قبلی هر چند وقت یکبار که فرصتی پیش آید در میدان تحقیق حاضر می شویم.

 عبور و مرور از مسیرهای کوهستانی منتهی به مال های عشایری با استفاده از ماشین های سواری، سخت و در مواقعی هم غیر ممکن می گردد. به همین دلیل رفت و آمد عشایر با مرکز شهر و یا روستاهای منتسب به تیره و یا طایفه خود محدود و تنها به مناسبت های خاصی همچون حضور در مراسم سوگواری و عزای بستگان و خویشان، مراجعه به دکتر در مواقعی خیلی اضطراری (همچون جراحت های شدید، شکستگی، مار گزیدی و از قبیل این)، خرید اجناس و اقلام مورد نیاز، حضور جهت استحمام و نظافت شخصی و یا تامین آب مورد نیاز خود و دام هایشان انجام می گیرد. علاوه بر این باید گفت که در حال حاضر، شرایط حاکم بر زیست عشایری از حیث مشغله های زیاد و کمبود نیروی مورد نیاز جهت انجام امورات مربوطه و کناره گیری فرزندان عشایری از پیشه پدران و گذشتگان خود بنابر دلایل مختلف که مال های عشایری از نیرو و کمک آنها بی نصیب نموده، یکی دیگر از عواملی است که ترک محل زیست را برای افراد «مال» سخت و دشوار می سازد زیرا در غیر این صورت نظم امور به هم می خورد.

جهت دسترسی به مراتع ییلاقی در ارتفاعات و عبور و مرور ماشین های آبرسانی و شخصی عشایر، جاده های کوهستانی، توسط سازمان امور عشایری در طی سالیان گذشته احداث و هر چند وقت یکبار به منظور تسهیل در رفت و آمد، مورد مرمت و بازسازی قرار می گیرند. عمده ترین این جاده های خاکی در ارتفاعات بانکول، «شیوه ره زول» و «گامیه ر» تعبیه گردیده و امکان رفت و آمد و عبور وسایل نقیله مانند تراکتور، جیپ، تانکرهای آبرسانی را فراهم نموده است. مقصد و مسیر پیش روی ما در این روز گرم و آفتابی، مال های عشایری واقع در ارتفاعات بانکول می باشد. این کوه از لحاظ پوشش گیاهی نیمه جنگلی است و گونه­های غالب آن را درختان بلوط تشکیل می­دهد. در بالای کوه بانکول در امتداد روستای سراب تا تنگه گرمه زمین های حاصلخیزی قرار دارد که قابل کشت بوده و در فصل تابستان به عنوان چراگاه دام های عشایر منطقه مورد استفاده قرار می­گیرد.

جهت عزیمت به میان عشایر منطقه مورد نظر، با هماهنگی قبلی به همراه تانکر آبرسانی امور عشایری شهرستان عازم می شویم. در این میان راننده تانکر، نوجوانی ۱۹ ساله و لاغر اندام است که امروز به جای پدرش کار آبرسانی به عشایر را عهده دار شده است. پسر نوجوان ۱۵ ساله دیگر که برادر کوچکترش است نیز وی را همراهی می کند و به نظر می آید با وجود سن و سال کمش، مسیرهای منتهی به مال های عشایری را خوب می شناسد. آب مورد نیاز عشایر از چاهی که در روبروی شهرک صنعتی و در ضلع غربی امام زاده حاجی حاضر حفر گردیده تامین می گردد. تانکرهای آبرسانی قبل از طلوع آفتاب و صبح زود بعد از حضور در محل چاه و پر شدن تانکر، بر اساس برنامه ای که به آنها داده شده، مسیر خود را در پیش می گیرند. گنجایش ماشین حمل آب ۷ هزار لیتر بوده و به ازای هر دفترچه دام، میزان ۲ هزار لیتر آب به هر مال عشایری اختصاص داده می شود. در مسیر آبرسانی به ارتفاعات بانکول ماشین حمل آب بعد از گذر از روستای «ساتیان» وارد جاده کوهستانی واقع در ضلع شرقی روستای «کله جوب» می شود. در طول مسیر شاهد این امر هستیم که گرد و خاک ناشی از عبور و مرور وسایل نقلیه و همچین گرد و غباری که از کشور عراق وارد منطقه می شود سیمای درختان بلوط را غمناک و بیمار گونه نشان می دهد. به دلیل شیب تند و پیچ های فراوان و همچنین سنگینی بار، حدود یک ساعت طول می کشد تا به محل اطراق اولین مال های عشایری که در کنار زمین های کشاورزی درو شده، سیاه چادرهای خود را برپا کرده اند برسیم. با توجه به اینکه زندگی ایلی و عشایری دارای شرایط سخت و طاقت فرسایی است و مردم طوایف دارای وابستگی­های خویشاوندی و مرتعی هستند طبیعت زندگی اقتضاء می­کند که اعضای یک طایفه، تخماره یا «بنه مال» در در محدوده مرتع خود و در فواصل نزدیک به هم زندگی کنند. چیزی که ما در این حضور یک روزه در میان عشایر به وضوح مشاهده نمودیم موید این قضیه است.

در ادامه مسیر و بعد از پشت سر گذاشتن چند مال عشایری از تیره اسماعیلی ایوان که در فواصل نزدیک به هم و نزدیک به جاده، سیاه چادرهای خود را برپا نموده اند به مال مورد نظر می رسیم که امروز نوبت آب آنها است. ساعت گوشی تلفن همراه، دوازده و پنج دقیقه را نشان می دهد با نزدیک شدن، کسانی که در مال حضور دارند به محض شنیدن صدای ماشین، بیرون آمده و تانکرها و ظروف دخیره آب را آماده پر کردن می نمایند. قبل از آنکه تانکر آبرسانی در کنار ظروف آب توقف کند از ماشین پیاده می شویم. در این هنگام زنی مسن با قامتی کوتاه و با تن پوش محلی و سرپوش خاص زنان منطقه از سیاه چادر بیرون می آید و بی درنگ به سمت ما آمده و با او به احوالپرسی می نشینیم. مردی جوانی هم که یکی از اعضای مال است و بعد از احوالپرسی به زبان کُردی مرا مهندس خطاب می کند از مشکل اصلیشان یعنی ناکافی بودن آب مورد نیازشان درد و دل می کند و خطاب به راننده تانکر می گوید «که دیشب دام هایمان داشتند از تشنگی هلاک می شدند به همین خاطر دیشب با ماشین شخصی خود که نیسان بود بعد از پایین آمدن از کوه نسبت به آوردن آب از روستای منتسب به تیره خود اقدام نموده و این طور تعریف می کرد که بعد تامین و حمل آب به محل اطراق مال،به دلیل خستگی زیاد نای رفتن به داخل سیاه چادر را نداشته و  لای ظروف آب خوابش می برد». درک خستگی ها، سختی ها، گرما و سرمای هوا، نبود امکانات رفاهی، تحمل آفتاب سوزان در طول چند ساعت برای چوپانانی که دام های خود را برای چرا به میان زمین های کشاورزی برده و در یک محدوده کوتاه و بدون تحرک و جابجایی زیاد در زیر گرما و تابش نور  خورشید به سر می برند و به نوعی امتحان صبر به شمار می آید، تحمل حرارت آتش به هنگام پخت نان برای زن عشایری در هوای گرم تابستان و در زیر سیاه چادر بدون وجود هر گونه وسیله سرمایشی، کم خوابی و بی خوابی هرازگاهی مردان و زنان مال در هر زمان از شب به دلیل خطرات کمین کرده در تاریکی شب و … نیازمند نزدیک شدن، حضور یافتن، پیدا کردن احساس مورد نظر، تجربه کردن و مشاهده مشارکتی در میان جامعه مذکور می باشد.

مالی که امروز نوبت آب آن است مال فتح اله از تیره «لات و به نده سه ر» است. این مال سیاه چادر خود را در زیر سایه درخت بلوط بزرگ و کهنسالی برپا نموده است. عشایر منطقه به هر نوع مسکن اعم از سیاه چادر، کولا (مسکن موقت تابستانی) خانه­های روستایی و عشایری و مساکن پیشرفته و مدرن شهری «مال» می­گویند. با نزدیک شدن به سیاه چادر، در گوشه ای زیر سایه درخت، پیرمردی مسن و با پوشش محلی کُردی و بر روی زیر اندازی مندرس و ساده در خواب عمیق فرو رفته که همان ریش سفید مال است. در میان عشایر به دلیل اقتضای زندگی، این وقت از روز زمان مناسب برای استراحت به شمار نمی آید و همین امر مایه تعجب نگارنده از خواب ریش سفید مال بود. در این خصوص بعد از سوال از زن ریش سفید مال مشخص می شود که وی چند روز پیش دچار حادثه ای شده و از ناحیه دنده دچار شکستگی می گردد. پیر زن گیس سفید در این مورد می گوید «که هر چه از وی درخواست کردیم که برای استراحت و بهبودی یافتن به خانه ای که در شهر داریم و تعدادی از فرزندانمان در آن ساکن هستند برود ولی از انجام این کار امتناع می ورزد و زندگی در شهر و خانه های شهری را به منزله زندانی شدن قلمداد می کند و تحمل دور شدن از زیست عشایری را ندارد و در اینجا ماندن و بودن، احساس با ارزش بودن و مفید بودن می کند».

راننده تانکر آبرسانی با کمک مرد جوانی که یکی اعضای مال است کار پر کردن ظروف و تانکرهای ذخیره آب را انجام می دهند بنابرین فرصت را مغتنم شمرده و کار مشاهده از فضای بیرونی و داخلی «سیه مال»(سیاه چادر) آغازمی نمایم.

در نگاه اول، در اطراف و نزدیکی های سیاه چادر جوجه های به چشم می خورند که به همراه مادرشان در حال پرسه زدن و پیدا کردن دانه های جو و گندم و یا حشرات هستند.  در سیستم غذایی عشایر، این حیوان به خاطر تامین بخشی از گوشت مورد نیاز در زمان ورود میهمانان غریبه یا وعده های غذایی عادی و نیز تخم مرغ های که از آن بدست می آید اهمیت بسزایی دارد و به همین دلیل زنان عشایری در فصول گرما سال بخصوص اواسط بهار و اوایل تابستان اقدام به پرورش مرغ و جوجه های محلی که در میان عشایر به آن «جیوجگُ کردی» می گویند، می نمایند. عشایر منطقه خوردن گوشت آن را لذیذ و خوشمزه و سرشار از خواص درمانی می دانند. در کنار سیاه چادر وسیله ای استوانه ای شکل که به منظور نگهداری جوجه ها استفاده می شود مشاهده می گردد که در اصطلاح عشایر  «دِرج» نامیده شده و کار درست کردن آن بر عهده زنان با تجربه و ماهر است. «دِرج»، بافتی حصیری مانند، به پهنای تقریبی یک الی یک و نیم متر و طول دو متر می باشد که از نی های بسیار باریک و یا «ترکه» های نی و به کمک نخ های سیاه و سفید با نقش لوزی بافته می­شود و در پایان کار، با متصل کردن دو سوی آن به هم شکل استوانه ای  دو سر به خود می گیرد. انتهای این دست بافته با استفاده از پارچه های ضخیم و کلفت و یا گونی پوشیده شده و سر دیگر آن به عنوان در ورودی جهت ورود و خروج جوجه ها در نظر گرفته می شود. البته در مواردی هم در فضای داخلی سیاه چادر با استفاده از چیت یا چیخ(بافتی حصیر مانند از نی) مکانی به منظور نگهداری جوجه های اختصاص داده می شود. برای مرغ و جوجه ها، بر خلاف دیگر حیوانات حرام گوشت (بالاخص سگ و توله های آنها) مرز مشخص و محدودی در ورود به فضای داخلی سیاه چادر و همزیستی با اعضای «مال» وجود ندارد هرچند در زمان ورود میهمانان غریبه بیرون رانده می شوند.

با کمی تامل در زیست عشایری و حضور در میان آنها می توان به تمهیداتی پی برد که از حیث کارکردی امکان تداوم این نوع از معیشت را فراهم نموده است. در این میان، یکی از راه های که عشایر منطقه برای احتراز از خطرات و حفاظت از دام ها به کار می­برند، ساخت «په چیه» (آغل)می­باشد. په چیه محل نگهداری دام ها است که به شکل دایره یا مربع با استفاده از سیم های فلزی و یا شاخه های درختان بلوط و یا درختچه های خاردار در مکانی نزدیک به در ورودی سیاه چادر که اشراف کامل بر آن وجود داشته باشد ساخته می شود. در مواردی هم مشاهده می گردد چند مال خویشاوند، که محل اسقرار چادرهای آنها در فاصله کوتاه و نزدیک به هم  می باشد اقدام به ساخت «په چیه»(آغل) مشترک می­نمایند. بدین شیوه که سیاه چادرهای خود را به صورت مثلثی شکل و یا دایره وار در امتداد هم برپا کرده و فضای خالی بین سیاه چادرها اختصاص به ساخت «په چیه» داده می شود. قرار گرفتن سیاه چادرها در این حالت موجب حفاظت بیشتر دام ها از دست دزدان و جانوران وحشی می­شود. علاوه بر این، به منظور اطمینان بیشتر،  به هنگام شب چوپانان  و یا یکی از مردان مال در کنار «په چیه» می­خوابند و با کوچکترین حرکت و یا صدای از خواب بیدار شده و با داد و فریاد زدن و با تولید اصوات خاصی، جانوران و دزدان احتمالی را فراری می­دهند. علاوه بر این، امروزه اکثر عشایر مسلح و دارای سلاح مجوز دار هستند.

از عوامل ارزشمند و موثر دیگری که امکان حفاظت از دام ها را فراهم نموده و قبل از عشایر از وقوع خطر، باخبر و با پارس های مکرر زنگ خطر را به صدا در می آورند سگ های مال می باشند. در چند سال اخیر، حضور چهارپایانی(مانند اسب، مادیان، قاطر و الاغ) که که گذشته نه چندان دور، به منظور حمل و نقل بار و انسان در طول مسیرهای کوچ  و یا موقعیت های دیگر مورد استفاده قرار می گرفتند، کم رنگ و  بی کارکرد  شده اند و ماشین جای آنها را گرفته است. اما این در حالی است که سگ ها به دلیل نقش موثری که در حفاظت از دام ها و زندگی عشایری بر عهده دارند حیوانی با ارزش به حساب می آید و تا زمانی که ساختار و سبک زندگی کوچ نشینی  به شیوه سنتی آن تداوم یابد این حیوان در متن زندگی  عشایری قرار داشته و نقش و کارکرد خود را حفظ می نماید.

IMG_1018

نگارنده در میان عشایر، ارتفاعات بانکول، تیر ماه ۱۳۹۴

در ادامه حضور خود در میدان تحقیق معلوم می شودکه مال فتح اله، دارای ۱۳۰ راس دام(گوسفند و تعدادی خیلی کمی بز) می باشد و «په چیه» خود را در ضلع شمالی سیاه چادر با استفاده از سیم های توری فلزی به ارتفاع تقریبی یک و نیم الی دو متر و به شکل دایره وار  برپا نموده،  طوری که دو سر سیم های توری در نهایت به دو طرف سیاه چادر ختم می گردند. در اطراف آغل (په چیه) و دور تا دور آن به فواصل یکسان و نزدیک به هم لانه های به شکل سنگ چین، جهت قرار گرفتن سگ های مال در آن تعبیه شده است تا دام ها از گزند حیوانات وحشی و خطر دزیده شدن در امان باشند. سگ ها به وسیله زنجیرهای فلزیی یا با استفاده از طناب های محکم که امکان تحرک و جابجایی در محدوده مشخص و تا نزدیکی لانه سگ کناری برایشان به همراه داشته باشد، زنجیر شده اند. دلیل این تحرک و آزادی در حرکت تا کنار لانه سگ کناری این است که امکان عبور انسان غریبه و یا حیوان وحشی در این فواصل وجود نداشته باشد. معمولا تعداد سگ های نگهبان «په چیه» بستگی به مساحت آن و تعداد دام های مال دارد و بین  ۴ تا ۶ سگ متغیر می باشد. به هنگام نزدیک شدن به سیاه چادرهای عشایر، قبل از اعضای مال، این سگ ها هستند که با پارس های مکرر و حالت تهاجمی به استقبال افراد غریبه و ناآشنا می آیند و حضور آنها را به اعضای مال اعلام می نمایند. در این هنگام، مرد و یا زنی از اعضای مال از داخل سیاه چادر بیرون آمده و با اصواتی خاص و در مواقعی با پرت کردن سنگ و یا با حرکات دست، سگ ها را دور و آرام می کنند. هر کدام از سگ های مال دارای اسمی می باشند که بر حسب خصوصیات ظاهری همانند اندازه گوش، اندازه دم، رنگ بدن حیوان و یا بر حسب تشابهاتی که با حیوانات وحشی همانند گرگ، ببر و … دارند، نامی برایشان انتخاب می گردد. معمولا کار نامگذاری را مردان بالغ مال و یا پسران کم سن و سال بخاطر علاقه خاصی که به حیوان دارند انجام می دهند. سگ ها، افراد مال و  همسایه ها، خویشان و افرادی که رفت و آمد زیاد با  آن مال داشته باشند، را می­شناسند، و تنها با ورود افراد غریبه است که شروع به پارس کردن می کنند. پذیرفته شدن و دعوت شدن فرد غریبه به داخل سیاه چادر و حضور وی در میان اعضای مال هر چند برای مدتی کوتاه، باعث می گردد که حس، بو  و حضور نا آشنای فرد غریبه در ادامه بصورت تدریجی به حس، بو و حضوری آشنا برای سگ های مال نیز تبدیل گردد.

 با وجود فواید زیاد سگ های در زندگی عشایری، اما نگهداری آنها هزینه بر است. یکی از مال­های عشایری واقع در ارتفاعات بانکول، دارای دوازده سگ بود. صاحب مال بیان می کرد که «ماهانه نزدیک به چهار کیسه آرد جهت پخت نان برای سگ ها از بازار خریداری می­کند». یکی دیگر از مردان عشایری تعریف می کرد که «در چند سال گذشته، به منظور کاهش هزینه نگهداری سگ ها، قرار بر این شده بود که در این باره آرد یارانه به منظور پخت نان برای سگ ها اختصاص دهند که اجرایی نشد».

 زمان در زیر تابش خورشید و گرمای هوا به کندی می گذرد. ظروف دخیره آب و تانکرها در حال پر شدن هستند و حافظه و دفترچه یاداشت ما هم در حال ذخیره کردن داده های میدانی و پر شدن از مشاهدات. در ضلع شرقی مال فتح اله سیاه چادر دیگری مشاهده می شود که با یکدیگر نسبت خویشی داشته و یکی از پسران فتح اله داماد صاحب مال می باشد. برای مدتی، مال فتح اله را ترک کرده و به همراه یکی از پسرانش، به سمت سیاه چادری که در همسایگی و فاصله تقریبی ۲۵ متری آنها قرار دارد روانه می شویم. با هر قدمی که در این مسافت کوتاه بر می داریم صدای پارس کردن سگ های مال مورد نظر بیشتر شده و این امر به نوعی، نشان از این دارد که حضور غریبه (نگارنده)، مخل آسایش و بر هم زدن روند طبیعی زندگی در لحظات آغازین ورود و حضور، هم برای سگ ها و هم برای اعضای مال شده است. با نزدیک شدن، زنی از زیر سیاه چادر بیرون می آید و سگ ها را به آرامش و سکوت فرا می خواند. پیرزن با قامتی خمیده،گیس های بلند بافته شده  و رنگ کرده با حنا و  بیرون زده از زیر سرپوش، موهای فرق کرده و پیراهن کُردی سرمه ای رنگ به سمت ما می آید و بعد از احوالپرسی از کمبود و مشکل آب حرف می زند «حدود پنجاه سال است که مال های عشایری در فصل تابستان برای تامین آب مورد نیاز خود و دام هایشان از آب «چال ئاو»(چاه های آبی که بصورت طبیعی و بدون حفاری و دخالت عامل انسانی، آب از آنها جاری شده  و مورد استفاده عشایر در فصل گرم سال در ارتفاعات بانکول قرار گرفته است) استفاده کرده اند اما  در طول سه سال گذشته به خواست خدا (از طرف خدا) خشک شده اند و مامر کری له ناویان بنه و». پیرزن بعد از اتمام حرف هایش ما را به داخل سیاه چادر دعوت می کند و بعد مشغول پخت نان می شود. قبل از آنکه به شیوه پخت نان بپردازیم بایستی اشاره شود که نان بزرگترین مصرف را در بین وعده غذاها و یا در ضمن غذاها دارد. نان آنچنان نقش مهمی در زندگی عشایر ایفا می­کند که از آن به عنوان برکت خدا یاد می­کنند و بر این باورند که برکت خدا را کفران نباید کرد. در میان عشایر منطقه علاوه بر معنای لفظی، «نان» معادل غذا می باشد و زمانی که گفته می شود«نان خواردی»(نان خوردی) یعنی غذا خوردی؟(شام یا نهار خوردی؟) یا «په سی نان خوه م»(دارم نان می خورم) یعنی دارم غذا می خورم. چرا که در نظام غذایی عشایر نان تنها ماده ایست که نقش و حضور ثابتی را در وعده های غدایی و بین وعده های غذایی دارد. در مواقعی شاهد این هستیم که چوپانان در طول زمان چرای دام ها، تنها مقداری نان با خود به همراه دارند و در مواقع گرسنگی از آن مصرف کرده و در این میان سهم سگ های گله نیز محفوظ می باشد.  علاوه بر این موارد، زمانی که عشایر مشغول خوردن غذا هستند و برای اثبات حرف شان به قسم متوسل می­شوند به نان به عنوان برکت قسم می­خورند و می­گویند:  به این برکت قسم. اگر آنها تکه نانی ببیند که بر روی زمین افتاده، آن را بر می دارند و  سپس آن را بوسیده و به پیشانی می مالند و در جایی قرار می­دهند که کسی از روی آن رد نشود و یا آن را به سگی داده که بخورد.

 پیرزن خمیر آماده پخت را، در کنار اجاق(کوانگ) قرار داده و بعد دیگ کوچکی که حاوی مقداری آب است در کنار ظرف خمیر می گذارد. او قبل از پخت نان، آستین های پیراهن محلیش را بالا زده  و در کنار اجاق می نشیند و بعد با دست، کمی از آب داخل دیگ را  روی ساج[۲]( وسیله فلزی محدب و دایره ای شکل) می پاشد تا از داغ بودن آن اطمینان حاصل کند. در ادامه پیرزن کمی آرد، روی سینی که روی «خوانچه»(ظرف خمیر) گذاشته شده می پاشد. از خمیر به اندازه ای که انگشتان دست در آن فرو می­روند، بر می دارد و از آن گلوله خمیر درست کرده و مقداری آن را ورز داده  و کمی پهن می کند و در نهایت گلوله  خمیر را روی دو دست در هوا پهن و نازک تر کرده و روی ساج می­گذارد. این خمیر، در طول مدتی که پیرزن، گلوله دیگری را به شکل فوق آماده می کند، روی ساج می­ماند. پس از اینکه خودش را گرفت آنرا پشت و رو کرده و بعد آن را از روی ساج برداشته و برای پخت کامل،  آن را در لبه داخلی اجاق قرار می دهد. نانی که بدین شکل پخته شود، «نان ساجی» می گویند چرا که بر روی ساج پخته می شود.

با پیرزن در حین پخت نان مشغول گفتگو در مورد گذشته، زندگی عشایری و کارهای که در طول روز انجام می دهد می شویم. او می گوید «در سن دوازده سالگی که «ته قیامه س ئی پیاگه»( در دوازده سالگی که به این مرد برخورد کردم یعنی با این مرد ازداوج کرده ام  و منظورش از مرد همان شوهرش[۳] می باشد). کار دامداری انجام می دهم. البته قبل از ازدواج هم که در خانه پدر بودم باز هم مشغول کار دامداری بودم. پیر زن در حالی که با دست در حال پهن کردن گلوله خمیره است از سخت و طاقت فرسا بودن زندگی عشایر حرف می زند او اضافه می کند در صورتی که نیرو به اندازه کافی وجود داشته باشد و جمعیت زیاد باشد سختی زندگی دیگر کم رنگ و بی اهمیت می شود. از او می پرسیم که زندگی دامداری در گذشته با زمان حال چه تفاوت ها و تغییراتی کرده است؟ پاسخ می دهد که اونموقع ها دام ارزان بود اما در حال حاضر اگر بتوانید از عهده کار دامداری برآید دام گران است و البته هزینه خرید علوفه، کاه و جو و جار[۴] نیز گران شده است. اونموقع یک من(یک من معادل سه کیلو) جو سه قروش بود الان منی ۵ هزار تومن».

پیرزن صبح زود حدودای ساعت ۵ و ۶ از خواب بیدار شده و مشغول کارهای مانند آماده کردن خوراک مرغ و جوجه ها، دام های کوچک، جابجا کردن چهارپایان، جارو زدن، آماده کردن خمیر، پخت نان، مشک زنی، آب  دادن به گوسفندان و بره ها، غذا دادن به حیوانات حرام گوشت یعنی سگ ها، تمیز و جارو زدن محل نگهداری دام ها، تهیه غذا و هرکار دیگر که وجود داشته باشد، می شود. او می گوید هم کار مردان سخت است هم کار زنان و در حال حاضر من و شوهر و یکی از پسرانم مشغول کار دامداری هستیم. بعضی وقت ها تصمیم به فروش دام ها می کنیم ولی دوباره پیشمان می شویم و می گوییم که اگر آنها را بفروشیم خرجی زندگی از کجا بیارم.  به او می گویم که اگر دام هایتان را بفروشید پول حاصل از آن برای زندگی سه نفر شما کافی نیست؟پیرزن در حالی که همچنان در کنار اجاق مشغول پخت نان است می گوید اخه هفت نفریم و هفت نفر دیگر هم خارج شده(یعنی هفت نفر از فرزندانش مستقل شده اند) و نمی توانیم از زندگی دامداری دست بکشیم. پیرزن در سن دوازده سالگی ازدواج کرده و اولین فرزندش که پسر بوده بنابر گفته خودش در سیزده یا چهارده سالگی به دنیا آمده است.

بعد از اتمام حرف های پیرزن سکوتی حاکم می شود و او کار پخت نان را همچنان ادامه می دهد. فرصت را مغتنم می شماریم و به مشاهده و وارسی فضای داخلی سیاه چادر می پردازیم. ساختار فیزیکی سیاه چادر در یک حالت کلی از دو بخش تشکیل شده است ۱٫ بدنه که شامل دیرک ها، تیر های حمال، ستون ها و میخ های جوبی است. و۲٫ پوشش آن که از موی بز درست شده و به آن «دوار» گویند. در بین عشایر علاوه بر اینکه سیاه چادر محل زیست افراد «مال» می باشد دارای کاربردهای دیگری از قبیل: انبار آذوقه، محل مراقبت و نگهداری از نوزادان دام ها(چون بره ها، بزغاله ها) است.

IMG_1071

چیت(چیخ) بافته حصیری از نی و موی بز که در زندگی عشایری کاربردهای فراوانی دارد، ارتفاعات بانکول، تیر ماه ۱۳۹۴، عکاس: منصور منصوری مقدم

 فضای داخلی«سیه مال»(سیاه چادر) به طور کلی به دو بخش «لاژنان» و «لامردان» تقسیم و با استفاده از بافتی حصیری(چیت) به ارتفاع تقریبی یک و نیم متر و طول دو و نیم متر از هم منفک می گردند. «لاژنان» یا قسمت ویژه زنان در انتهای درب ورودی سیاه چادر واقع شده و محل نگهداری مشک های آب (کلنان: این مکان از واژه کُنه به معنای مشک آب گرفته شده است.) مکانی جهت انبار آذوقه و مایحتاج زندگی خانوار(کُلین: در آن مواد غذایی از قبیل: برنج، قند، چای، آرد، خیک های روغن حیوانی و … نگهداری می­کنند) محل عمل پخت و پز غذا روی اجاقی که در این قسمت قرار دارد، و محل نگهداری نوزادان دام های تازه متولد شده، می باشد. این قسمت از سیاه چادر در اکثر طول روز بدون زیرانداز می باشد زیرا به دلیل رفت و آمد زیاد اعضای مال و نوزدان دام ها، مرغ و جوجه ها، بین این قسمت و بیرون از سیاه چادر، دلیلی بر مفرش کردن آن نمی بینند. بعلاوه، این قسمت از سیاه چادر فضای خصوصی زنان و دختران جوان به شمار آمده و با توجه به اینکه محل نگهداری نوزادن دام ها، محل انبار آذوقه، محل پخت و پز غذا و محل نگهداری مرغ و جوجه ها می باشد، این فضا از اهمیت کمتری برخوردار است. البته در ساعات خاصی از روز مانند زمان صرف غذا و خواب، دختران و زنان مال زیر اندازی در آن می­گسترند و بعد دوباره آن را جمع میکنند. معمولا در زمان حضور یافتن افراد و مهمانان غریبه به هنگام شب، زنان و دختران در قسمت لاژنان می خوابند، اما در شرایط عادی تمام اعضای مال در کنار هم و در یک ردیف می خوابند.

در فضای داخلی اکثر سیاه چادرها لامردان (قسمت ویژه مردان) فضایی است که سعی در تمیز نگه داشتن آن می باشد به نحوی که به محض رسیدن مهمان بدون معطلی زیر انداز در آن گسترده شده، در بین فقیرتر­ها که چادرهایشان دارای ابعاد کوچکتری است غالباً فضای داخلی آن توسط ملزومات و وسایل خانگی اشغال شده است. بطور عادت حضور مهمان سرشناس در این چادرها بسیار کم است. اما اگر مواردی از آن پیش آید چنین احساس می شود که بادی ناگهانی و بی مورد به زیر سیاه چادر بیچاره دمیده است. مرغ ها کیش داده می­شوند، گوشه ای را با شتاب هر چه تمام تر جارو می شود و همه کارها متوقف می­گردد. هر کسی با هیجان به فعالیت می افتد تا همه امکانات آسایش برای تازه وارد فراهم گردد.

وسایل خانه اساساً از عناصر ویژه رفاهی، پوشش زمین و رختخواب­ها و عناصر منظمی که مشخصه آن ها نرم و قابل انعطاف بودن برای حمل و نقل است، تشکیل می شود و عناصری که برای پوشش زمین به کار می روند بسیار مهم­اند زیرا عشایر منطقه روی زمین می خوابند، روی زمین می­نشینند و روی زمین غذا می­خورند. این عناصر عبارتند از: فرش، قالی و فرش های نمدین و موکت. رختخواب در بهترین حالات، مرکب است از یک تشک، یک بالش، و یک پتو و تعدادی رختخواب پیچ به نام «مونج» که معمولا در فصل زمستان به عنوان پتو نیز استفاده می شود. رختخوابی که در شب، به هنگام خواب گسترده می­شود، در طول روز در یک پارچه (بافته شده از پشم) چهار گوش (که به آن مونج می گویند)، بسته بندی و در داخل آن قرار می­دهند. مشک ها که حاوی ذخیره های غذایی مایع ( آب ، کره و … ) هستند روی سنگ فرشی قرار می­گیرند که در انتهای چادر واقع شده است. اشیای سبک و نرم می­تواند به تسمه ای بافته شده به ستون های میانی و همچنین چیت هایی که دیواره ی سیاه چادر را تشکیل می دهند، آویزان شوند. در مواردی هم شاهد آویزان شدن مهره های آبی و تکه های از چوب درختان مقدس مثل «تاۊ» به ستون های چوبی، بسته شدن پارچه سبز، و گذاشتن تعویذها در جایی دور از چشم، جهت دفع بلا، چشم زخم، افزایش شیر گوسفندان  و… نیز هستیم.

 با نگاهی دوباره به ساعت موبایل، زمان، ۱:۵۰ دقیقه ظهر را نشان می دهد .کار پخت نان به مراحل پایانی خود می رسد و تقریبا یک ساعت زمان صرف پخت نان می گردد. زن مال، به ما نان داغ و ساجی تعارف می کند. در بین عشایر منطقه، در روزهای عادی و بدون حضور افراد غریبه زمان مشخصی برای صرف غذا و  نهار وجود ندارد. در بیشر مواقع به دلیل شرایطی که بر این شیوه از زیست حاکم است و امکان تجمع تمام اعضای مال در یک زمان مشخص برای نهار وجود ندارد بنابرین صرف غذا در بیشتر مواقع بصورت دو نفره و یا انفرادی انجام می گیرد. گاها مردان و زنان بصورت جداگانه و افراد از کار افتاده، دختران، کودکان و نوجوانان به همراه مادرشان اقدام به خوردن نهار می نمایند.  زیرا مردان بالغ «مال» در فصل تابستان دام های خود را از صبح زود تا مدتی از گذشت ظهر (بین ساعت یک الی ساعت دو ظهر) به میان زمین های کشاورزی درو شده می برند و یا در سایر فصول سال بغیر از روزهای نامساعد از نظر شرایط جوی، چوپانان صبح زود از خواب بیدار شده و بعد از پوشیدن لباس گرم به همراه دام ها، راهی چراگاه های متعلق به خود در مراتع گرمسیری و یا ارتفاعات می شوند و تا نزدیکی های غروب آفتاب مشغول چرای دام ها می شوند و به مال بر نمی گردند. در این شرایط چوپانان مقداری توشه ی ناچیز (مانند مقداری نان، و در صورت دسترسی داشتن و برخوردار بودن از سایر مواد غذایی تعدادی گوجه، سیب زمین آب پز، تخم مرغ آب پز، کلوچه و …) با خود به همراه دارند. البته عده ای از چوپانان بدون اینکه خوراکی به همراه داشته باشند ساعاتی طولانی (حدودا ۹ ساعت) را بدون آب و غذا سپری می کنند. یکی از مردان عشایری نقل می کند که «در فصول سرد سال، بدنش نیازی به خوردن آب پیدا نمی کند و تشنگی برایش معنای ندارد و حتی پیش می آید که چندین ماه، مزه آب را هم نمی چشد و تنها نوشیدنی که بصورت مکرر استفاده می کند چای می باشد. او در ادامه می گوید دیگر بدنم به این قضیه عادت کرده است و اگر چند روز بدون آب و غذا باشم مشکلی پیش نمی آید. وی از گذشته ای سخت و طاقت فرسا پرده بر می دارد و می گوید در گذشته شرایطی حاکم می شد که حتی تا یک هفته چیزی برای خوردن پیدا نمیشد».

از گفته ها و اظهارات مطلعین چنین بر می­آید که در گذشته نه چندان دور، اقلام غذایی و مواد خوارکی مورد مصرف عشایر نسبت به امروز محدود بوده و غذاها در مقایسه با زمان کنونی از سادگی بیشتر برخودار بوده اند و تقریبا غذا با ترکیبات متنوع، نایاب به نظر می رسد. از سوی دیگر وسایل و ابزارها و فنونی که برای فراهم کردن مواد غذایی و پخت و پز آنها به کار می­رفت، بسیار ساده و از منابع موجود محلی تهیه می­شد و از این لحاظ نوعی هماهنگی بین غذاها و ابزارهای تدارک آنها، قابل ملاحظه است. بنابرین هر جامعه ای متناسب با شرایط مکانی و زمانی خود، از امکانات و وسایلی جهت آماده سازی مواد خام خوراکی و تبدیل آنها به غذاهای پخته، استفاده می­کند.

در یک تقسیم بندی کلی، غذاها و مواد خوراکی مورد مصرف عشایر منطقه، از نظر دسترسی به مواد اولیه آنها به دو دسته تقیسم می گردند: اول، غذاهایی که مواد اولیه آنها به وسیله خود عشایر فراهم می­گردد. این نوع غذاها بیشتر جنبه خودکفایی دارد و از تولیدات دامی و کشاورزی خود خانوارها می­باشد. این نوع غذاها که بیشتر جنبه سنتی دارد و ریشه های آن به الگوهای نظام های تدارک خوراک، یعنی شکار و گردآوری، دامداری و کشاورزی بر می گردد معمولاً به وسیله زنان و دختران عشایری تهیه می شود و شامل انواع نانها، خوراکهای سنتی و انواع گیاهان و سبزیهای خودرو وحشی می­باشد که مواد اولیه این غذاها، شامل گوشت،گندم، آرد، مواد لبنی و فرآورده های دامی و سبزیهای خودرو می باشد. دوم: غذاهایی که مواد اولیه آنها تولید خود عشایر نیست و آن را از بازار تهیه می­کنند مواد اولیه این غذا مثل برنج، سیب زمینی، برگه زردآلو، کشمش، خرما، گوجه فرنگی، بامیه و … می­­­­باشد.

در خصوص نحوه صرف غذا باید اشاره کرد که مردان و زنان عشایری بالاخص زنان و دختران و کودکان کم سن و سال معمولا غذای خود را با هم و در یک کاسه می­خورند. سهم مردان و پسران از غذا بیشتر از زنان و دختران است. در حین غذا خوردن به دفعات زیاد آب و یا نوشیدنی دیگری همچون دوغ می­آشامند و بعد از اتمام غذا هم بلافاصله چای می­نوشند. در مواقع عادی زنان و مردان جداگانه غذا می­خورند. غذای مرد و پسران خانواده بر روی مجمه ای فلزی میگذارند و دختر و یا زن مال مجمه حاوی غذا در اختیار مردان قرار می دهد. مردان مال گاه در یک ظرف و گاهی در ظرفی جداگانه غذا می­خورند. دختران همیشه نزد مادر می مانند و اکثراً در یک کاسه با هم غذا می خورند.

معمولا زنان و دختران جوان بیشتر از مردان با کمک دستان خود غذا می­خورند به جزء در مورد غذاهای آبکی که به وجود قاشق نیاز است. زمانی که با دست غذا می­خورند ابتدا تکه ای نان جدا کرده  و در دست می­گیرند و با آن کمی از غذای مورد نظر را برداشته و در دهان می­گذارند. در مواقعی که تعداد مهمانان زیاد باشد، زنان و دختران مال با هم و در یک کاسه غذا می خورند در مواقعی هم مردان به مبادرت به این کار می­کنند. معمولا تنها در مواردی که مهمان داشته باشند سفره ای پهن می گرد ولی در حالت عادی غذای خود را روی «مجمه» می گذارند. زنان و دختران جوان بندرت پیش می آید جلوی چشم میهمانان غریبه و نزد آنها غذا بخورند و معمولا جزو آخرین کسانی هستند که اقدام به خوردن  غذا می­کنند البته اگر چیزی از آن باقی بماند. آنها در این مواقع در قسمت «لاژنان» سیاه چادر که به وسیله چیتی از «لامردان» جدا شده زیراندازی می­گسترند و غذای خود را با هم و در یک کاسه می­خورند.

عشایر به هنگام ورود افراد غریبه در خصوص تدارک غذا و نهار آنها، دچار سراسیمگی و اضطراب نمی شوند و هر آنچه که در مال وجود داشته باشد جلوی میهمان و افراده غریبه می گذارند. آنها در شرایط عادی هم از نبود و  یا کمبود مواد خوراکی و غذایی هم شکایتی ندارند. با ورود و حضور در میان جامعه مذکور  و با قرار گرفتن در بطن زندگی آنها، این واقعیت نمایان می گردد که نظام غذایی و مواد خوراکی مورد مصرف آنها به دلیل عدم دسترسی به منابع غذایی همانند مناطق روستایی و شهری، نبود امکانات نگهداری و فاسد شدن مواد غذایی، و از همه مهمتر رفتارها و عادات غذایی رایج در میان آنها از محدودیت، محرومیت و سادگی خاصی برخوردار است و شاهد نظام غذایی و نظام آشپزی متنوعی در بین عشایر نیستم. به همین خاطر زمان کمتری به پخت غذا اختصاص داده می شود و زنان عشایری بدون هر گونه فشاری نسبت به تدارک غذا با مواد اولیه ساده که نیازی به وسایل، ظروف و امکانات زیادی ندارد، اقدام نمایند. در خیلی از وعده های غذایی نیازی به دخل و تصرف در مواد مصرفی وجود ندارد و عشایر آنها را بصورت خام مصرف می کنند به همین دلیل زنان و دختران جوان، حداکثر زمان خود را به دیگر امور زندگی دامداری اختصاص می دهند و یا شاید هم مشغله های دامداری و اقتضای زندگی عشایری باعث گردیده که آشپزی و پخت غذا از اهمیت کمتری برخوردار باشد البته همانطور که در بالا اشاره شد این امر در مورد پخت نان صدق نمی کند و حدود ۲ ساعت از زمان آماده کردن خمیر تا پخت نان صرف می گردد و این دلیلی است بر اهمیت و نقش نان در میان عشایر.

نان و ماست، نان و گوجه، نان و خیار، نان و پنیر و نان و چای سهم زیادی از وعده های غذایی عشایر را به خود اختصاص می دهند. البته در کنار اینها، شاهد غذاهای هستیم که بهترین غذا نزد عشایر به شمار می روند و در آن از گوشت و برنج استفاده می گردد(مانند آش و گوشت، آبگوشت، قیمه). این غذاها ویژه مراسم های خاص نظیر عروسی، عزاداری مردگان و تولد نوزدان یا ویژه خانواده های متمکن و نیز در مناسبت های خاصی که ریشه در باورها و اعتقاد عشایر منطقه دارد پخت می گردند. برای مثال در «ئه ول وهار کُردی[۵]» یا آغاز فصل زمستان هر مال عشایری، و البته امروزه با رنگ و بوی کمتر در مناطق روستایی و شهری اقدام به پخت بهترین غذا که همان «آش و گوشت» است می نمایند. حتی خانواده های فقیر در این زمان سعی می کنند به هر شیوه ممکن نسبت به تهیه مواد اولیه غذای مورد نظر اقدام نمایند. زیرا اعتقاد بر این است که در آغاز فصل زمستان و بهار کردی پختن بهترین غذا باعث دفع بلا و بیماری می شود و مقداری از باقیمانده غذای تهیه شده در ظرفی می ریزند و در گوشه از مال قرار می دهند و به عنوان سهم «دالگ ئه ول زفسان»(مادر اول زمستان) و «دالگ ئه ول وه هار»(مادر اول بهار) اختصاص می دهند تا از مال مورد نظر راضی باشند و سال پیش رو بدون مرگ و میر، بیماری، پر از خیر و برکت سپری شود. در باورها و اعتقاد اهالی منطقه «دالگ ئه ول زفسان»(مادر اول زمستان) و «دالگ ئه ول وه هار»(مادر اول بهار) نیروهای نامرئی به شمار می روند که نقش اساسی در فرآیند زندگی و روند حوادث خیر و شر در فصول زمستان و بهار و سایر روزهای سال دارند و به همین دلیل با پختن بهترین غذا آنها را راضی نگه می دارند تا مایه خوشی و برکت و دفع بلا گردند. بر این اساس هنگام فرا رسیدن اول بهارکردی، چوپان از ستون سیاه چادر بالا می رود و خطاب به «دالگ ئه ول وهار»(مادر اول بهار) می گوید: «دالگ ئه ول وهار سه د هاوار له ده س شیر بردن» – مادر اول بهار صد هاوار از دست شیربردن(منظور کم شدن شیر دام هاست). مردم منطقه معتقدند که بعد از این عمل بیماری شفا می یابد و یا اینکه دیگر دام ها به این بیماری مبتلا نمی شوند.

علاوه بر این یکی دیگر از غذاهای که مناسبت پخت آن متاثر و در راستای اعتقادات و باورهای اهالی منطقه می باشد«داکولانه شای ماران» می باشد. «داکولانه شای ماران» یک نوع آش ویژه نذری، جهت راضی نگه داشتن شاه ماران است. بنابر اعتقاد اهالی منطقه، شاه ماران موجودی خیالی است که اختیار مارها و گزندگان را دارد. بنابرین اهالی منطقه برای در امان ماندن از آسیب و گزند موجوداتی چون مار و عقرب، با توجه به زندگی در زیر سیاه چادر  و به دلیل نبود امنیت کافی از گزند این موجودات، هر ساله آشی را به این مناسبت نذر کرده و در فرصت مناسب با درست کردن این آش، نذر خود را ادا می­کنند. ترکیبات اصلی آن گندم، عدس، برنج، کشک، روغن، پیاز، نخود و ادویه است. پس از پخته شدن، آن را بین همسایگان با ذکر عنوان نذری  پخش می­کنند. امروزه این اعتقاد دیگر از بین رفته و چنین آشی هم پخته نمی شود.

در میان عشایر شهرستان ایوان، تابوهای غذایی زیادی وجود دارد که رعایت نکردن آنها برای معتقدین پیامدهای ناگواری به همراه دارد که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد. گوشت گراز و گوشت مردار را به دلیل اعتقاد دینی حرام دانسته و نمی­خورند. خوردن گوشت جوجه تیغی و خرگوش را مکروه می­داند، اما اعتقادات دینی و گرسنگی دست به دست هم داده و موجب شده­اند تا گوشت این جانوران به دو بخش راست و چپ تقسیم شود. گوشت اندام های سمت چپ جانور بنابر اعتقادات موجود، دور انداخته و سمت راست آن را برای مقابله با گرسنگی مصرف می­نمایند. در مواقع دیگر هم گوشت سمت راست این جانوران را به خاطر خاصیت درمانی که دارند مصرف می­کنند. عشایر منطقه معتقدند که خوراکی که نفس سگ به آن برسد نجس بوده و دیگر قابل خوردن نیست. اگر کسی به هنگام غروب به خانه همسایه و یا یکی از اقوام دور و نزدیکش برود و از آنها درخواست تخم مرغ، نمک، ماست و چیزهای از این قبیل داشته باشد صاحب خانه از دادن این چیزها به او صرف نظر می­کند زیرا معتقدند که اگر در این زمان چیزی که درخواست شده به شخص مورد نظر تحویل داده شود با انجام این کار خیر و برکت از آن مال می­رود.

علاوه بر مواردی که در بالا ذکر گردید بعضی از مال های عشایر متعلق به یک تیره یا طایفه از خوردن غذا، مواد خوراکی، چای و حتی آب آشامیدنی بعضی از مال های عشایری دیگر (بالاخص مال های فقیر و تهی دست ) امتناع می کنند و آنها را «پیس» یا همان کثیف می دانند. در یکی از روزهای گرم تیرماه بعد از صرف نهار(مقداری پنیر و شیره خرما) با موتور سیکلت یکی از مردان عشایری به سمت یکی دیگر از مال های عشایری که در فاصله یک کیلومتری آنها قرار داشت روانه شدیم. بعد از حضور در مال مورد نظر، اعضای مال از من پرسیدند نهار خوردی؟ بعد آنکه متوجه شدند کجا نهار خوردم به من گفتند که چرا آنجا نهار خوردی و از غذای آنها صرف کردی، مگر نمی دانید که آن مال کثیف است و کسی از غذای آنها نمی خورد.

عشایر منطقه از طلوع آفتاب تا سیاهی شب چندین بار چای می­خورند. آنها بعد از برگشت از انجام امورات دامداری به محض ورود به داخل سیاه چادر اولین چیزی که از زن یا دختران مال تقاضا می کنند چای است. خوردن چایی برای عشایر منطقه همراه با گپ و گفتگو انجام می گیرد. مردان و پسران جوان به هنگام خوردن نهار، استکان چای نیز در کنار خود دارند و بعد از صرف چند لقمه، استکان چای را بر می دارند و شروع به خوردن چایی نیز می کنند. در مورادی هم مشاهده می شود که وعده غذایی اعضای مال را فقط نان و چایی تشکیل می دهد.

به منظور تهیه چایی، کتری را که از دود آتش سیاه و سوخته شده، از آب مشک پر کرده و روی فلزی که بر روی اجاق هست می­گذارند. بعد از آنکه آب جوش آمد مقداری چای خشک را با انگشتان دست در قوری مسی و یا استیل ریخته و آب جوش داخل آن می ریزند. دوباره کتری را داخل خاکستر آتش گذشته و قوری را هم روی آن می گذارند تا چای دم بکشد. مسئولیت آماده کردن چای همیشه برعهده زن مال است. به محض ورود مهمان، زن مال اولین کاری که انجام می دهد این است که سراغ کتری رفته و درصدد آماده کردن چای بر می آید. در کنار «کوانگ»(اجاق) سطل پلاستیکی گذاشته می­شود که در آن چند عدد فنجان شیشه ای و زیر استکان وجود دارد. سطل پلاستیکی تا نیمه پر از آب می کند و بعد از آنکه چای با همان استکان و زیر استکانی تعارف شد دوباره آنها را با کمک آب درون سطل و یا کمی از آب جوش داخل کتری می­شویند و مجدداً چای در آن می­ریزند. تعداد استکان از تعداد اعضای مال تجاوز نمی­کند به همین دلیل در مواردی که با ورود مهمانان زیادی مواجه شوند به صورت نوبتی با همان تعداد استکان کم بین آنها چای پخش می­کنند. معمولا چای را ابتدا به افراد مسن و کسانی که از منزلت بالایی برخودار باشند تعارف می­شود و به همین ترتیب به سایر مهمانان و اعضای خانواده. البته زن مال که مسئول ریختن چای برای مهمانان است هیچ گاه در ملا آنها چای نمی­خورد.

برای صرف چای، معمولا آن را از فنجان به داخل زیر استکانی ریخته، حبه ای قند را در چای خیس کرده و در دهان می­گذارند و بدین شیوه چای را میل می­کنند. آنها چای را سرد نمی خورند و میل دارند چای داغ را در زیر استکانی چند بار فوت کرده و بعد بیاشامند.

در جامعه مورد مطالعه، موضوعات بکر و با اهمیتی برای پژوهش وجود دارد. در گزارش بالا، تنها چشم اندازی کلی از زیست عشایری در چندین روز گرم و آفتابی در ارتفاعات بانکول شهرستان ایوان  از منظر نگارنده ارائه گردید. هر کدام از موضوعاتی که بطور مختصر به آن پرداخته شده است، موضوعی جالب و جدگانه برای انجام مطالعات مردم شناسی  در این زمینه هستند.

روزهای گرم تیرماه یکی پس دیگر گذشت و هر روز بر حجم مشاهدات افزوده می شد، روزهای اول ورود به جامعه مورد مطالعه معمولا با نوعی سردرگمی همراه است. این مسئله زمانی برجسته می شود که کار مردمنگاری در یک جامعه بومی و توسط یک مردم شناس خودی انجام گیرد و فرایند مشاهده بر حول محور یک سوال مشخص پیش نرود. محقق خودی از آنجایی که خود بخشی از جامعه مورد مشاهده می باشد، نیازمند اتخاذ موضع و دیدگاهی است که بتواند تا حد ممکن از نقش یک کنشگر عادی خارج و فاصله مورد نظر را با موضوع تحقیق حفظ نماید تا دیگر امور مورد نظر بدیهی، پیش پا افتاده به نظر نیایند و منفعلانه و به شکل عادتوار با قضایا برخورد نکند که این مسئله نیازمند تمرین و کسب مهارت های لازم در این خصوص می باشد. نگارنده بر این باور است که در گزارش مشاهدات خود از زیست عشایری در روزهای گرم و آفتابی تیره ماه همانند یک «خرت و پرت جمع کن» عمل نموده است. بدین معنی که فرآیند مشاهده حول محور یک سوال آغازین که هدف تحقیق پاسخگویی به سوال مذکور باشد شکل نگرفته و محقق بدون هرگونه برنامه قبلی، طرح مسئله و سوالی وارد میدان تحقیق شده و بعد از استقرار و حضور در میدان، همانند شخص خرت و پرت جمع کن، به هر جا و مکانی سرک می کشد تا هر چیزی که نظر وی را به خود جلب نموده، مشاهده و درباره آن به گفتگو بپردازد. در این میان ممکن است برای فرد خرت و پرت جمع کن، بعضی چیزها اهمیت بیشتری داشته و از کنار چیزهای دیگری که با علایق و نیازهای وی همخوانی زیادی ندارد گذر کند. در خیلی از کارهای که در حوزه مردم نگاری انجام گرفته، می توان رد پای خرت و پرت جمع کنی را در این آثار به وضوع مشاهده کرد. یعنی کار جمع آوری اطلاعات در راستای پاسخگویی به یک سوال، مسئله، دغدغه فکری و  اجتماعی شکل نگرفته و مردمنگار، اطلاعات فراوانی در زمینه های گوناگون مانند خوراک، پوشاک، مسکن، خانواده و خویشاوندی، جمع آوری و بعد این داده ها در فصول جداگانه و بدون برقراری ارتباطی منظم بین بخش های مختلف جای می دهد. این امر بر اساس یک عادت و سنتی که در ابتدای پایه گذاری رشته مردم شناسی بوجود آمده و  شکل گرفته و در حال حاضر هم نسل به نسل بین بسیاری از دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته مردم شناسی و انسان شناسی انتقال می یابد و  به جرات می توان گفت که ویژگی اساسی خیلی از کارهای مردم نگاری در ایران را این  خصیصه تشکیل می دهد. هر چند باید اشاره شود که در سال اخیر شاهد کارهایی هستیم که پا را از مرحله توصیف صرف فراتر نهادها و از ساختاری مسئله محور پیروی نموده اند.



[۱] . کل جمعیت شهرستان ایوان بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰، ۴۸۸۳۳ نفر بوده که از این میزان سهم جامعه عشایری ۳۲۱۵ نفر است.(منبع: مرکز آمار ایران)

[۲] . [sāj] تکۀ چدن یا آهن نازک و پهن که روی آتش می‌گذارند و بالای آن نان می‌پزند؛ تابه.(فرهنگ عمید، ۱۳۸۹)

[۳] . در اینجا نکته ای که حائز اهمیت می باشد این است که مردان و زنان مسن عشایری هنگام صدا زدن و یا خطاب کردن زن و یا شوهر خود از بردن نام وی اجتناب می کند و از واژه های مانند«ژنگه»(زنه)،«گیوته گه»(دختره)، «پیاگه»(مَرده) و … استفاده می کنند. التبه علاوه بر این عشایر زمانی که در میان دام های خود به سر می برند از بردن نام گرگ  نیز امتناع می کنند زیرا اعتقاد دارند که بردن نام گرگ باعث حاضر شدن گرگ در محل می شود و به همین خاطر از لفظ «گیاندار»(جاندار) به هنگام صحبت درباره گرگ استفاده می کنند.

 [۴] . زمین های کشاورزی درو شده را جار می گویند که در فصل تابستان به عنوان چرای دام ها مورد استفاده قرار می گیرند

[۵] . با توجه به اینکه نگارنده به منبعی در این خصوص دسترسی نداشته بنابرین بر حسب اطلاعات مطلعین مشخص گردید که اول بهار کردی در بعضی از مناطق استان ایلام اول بهمن ماه و در مناطق دیگر همچون شهرستان اسلام آباد(استان کرمانشاه) اول اسفند ماه می باشد.

Categories: ایلام
  1. عزیز مصطفایی
    ۸ آبان ۱۳۹۴ در ۲۱:۲۶ | #1

    به دوست خوب پژوهشگر توانا جناب آقای منصوری مقدم تبریک می گویم به خاطر کار زیبا و مطالعه دقیق عشایر براستی جامعه ما نیاز مند چنین افرادی است که شیوه های زندگی یا به قولی سبک های زندگی را ثبت و ضبط بکنند تا بر روی چنین کارهای ارزشمندی تحقیقات آتی فراهم شود.

  2. صادق دقتی
    ۱ آذر ۱۳۹۴ در ۲۳:۱۶ | #2

    جناب آقای منصوری
    بسیار خرسندم دست‌های توانا و اندبشه‌های پویا حرکت میافرینند. انگیزه و امید می‌یخشند. بی شک چنین کسانی بیش از هر چیز از عشق انسانی سرشارند.

  3. فاطمه برومند
    ۲۱ دی ۱۳۹۴ در ۱۷:۵۳ | #3

    جناب آقای منصوری
    استاد عزیز انجام مطالعات بیشتر در زمینه های دیگر نیازمند تلاش های ستودنی پژوهشگران توانایی نظیر شما میباشد به امید انجام کارهای بیشتر و انتشار گزارش های بعدی در حوزه ی فرهنگ استان ایلام.

  4. آتیه عارف پور
    ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ در ۱۵:۲۶ | #4

    جناب منصوری

    کار مردمشناسی زیبایی بود و یادآور دوران پژوهش. امیدوارم همچون گذشته در عرصه پژوهش موفق باشید.

  1. بدون بازتاب